|

الگو برداری دولت احمدینژاد از دولت امام علی علیهالسلام
هنگامی که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پس از 25 سال خانهنشینی، عنان حکومت را به دست گرفت، فضای کشور پهناور اسلامی از نظر سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بسیار آلوده شده بود: از نظر سیاسی، خاندان ابوسفیان به حکومت رسیده بودند و معاویه زمام امور شام را در دست گرفته و از اموال مسلمین برای خود و خانوادهاش کاخ سبز بنا کرده بود. ولیدبنعقبه بر کوفه و زیادبن ابیه بر فارس حکمرانی میکردند!
از نظر فرهنگی بسیاری از احکام خدا تعطیل شده و حتی مورد تمسخر قرار میگرفت و سالها نقل حدیث از پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) جرم تلقی میشد! از نظر اقتصادی نیز اموال مسلمین به وسیلة حزب اموی با حمایت خلیفة سوم غارت شده و بالاخره انحرافی بزرگ در جهان اسلام به وجود آمده بود.
مردم پس از تحمل ظلمهای گوناگونی که با بیعت خود، زمینة آنها را فراهم کرده بودند، به تنگ آمدند و برای نجات از آن وضعیت اسفبار به دنبال نجاتدهندهای میگشتند تا با قاطعیت پردة ظلم را کنار زند و به جای آن بساط عدل و قسط را بگستراند و این قاطعیت جز در علی (علیهالسلام) یافت نمیشد؛ از این رو جمعیت انبوهی به صورت خودجوش به در خانة علی (علیهالسلام) آمدند و دیگران نیز مانند طلحه و زبیر برای سوءاستفاده در دولت جدید به ملّت پیوستند و چنان وانمود کردند که این جمعیت را آنها آوردهاند، تا بتوانند از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) سهمخواهی کنند.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پس از بیعت مردم، با خواندن آیهِ «ان ارید الا الاصلاح مااستعطت»، تصمیم خود را مبنی بر اصلاح و رفع فساد از کشور اسلامی اعلام فرمودند.برخی شعارهای علی (علیهالسلام) پس از به حکومت رسیدن در مواد ذیل خلاصه میشد:
1. سادهزیستی و حذف تشریفات
علی (علیهالسلام) از شخصیتهای بزرگ جهان اسلام بود که زندگیاش از زرق و برق دنیا بهرهای نداشت و دنیا را بهسان زنی زیباروی سه طلاقه کرده بود. زندگی ساده و بیآلایش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در طول چهارسال و نه ماه حکومت هیچگونه تغییری نکرد. ایشان با وجود کاخ دارالاماره در کنار مسجد کوفه، هرگز در آن ساکن نشد بلکه در خانهای گلی و ساده متعلق به خواهرش امهانی سکنی گزید و تا پایان عمر در همانجا ماند. امام و خانوادة ایشان از پوشیدن لباسهای تشریفاتی و خوردن غذاهای رنگارنگ خودداری میورزیدند و در آخرین شب مهمانی در خانه دخترش، به نان و نمک بسنده کرد. استراتژی امام علی (علیهالسلام) در حذف تشریفات از دستگاههای حکومتی تا آنجا پیشرفت که به واسطة ناظرانی مخفی، عملکرد استانداران خود را در نقاط دور دست نیز زیر نظر قرار میداد.
ایشان طی نامهای خطاب به عثمان بن حنیف (استاندار بصره) نوشت: «ای پسر حنیف! خبر رسیده است که مردی از سرمایهداران بصره شما را به سفرهای دعوت کرده که در آن غذاهای رنگارنگ و کاسههای پر از غذا به سوی تو دست به دست میشده است و من گمان نمیکردم که تو دعوت مهمانیای را بپذیری که فقرا در آنجا نباشند و تنها ثروتمندان حضور داشته باشند.»
2. انقلاب در نظام اداری کشور
حضرت پس از به دست گرفتن قدرت فرمودند: امروز امتحانی خواهید شد مشابه آن امتحانی که به هنگام مبعوث شدن پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) شدید. قسم به آن کسی که پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) را به حق مبعوث کرد سخت آزمایش خواهید شد و قطعاً غربال میشوید و مانند دیگی که میجوشد زیر و رو خواهید شد. تا اینکه زیردستان شما غالب شوند و آنان که به ناحق بر سر شما مسلط شدند به پایین بیایند، سابقهداران در اسلام که کنار زده شده بودند برخواهند گشت وآنها که به ناحق پیشیگرفته بودند عقبزده خواهند شد. (1)
حضرت پس از این خطابة مهم، درصدد اصلاح نظام اداری کشور برآمدند و با برکنار کردن بیشتر قریب به اتفاق کارگزاران و استانداران وقت کشور و نصب نیروهای جدید، درصدد برآمدند اصلاح واقعی را در کشور اسلامی آغاز کنند. ایشان خطاب به معاویهبن ابیسفیان و عمروعاص نوشتند: اگر خداوند به من قدرت بدهد، نسبت به عملکرد گذشتهتان عقابتان خواهم کرد و اگر مقاومت کنید و باقی بمانید، بدانید آیندة بدی روبهروی شما قرار دارد. (2)
حضرت در برابر پیشنهاد برخی از به اصطلاح دلسوزانی که ابقای معاویه را توصیه میکردند، فرمودند: حتی برای یک لحظه از گمراهان کمک نخواهم گرفت. معالاسف حضرت علیرغم تلاشهای فراوانی که داشتند، در این بخش به تمام اهدافشان دست نیافتند، که موانع آن را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
الف) در 25 سال گذشته، نیروهای ارزشی و سابقهدار در اسلام، کنار زده شده بودند و در چرخة مدیریتی کشور جایگاهی نداشتند؛ از اینرو توانایی آنها برای اداره کشور ضعیف بود.
ب) نیروهای کارآمد اندکی هم که وجود داشتند، با نقشهها و توطئههای معاویه به شهادت رسیدند. محمدبن ابیبکر و مالک اشتر در زمرهِ آنان به شمار میآیند.
ج) مقاومت و کارشکنی عناصر سیاسی فاسد از جمله معاویه بنابیسفیان که طی 25 سال گذشته در نظام اسلامی ریشه دوانیده بودند. معاویه که بر بخش بزرگی از کشور پهناور اسلامی همچون شام (سوریه و لبنان کنونی) حکومت میکرد، با همة امکانات اقتصادی و نظامی خود به جنگ 18 ماهه صفین علیه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرداخت و در نهایت با صلح تحمیلی از سوی خوارج، جنگ به نفع او پایان یافت؛ درنتیجه پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیز سالها باقی ماند و به قدرت مطلقالعنان جهان اسلام تبدیل شد!
د) نادانی خواص و عوام و نداشتن بصیرت سیاسی، که موجب حمایت نکردن آنها از برنامههای اصلاحی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) شد و زمینة بازگشت مفسدان به قدرت را فراهم کرد.
دلایل فوق موجب شد که حضرت نتواند شعار مهم تغییر و اصلاح نظام اداری را به طور کامل و آنگونه که مطلوب ایشان بود، محقق کند و گاه در برخی موارد به دلیل فقدان شدید نیرو برای ادارة کشور، از افرادی مانند زیادبن ابیه بهره گیرد و در عین حال آنها را به عدالت و مهرورزی با مردم سفارش کند. حضرت هنگام نصب زیادبن ابیه به جای عبداللهبن عباس برای استانداری فارس فرمودند: عدالت را محور کار قرار بده و از ستم و بیدادگری بپرهیز؛ زیرا ستم به آوارگی میانجامد و بیدادگری انسان را به شمشیر دعوت میکند.(3)
3. تقسیم عادلانة امکانات
حضرت امیر (علیهالسلام) در طول دوران حکومت خود، عدالت را محور حکومت قرار دادند و از رانتخواریهای دوستان و آشنایان به شدت جلوگیری کردند؛ از اینرو هنگامی که برادر بزرگ ایشان، عقیل، برای درخواست یک صاع (سه کیلو) گندم بیشتر از سهمیهاش، مراجعه کرد، با آهن داغی روبهرو شد که نزدیک بود دستانش را بسوزاند. فرمود: «سخن او را گوش دادم، پس او گمان کرد دینم را به وی خواهم فروخت... به عقیل گفتم آیا از داغی آهنی که انسان برای بازی و تفریح آن را داغ کرده ناله میکنی و مرا به سوی آتشی میکشانی که خدای جبار آن را با غضبش داغ کرده است.»(4)
حضرت با الهام از این نگرش به حکومت، خطاب به مصقله بن هبیره شیبانی (فرماندار فیروزآباد فارس) مینویسد: خبری دربارهات به من رسیده که اگر انجام داده باشی، خدای خود را غضبناک و امام خویش را عصیانکردهای؛ تو زمینهایی را که مسلمانان با اسبها و نیزههایشان آن را فتحکرده و خونهایشان به خاطر آن ریخته است در میان قوم و قبیلهات تقسیم کردهای...! به خدا قسم اگر این خبر راست باشد، قطعاً در پیش چشم من خوار شدهای و جایگاه و منزلت تو در نزد من سبک شده است... . (5)
4. برگرداندن اموال به غارت رفته بیتالمال
حضرت پس از به قدرت رسیدن فرمود: به خدا قسم اگر با مال بیتالمال کابین زنانتان را بسته یا با آن کنیزانی خریداری کرده باشید، آن را به هم خواهم زد و بیتالمال را به خزانه برخواهم گرداند.(6)
عمدهترین چالش حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با مفسدان اقتصادی بود؛ آنها که از بیتالمال مسلمین پشتهها انباشته بودند و ثروتهای کلانشان از حد، فزون شده بود با افروختن آتش جنگهای جمل، صفین و نهروان در برابر حضرت علی (علیهالسلام) ایستادند، به طوری که طی چهار سال و نه ماه حکومت حضرت، عمدة وقت و انرژی امام، صرف جنگ با مفسدان سیاسی و اقتصادی شد و سرانجام، هم بسیاری از اموال در دست مفسدان باقی ماند و هم جمعی از آنها در پستهای کلیدی باقی ماندند! و حضرتش به شهادت رسید.
5. ارائه مدل حکومت عدل علوی
عمدهترین موفقیت حضرت در دوران حکومت چهار سال و نه ماهه، ارائه مدل حکومت عدل علوی بود که بر جبین تاریخ میدرخشد و امروز پس از گذشت قرنها، به عنوان بهترین الگوی حکومتی حتی در میان پیروان ادیان دیگر مطرح است؛ به گونهای که جرج جرداق مسیحی با تألیف کتابی به نام «علیبن ابیطالب صوتالعداله الانسانیه» از این حکومت الگو تمجید میکند و جوان مسیحی غربی با اشاره به این جمله حضرت که «به خدا قسم اگر تمام اقالیم هفتگانه را با همه افلاک آن در دست من قرار دهند تا با گرفتن پوستجویی از دهان مورچهای خدا را معصیت کنم، نخواهم کرد.»(7) فریاد برمیآورد که این جمله، من را متحول کرد و به اسلام و تشیع رهنمون ساخت.
در پایان، جای این سؤال باقی است که دکتر احمدینژاد تا چه اندازه میتواند در دوران چهار سالة ریاستجمهوری خود، به شعارهای مطرح شده در انتخابات مثل مبارزه با مفسدان و قطعدست آنها از بیتالمال، بازگرداندن اموال عمومی به غارت رفته به خزانة مسلمین، اجرای عدالت در جامعه، برکناری مفسدان و به کارگیری صالحان، جامهِ عمل بپوشاند؟ آیا خواهد توانست با مفسدان سیاسی و اقتصادی که هزاران میلیارد تومان پول بیتالمال و عمده تریبونهای تبلیغاتی نظام - از مطبوعات گرفته تا دیگر رسانهها - را در اختیار دارند، به مقابله برخیزد؟ و تا چه اندازه در این رویارویی موفق خواهد شد؟ آیا سرنوشتی مشابه آنچه در حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اتفاق افتاد، تکرار نخواهد شد؟!
آقای دکتر احمدینژاد با الگوگرفتن از حکومت عدل علوی و با طرح شعارهای عدالتطلبانه درصدد برآمده تا منویات امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را با هدایتها و حمایتهای مقام معظم رهبری در جامعه عملی سازد. عملکرد یکسالة ایشان در عرصههای مختلف نشان از عزم جدی دولت دارد؛ حذف تشریفات از دولت و مجموعة اجرایی کشور، رهاکردن کاخ سعدآباد و استقرار در خیابان پاستور، جمعآوری فرشهای گرانقیمت ریاست جمهوری، سادگی در پوشش و غذا و حذف تشریفات در سفرهای استانی نشانهای بر الگوگیری از مرام امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. تلاش ایشان در تقسیم عادلانة امکانات میان استانها و اختصاص دو درصد از درآمد نفت برای استانهای محروم و نفتخیزکشور، راهاندازی صندوق مهر رضا و خارج ساختن وامها و اعتبارات بانکی از انحصار تعدادی نورچشمی، از سری اقداماتی است که در راستای شعار عدالتمحوری انجام شده و میشود. تلاش در جهت بازگرداندن اموال مسلمین و اعتبارات هزاران میلیاردی به خزانه و عزل افراد ناصالح از پستهای حساس و مهم و جایگزینی افراد صالح، از دیگر اقدامهای آقای احمدینژاد میباشد. ولی تردیدی نیست که ایشان در ادامه با چالشهای زیادی روبهرو شود؛ چنانکه گرانی برخی کالاها و جنگ روانی رسانهای علیه دولت، استیضاح وزرا از سوی جناح اقلیت مدعی اصلاحطلبی و... از جمله این چالشها است. ولی پاسخ به این سؤال که آیا رئیسجمهور میتواند همة شعارهای داده شده را صددرصد عملی کند، نیاز به زمان دارد. به نظر میرسد عمدهترین تفاوت زمان دولت احمدینژاد با دولت حضرت امیر (علیهالسلام) در این باشد که آن حضرت علاوه بر قاسطین، مارقین و ناکثین واحزاب پیمانشکن و دنیاطلب، از مردمی که حامی ایشان باشند نیز بیبهره بود، عبارت حضرت خطاب به مردم کوفه مبنی بر «یا اشباهالرجالو لارجال» (ای کسانی که شبیه مردان هستید ولی مرد نیستید)! عمق ناراحتی آن حضرت از مردم آن زمان را نشان میدهد؛ ولی دولت احمدینژاد گرچه مورد بیمهری بسیاری ازاحزاب راست و چپ قرار گرفته و حتی برخی دوستان که به همراه ایشان بودهاند پیمان شکستهاند، از حمایتهای گسترده مردمی برخوردار است. چنانچه دولت نهم از این حمایتها حداکثر استفاده را بکند قطعاً خواهد توانست تا حدود زیادی به شعارهایش جامهِ عمل بپوشاند.
پینوشتها
1. نهجالبلاغه، خطبه16 2. همان، نامه39
3. همان،حکمت476 4. همان،خطبه224
5. همان، نامه43 6. همان، خطبه15
7. همان، خطبه224
|
| |
نگاهی به گذشته و آینـدهی حیدرعلیاف و تاثیر آن بر سرنوشت سیاسی جمهوری آذربایجان
در پی قوت گرفتن احتمال درگذشت حیدرعلی اف، رییس جمهور آذربایجان، موجی از ترس و ناآرامی این کشور را فرا گرفته است. اقدامات احزاب مخالف دولت از یکسو و نگرانـیهای مردم از آغاز درگیری مجدد با ارمنستان، این کشور را در حالت آماده باش کامل قرار داده است، اما خبر نخست وزیری الهام علـیاف، تحریک آمیزترین خبری است که میتواند این کشور را تا سرحد انفجار بکشاند.(1(
وخیمتر شدن وضعیت جسمانی حیدرعلیاف، رییس جمهور آذربایجان و حتی انتشار شایعهی مرگ وی، تمرکز رسانههای خبری جهان را به سوی این جمهوری تازه تاسیس هدایت کرد که در این میان پخش خبر انتصاب پسر حیدر علیاف به عنوان نخستوزیر جمهوری آذربایجان، اهمیت حوادث این کشور را بیش از پیش کرده است. حیـدرعلیاف، که مقامهای متعددی در زمان اتحاد جماهیر شوروی برعهده داشت، با فروپاشی شوروی و کسب قدرت در جمهوری آذربایجان، به عنوان یکی از افراد مطرح منطقه درآمد.
حیدر علیاف در 10 ماه مه 1923 در شهر تاریخی نخجوان و در یک خانوادهی کارگری متولد شد. وی از دانشکدهی تاریخ دانشگاه ایالتی آذربایجان فارغ التحصیل شد. بین سالهای 44-1941، حیدر علیاف یک مقام دولتی را در جمهوری خودمختار نخجوان به عهده گرفت. وی از سال 1944 در کمیتهی امنیتی (اتحاد جماهیر شوروی) مشغول به فعالیت شد و در سالهای 1969-1967 بود که به ریاست این کمیته انتخاب شد. علیاف نخستین آذری بود که این پست مهم (رییس سیستم امنیت ملی کشور) را در اختیار گرفته بود. در ژوئیه 1969، حیدرعلی اف به عنوان دبیرکمیتهی مرکزی حزب کمونیست آذربایجان انتخاب شد. وی تا دسامبر 1982 این پست را در اختیار خود داشت.
در طی 14 سالی که ریاست این پست را برعهده داشت، پیشرفتهای اقتصادی و فرهنگی فراوانی نصیب مردم آذربایجان شد. در دسامبر 1982 وی به معاون نخست وزیر دولت شوروی سابق منصوب شد و تا سال 1987 نیز در این پست به فعالیت پرداخت. در طول 20 سالی که وی عضو پارلمان شوروی بود، پنج سال عنوان معاونت رییس مجلس را داشت.
در سال 1990، پس از اعمال خشونتهای زیاد و تهاجمات فراوان نظامیان شوروی علیه مردم آذربایجان، حیدر علیاف با انتقاد از این اقدام وحشیانه، مجازات افراد مهاجم را خواستار شد. در 19 ژوئیه 1991، رییس جمهور کنـونی آذربایجان از حزب کمونیست شوروی کنارهگیری کرد. وی علت این تصمیم را موافقت اعضای این کمیته در قبال جنایات خونیـن ژانویهی 1991 میداند و هنوز نیز سیاست انتقادآمیز این کمیته را در ارتباط با درگیریهای ارمنستان- آذربایجان مورد انتقاد قرار میدهد. در سال 1990، حیدر علیاف به عنوان نمایندهی جمهوری آذربایجان انتخاب شد و در سال 91 بود که سمت رییس مجلس اعلای جمهوری خودمختار نخجوان را تصاحب کرد و در روز 3 اکتبر 1993 توانست سرانجام با کسب اکثریت آرا، رییس جمهور کشور جمهوری آذربایجان شود. وی در 11 اکتبر 1998 بار دیگر با آرای مردم در این سمت ابقا شد. (2(
سایت اینترنتی “اوراسیا” نیز درخصوص نقش حیدر علیاف در جمهوری آذربایجان مینویسد که وی نقش زیادی در فرونشاندن بحران و درگیریهای ناگورنو- قرهباغ ایفا کرد، اما موضوعی که در این میان با روبه وخامت گذاردن وضعیت جسمانی حیدرعلی اف، بیش از پیش نمایان شد، ناتوانی مردم در مواجه با تغییر احتمالی شیوهی رهبری دولت است.
کارشناسان امور سیاسی براین عقیدهاند که مردم جمهوری آذربایجان که تاکنون تحت رهبری حیدر علی اف هدایت میشدهاند، نخواهند توانست انتقال قدرت رهبری را به نهادها و سازمانهای مستقل تحمل کنند، اما از سوی دیگر مقامات احزاب مخالف دولت ادعا کردهاند که علیاف به علت دچار شدن به بیماری دیگر صلاحیت لازم برای ادارهی کشور را ندارد و انجام یک تحقیق همهجانبه دربارهی این موضوع را خواستار شدهاند؛ ضمن اینکه اکثر ناظران نیز اعلام کردهاند که اطلاعات موجود دربارهی وضعیت جسمانی حیدر علیاف قابل اطمینان نیستند و هریک از گروههای مخالف و موافق دولت در جهت منافعشان اقدام به انتشار اطلاعات میکنند. در روز 28 آوریل سال جاری، کنگرهی دموکرات مخالف دولت نسبت به تلاشهای احتمالی حامیان علی اف برای همیشگی کردن ریاست جمهوری وی ابراز نگرانی کرده و هشدار داد، مقامات دولتی سعی دارند انتخابات ریاست جمهوری کشور را به تعویق اندازند و تحلیلگران سیاسی نیز در تایید این اقدامات احتمالی یادآور شدهاند، تنها راه برقراری ثبات در آذربایجان تغییر سیستم سیاسی این کشور تازه تاسیس است.(3(
در این میان با پخش شایعهی مرگ احتمالی حیدر علیاف در روزهای آینده، ترس و اضطراب از ناآرامی این جمهوری تازه استقلال یافتهی شوروی سابق را فرا گرفته است. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که خشونتها و ناآرامیهای کنونی میتواند به جنگی دیگر با کشور ارمنستان منجر شود.
سایت اینترنتی “ورلدپرس” مدعی است که ترس از افزایش ناآرامیها، دولتمردادن آذربایجان را مجبور کرده است، تعداد نیروهای دولتی را در شهر به ویژه در اطراف پارلمان افزایش دهند و طبق مشاهدات، نظامیان دولت جمهوری آذربایجان در شرایط کنونی در حالت آماده باش به سر میبرند، اما در این میان بی شک رسانههای احزاب مخالف دولت بیشترین استفاده را از اتفاقات اخیر بردهاند، به طوری که روزنامههایی هم چون “حریت” و “کامیو حریت” وضعیت جسمانی علیاف را بیش از اندازه وخیم گزارش کردهاند و استعفای هر چه سریعتر وی را خواستار شدهاند، اما اگر به راستی شرایط جسمانی علیاف رو به وخیمتر شدن است؛ باید در انتظار یک اغتشاش و بی ثباتی جدید در منطقه و این بار در جمهوری آذربایجان بود؛ بی ثباتیای که در اوایل دههی 90 منجر به جنگ میان باکو و ایروان شد.
آن چه در این میان بیش از پیش به آتش جنگ دو کشور (آذربایجان و ارمنستان) دامن میزند، جریان یافتن دوبارهی مسالهی کوهستانهای ناگورنو- قرهباغ است که پیش از این با امضای توافقنامهی میان سران دو کشور به پایان رسیده بود، اما مخالفان دولت با استفاده از وخامت حال علیاف بار دیگر بازپسگیری این منطقه را خواستار شدهاند.
تعـدادی از سیاستمداران دولت آذربایجان با مورد حمله قراردادن انتصاب الهام علیاف، اعتقاد دارند که وی بدون حمایت پدرش حتی نخواهد توانست به زندگیاش ادامه دهد.(4(
اما به نظر میرسد، انتخاب موقت الهام علیاف به عنوان نخست وزیر، اقدامی برای فراهم کردن زمینه به منظور به ریاست جمهوری رساندن وی باشد، اگرچه شخص حیدرعلیاف با اتخاذ این تصمیم و در پی آن موافقت پارلمان آذربایجان با این امر، سعی در فرونشاندن ناآرامیها و اغتشاشات کنونی دارد. خبرگزاری اینترفکس با مخابرهی خبر انتخاب پسر علیاف به سمت نخستوزیر اعلام کرد که به نظر میرسد، نارضایتی احزاب مخالف دولت همان طور که علیاف پدر را از صحنه بیرون راند، الهام پسر را نیز در راه خواستههایش قربانی خواهد کرد
|
| |
|
| |
|
فاطمه رجبی گرچه این جانب پس از نوشتن مطلب اعتراضی پیرامون سفر«محمد خاتمی» به آمریکا، مورد تهاجم هولناک و بیسابقه واقع شدم و اگر چه صدا و سیمای ملی! چند برنامه خود را به تخریب بنده اختصاص داد و هرچند تخریبگران با هدف ایجاد اختناق و سرکوب «آزاداندیشی و درست اندیشی» مرا تا ترور کامل شخصیت و اندیشه تعقیب نمودند و در این میان برخی دارندگان لباس روحانیت با ابزار «سایت» و غیره، گوی سبقت را از دیگران ربودند، اما بنا بر وظیفه دینی و انقلابی، آموزه های پویای حضرت خمینی(ره) و سرسپردگی همیشگی به ساحت مقدس و مطهر روحانیت اصیل، سکوت مرگبار را در این روند نامیمون پذیرا نگردیدم. | |
اولین تلاشهای ایران برای دستیابی به فناوری هستهای به دهه 50 میلادی باز میگردد. تئوریهای هستهای ایران در این زمان بسیار بلندپروازانه مینمود و شاه به آن توجه زیادی داشت.
نخستین کشوری که ایران را به دستیابی به فناوری هستهای ترغیب و این تکنولوژی را به ایران منتقل کرد (ایالات متحده آمریکا)، نخستین مخالف امروزی ایران در تحقق فعالیتهای هستهایش، بود.
در ارتباط با کمکهای هستهای آمریکا به ایران دو دیدگاه کلی مطرح است:
الف) با توجه به استفاده آمریکا از بمب اتمی در (هیروشیما و ناکازاکی) و تبعات منفی آن در جامعه جهانی، این کشور برای تلطیف فضای موجود، با طرح اصطلاح (اتم برای صلح)، با انتقال این تکنولوژی به کشورهایی که در مدار سیاسی آمریکا بودند، سعی بر تغییر جهتگیریها در عرصه بینالمللی و تحت شعاع قرار دادن فعالیتهای هستهای خود داشت.
ب) دیدگاه رایج دیگر، دوران جنگ سرد و ریارویی اتمی دو ابرقدرت در عرصه جهانی را در بر میگرفت.
آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا، بارها در دیدار سران انگلستان، فرانسه و آلمان غربی، وحشت خود را از حمله ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی به مرزهای شمالی ایرانی و افتادن ایران به دام کمونیسم و در نتیجه از دست رفتن پایگاه مهم غرب و از هم گسستن کمربند بازدارندگی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی اعلام کرده بود.
آیزنهاور اذعان میداشت، برای حفظ منابع آمریکا لازم است ایران اتمی شود، و لذا شاه مورد حمایت هستهای امریکا و دستیابی به فناوری هستهای واقع شد.
با توجه به دو دیدگاه فوق، نگارنده دیدگاه دوم را منطقیتر و مقبول میداند و نظریه اول را از استحکام محتوایی چندانی برخوردار نمیداند.
در این راستا ایجاد پایگاههای نظامی مدرن در شمال ایران بدست ارتش ایالات متحده را میتوان به عنوان شالوده و اساس تجهیز ایران به تسلیحات هستهای در راستای بازدارندگی شوروی تلقی نمود که با افول قدرت کمونیسم و وقوع انقلاب اسلامی در ایران مقفول ماند.
به هر حال در راستای حمایتهای آشکار ایالات متحده، ایران در سال 1958، به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) درآمد.
از این زمان به بعد نمایندگان ایران در نشستهای آژانس حضور داشتند، اما از آن جایی که هنوز ایران در ابتدای راه بود، نمیتوانست گزارشی ارائه کند.
تا اینکه در سال 1965، پس از طرح الحاق ایران به کنوانسیون آژانس بینالمللی، این مسئله در اداره حقوقی وزارت امور خارجه وقت ایران توسط آقایان (هرمیداس باوند، پرویز مهدوی و عضدالدین کاظمی) که اولین تیم حقوقی هستهای ایران را تشکیل میدادند، بررسی شد و ایران در همان سال، این قرارداد را با آژانس به امضاء رساند.
پس از آن، آمریکا در سال 1967، اولین رآکتور تحقیقاتی 5 مگاواتی آب سبک را به ایران فروخت و شرکت امریکایی (AMF)، این رآکتور را در دانشگاه تهران نصب و راهاندازی کرد.
(شایان ذکر است این رآکتور از اورانیوم غنیشده با خلوص 93 درصد استفاده میکرد و آمریکا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، حدود 5 کیلوگرم سوخت اورانیوم غنیشده سطح بالا به ایران داد (که تحت نظارت و تدابیر حفاظتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در انبار سوخت مصرفشده در محل رآکتور تهران نگهداری میشود و تا امروز مرتباً تحت بازرسی رسمی و غیررسمی کارشناسان و بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی میباشد).
یک سال بعد، ایران در سال 1968، پیمان عدم تکثیر سلاحهای هستهای (N.P.T) را پذیرفت و در سال 1970، آن را در مجلس شورای ملی به تصویب رساند.
اندکی بعد در سال 1974(1353)، شاه سازمان انرژی اتمی ایران (A.F.O.I) را تأسیس کرد و دکتر اعتماد، به ریاست آن منصوب شد.
این سازمان با گسترش سریع، عهدهدار تعهدات سنگین ساخت 4 نیروگاه در (بوشهر و دارخوین )، ایجاد تأسیسات آب شیرین کن در بوشهر، تأمین سوخت و پشتیبانی تکنولوژیکی از نیروگاهها و قرارداد ساخت 4 نیروگاه دیگر در اصفهان و استان مرکزی شد. این مرکز از آن پس مرکز تحقیقات هستهای (NRC) نام گرفت.
در این زمان دانشگاه تهران نیز در زمینه فناوری هستهای فعال شد و تربیت دانشجو در این رابطه را آغاز کرد. این دانشگاه قبل از انقلاب حتی کارشناسی ارشد مهندسی هستهای ارائه میکرد.
همچنین دانشگاه شیراز نیز رشته مهندسی هستهای ارائه میداد و در این راستا دانشجویانی نیز برای تحصیل در رشتههای مرتبط با انرژی هستهای به خارج اعزام شدند.
(یادآوری میشود، مطالعات و تأسیسات هستهای در رژیم پهلوی در چارچوب برنامه ریزی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار داشت و جزء برنامههای 5 ساله برای آن بودجه در نظر گرفته میشد.)
لذا سازمان انرژی هستهای ایران، مذاکره با شرکتهای آمریکایی، فرانسوی و آلمانی را از اوایل دهه 70 برای احداث نیروگاههای فوقالذکر و همچنین نیروگاهی در اطراف شهر بندری بوشهر آغاز کرد.
سال 1974، نقطه عطفی در تحقیقات هستهای ایران در زمان پهلوی محسوب میشود، چرا که در این سال ایران قراردادی با بنیاد پژوهشی استنفورد آمریکا (Stanford research institute) یا SRI منعقد کرد که طی آن این مرکز پژوهشی وابسته به دانشگاه استنفورد، مجری تحقیق و ارائه چشم اندازی میان مدت در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و صنعتی برای توسعه ایران شد.
بنیاد استنفورد نهایتاً در یک مطالعه 20 جلدی که تحت عنوان (SRI Report) به ایران ارائه کرد، پیشرفت صنعتی و اقتصادی ایران را متکی به تولید 20 هزار مگاوات برق تا سال 1995 و راه اساسی تولید این مقدار برق را از طریق تأسیس نیروگاههای هستهای در ایران قلمداد کرد.
براساس راهکار مطالعه مذکور، ایران در نوامبر 1974 (5 سال پیش از وقوع انقلاب اسلامی) قرارداد احداث دو رآکتور آب سبک 1300 مگاواتی، برای نصب در بوشهر را با شرکت آلمانی زیمنس به امضاء رساند و در این زمینه بیش از 2 هزار متخصص آلمانی و کارشناس ایرانی اجرای این طرح را که در زمان خود یکی از بزرگترین و کمنظیرترین پروژههای نیروگاه اتمی محسوب میشد را آغاز کردند و پیش بینی میشد این پروژه عظیم تا پایان سال 1980 تکمیل شود که وقوع انقلاب ایران و آغاز جنگ تحمیلی ادامه آن را متوقف ساخت.
در ادمه، ایران یک قرارداد چرخه سوخت هستهای ده ساله قابل تمدید با آمریکا در سال 1974، آلمان غربی در سال 1976 و فرانسه 1977در سال منعقد نمود. (کشورهای غربی در این دوره برای ارائه چرخه سوخت هستهای از جمله غنی سازی به ایران با یکدیگر رقابت میکردند.)
ایران همچنین در سال 1974، طبق معاهده N.P.T قرارداد دو جانبه (پادمان) و نظارت آژانس را منعقد کرد و پذیرفت که طبق قرارداد پادمان جامع (INFCIRC/214) براساس مدل قرارداد (INFCIRC/153)، امکان بازرسی را به بازرسان آژانس بدهد.
در این راستا، ایران با هند نیز که در این دوره پیشرفتهای چشم گیری در زمینه هستهای کرده بود قرارداد همکاری هستهای امضاء کرد.
در ماه اوت 1975 شرکت کرافتورک یونیون (Kraftwerk Union)، در آلمان غربی، کار روی نیروگاههای هستهای ایران را طبق قرارداد آغاز کرد.
جالب اینکه کنگره آمریکا در اواخر سال 1975، مصوبهای را تصویب کرد که به دولت امریکا اجازه میداد با ایران وارد معاملات تجاری در زمینه هستهای شود و فعالیتهای هستهای ایران را طبیعی قلمداد کرد!
اما سال 1975، از جهت دیگری نیز برای ایران اهمیت داشت و آن خرید 10 درصد از سهام مجتمع غنیسازی اورانیوم به نام (یورودیف)-(Eurodif)بود که قرار بود در منطقه (تریکاستن) فرانسه احداث شود.
این سهام بخشی از یک کنسرسیوم فرانسوی، بلژیکی، اسپانیایی و ایتالیایی بود و ایران به موجب موافقتنامهای که شاه آنرا امضاء کرد میتوانست به فنآوری غنیسازی (یورودیف) دسترسی یابد و نیز موافقت شده ایران مقدار مشخصی از اورانیوم غنی شده از کارخانه مذکور را که بشدت برای تولید رادیوایزوتوپهای راکتورهای خود و عمدتاً برای استفادههای پزشکی نیاز داشت، دریافت کند.
ایران در مجموع، در تأسیسات یورودیف 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری کرد. یک میلیارد دلار سهم ایران از شرکت طرف قرارداد احداث رآکتور هستهای بود و یک میلیارد دلار هم بصورت وام سرمایه گذاری شده بود.
(البته قرارداد یورویف نیز با وقوع انقلاب، با چالش اجرایی مواجه شد که در ادامه بیشتر به آن پرداخت میشود).
در سال 1976، پس از رقابتهای بسیار و براساس قراردادی مشترک، انگلیس و فرانسه مشترکاً تحقیقات برای احداث تأسیسات هستهای در اصفهان (پیرامون چرخه سوخت هستهای) را آغاز کردند.
سال 1977، سال ورود رسمی فرانسه به فعالیتهای هسته ای ایران بود.
در ماه اکتبر سال 1977، فرانسه برای احداث 2 نیروگاه هستهای به ظرفیت 900 مگاوات در (دارخوین) و نزدیکی اهواز با ایران به توافق رسید که شرکت (فراماتوم) اجرای آنرا بر عهده گرفت.
اما در همین سال اوضاع تا حدودی تغییر کرد. در دسامبر 1977، آلمان غربی در ازای دریافت 8/4 میلیارد دلار مجوز ساخت 4 رآکتور هستهای را مجدداٌ به شرکت (کرافت ورک یونیون) KWU، داد، اما از آنجایی که شاه در جنگ 1973 اعراب و اسرائیل، تا حدودی با انور سادات رئیس جمهور وقت مصر طرح همکاری ریخت، خشم اسرائیلیها برانگیخته شد و آنها را از اتمی شدن ایران به واهمه انداخت، لذا فشار زیادی را بر طرفین قرارداد با ایران وارد کردند و باعث شدند تا اجرای برخی از قراردادهای هستهای ایران با تأخیر مواجه شود که با پیروزی انقلاب اسلامی، با ضرر ایران فسخ شدند.
از طرف دیگر شاه نیز که در این زمان از اقدامات لابی صهیونیسم در عدم اجرای قراردادهای هستهای ایران بیاطلاع نبود در پی گشایش فاز جدیدی از فعالیتهای هستهای با کشورهای غیرآمریکایی و غیراروپایی بود و لذا در سال 1976، یک قرارداد محرمانه سنگین برای خرید برخی تجهیزات و مواد اولیه هستهای را با آفریقای جنوبی به امضاء رساند.
(شایان ذکر است آفریقای جنوبی تا حدود یک دهه بعد از این قرارداد، یعنی تا سال 1984، محدودیتهای تخصصی آژانس بین المللی انرژی اتمی را مبنی بر انتقال برخی از تجهیزات و مواد اولیه هستهای به کشورهای دیگر نپذیرفته بود و لذا تا قبل از پیروزی انقلاب این قرارداد با ایران پابرجا بود).
کارشناسان هستهای ایالات متحده در ایران برهه معتقد بودند، شاه با ایجاد زیرساختهای هستهای، قرارداد یورودیف و انعقاد قرارداد با آفریقای جنوبی، تحقیقات برای تولید سلاحهای هستهای سطح پایین را آغاز کرده و مرکز تحقیقات هستهای امیرآباد، در تهران محور اصلی این برنامه است.
در گزارشات این کارشناسان آمده بود، تحقیقات ایران شامل مطالعات طرحهای تسلیحات این فعالیتهای محرمانه رژیم شاه، با یک برنامه غنی سازی لیزری که در سال 1975 آغاز شده، ارتباط مستقیم دارد.
شایان ذکر است این گزارشات از آنجایی که، شاه همپیمان و عامل ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه محسوب میشد، زیاد جدی گرفته نمیشد و درنتیجه انعکاس چندانی در رسانهها نداشت.
آمریکا حتی در اکتبر سال 1978، 4 لیزر با فعالیت حساس (16 میکرون) را به ایران فرستاد. همچنین علیرغم ارائه گزارشات فوق در همین سال، وزارت امور خارجه ایالات متحده در یادداشتی اعلام کرد « آمریکا از تلاشهای ایران برای توسعه منابع انرژی غیر نفتیاش و تحقیقات هستهای این کشور دلگرم شده و امیداور است توافقنامه همکاری گسترده انرژی هستهای امریکا و ایران بزودی منعقد شود !»
شاه همچنین درصدد بود تا پیش از نیمه دهه 1990، 23 رآکتور هستهای در ایران احداث کند و خواستار خرید مجتمعهای قدرت هستهای از آلمان و فرانسه شد.
در این راستا غیر از 6 رآکتوری که تحت قرارداد بودند، شاه در آخرین سال حکومتش در پی خرید 12 رآکتور جدید از ایالات متحده، فرانسه و آلمان بود که محقق نشد.
اگر چه گزارشهایی پیرامون اقدام شاه برای دستیابی به تسلیحات هستهای و انجام تحقیقات در این زمینه، در اواخر دهه 70 میلادی ارائه شد، اما با توجه به بازرسیهای مکرر آژانس بین المللی انرژی اتمی، اسناد معتبری در این رابطه هنوز ارائه نشدهاند و به هر صورت با وقوع انقلاب و سرنگونی شاه، تحقیقات و فعالیتهای هستهای ایران با تغییرات بسیاری مواجه شد و رویهای صلحمدار و غیرتسحیلاتی را در پیش گرفت.
درصورتیکه اگر ایران قصد دستیابی به سلاح هستهای را داشت، باید آن موقع از NPT خارج میشد، زیرا زمان قابل توجیه برای خروج از NPT دقیقاً بعد از پیروزی انقلاب بود. چراکه بازنگری نسبت به همه توافقنامههای دوجانبه و چند جانبه ای که توسط رژیم پهلوی منعقدشده بود در حال انجام بود و این موضوع برای جامعه بین الملل منطقی و قابل هضم بود.
اما جمهوری اسلامی ایران، تصمیم گرفت که عضویت و پایبندی خود را به NPT و قرارداد پادمان و اساسنامه آژانس حفظ نماید و امام خمینی در موارد متعددی در صحبتهای عمومی خود سلاحهای هستهای را محکوم کردند.
اما با این وجود سرنوشت خوبی در انتظار قراردادهای هسته ای ایران نبود.
تا وقوع انقلاب اسلامی در فوریه 1979، رآکتور شماره یک بوشهر به میزان 85 درصد و احداث رآکتور شماره دو نیز 65 درصد پیشرفت فیزیکی داشتند، اما با پیروزی انقلاب، دولت موقت به ریاست مهدی بازرگانی و انتصاب دکتر (فریدون) از فعالان نهضت آزادی، به ریاست سازمان انرژی اتمی ایران، عملیات ساخت نیروگاه بوشهر، به عنوان بزرگترین پروژه اجرایی هستهای خاورمیانه در زمان خود، را متوقف ساخت و بسیاری از برنامههای هستهای دیگر نیز به تعطیلی کشانده شد!
پس از انقلاب شرکت آلمانی زیمنس، حاضر به تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر نشد و بجای آن پیشنهاد تکمیل این طرح با رآکتورهایی که با گاز طبیعی کار میکردند داد، که ایران با آن مخالفت کرد و از آنجایی که در این برهه ایران نمیتوانست فشار بین المللی چندانی به آلمان غربی وارد کند، لذا مشاجره حقوقی بر سر این طرح ناتمام تا سال 1988 ادامه یافت و ایران درخواست غرامت کرد، اماسرانجام شرکت زیمنس با حمایت کمسیون تجارت بین المللی در پاریس، از این ماجرای حقوقی پیروز بیرون آمد و هیچ غرامتی به ایران پرداخت نشد.
پروسه ضررهای هستهای ایران در این دوره، شامل تأسیسات غنی سازی (یورودیف) فرانسه نیز میشد.
عدم اهمیتسنجی و مدیریت ضعیف سازمان انرژی اتمی وقت، با فسخ یکجانبه قرارداد یورودیف(!)، ضرر هنگفتی را به ایران متحمل ساخت.
در پی فسخ این قرارداد، فرانسویها اقامه دعوا کردند و شرکت (یورودیف) از آنجایی که این اقدام ایران را موجب عدم تحقق برنامه ریزی 10 ساله خود دانستند، تقاضای خسارت کرد و در نهایت 900 میلیون فرانک از 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری ایران به عنوان خسارت تأمین شد و بقیه سهم ایران، سالها بعد بصورت کالا توسط فرانسه با ایران تصویه شد!
از طرف دیگر جنگ تحمیلی 8 ساله نیز، باعث تخریب برخی تأسیسات نیمه کاره هستهای و همچنین عدم فعالیت چشم گیر در زمینه تحقیقات هستهای شد.
هلو کاست بهانه ای برای تشکیل دولت نا مشروع اسراییل
هولوکاست یا به اصطلاح نسل کشی یهودیان در اردوگاههای کار اجباری نازیها چند دهه است که با چالشهای قابل بحثیروبروست ولی به راستی ماهیت این باور یا ادعا چگونه است؟
اخیرا با اظهارات محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران هولوکاست بهعنوان یک واژه سیاسی وارد فرهنگ گفتمانرسانهای ایران شد که در گذشته از این مسئله بهندرت یاد میشد.
بسیاری زیر سوال بردن این موضوع را امریناپسند میدانند و برخی دیگر بر این باورند که اینموضوع نیز مانند تمام موضوعهای دیگر باید درمعرض تحقیق و تفحص قرار گیرد
اما موضوع مهمی که اغلب در این بحث به بوتهفراموشی سپرده میشود، این است کههولوکاست تنها ادعا و یا باور کشته شدن 6 میلیونیهودی در اتاقهای گاز نیست و این مسئله ابعادپیچیدهتری دارد که بخشی از آن به مسائل مالیبرمیگردد که سالانه مبلغی به بازماندگان اینحادثه و آن گونه که برخی دیگر از مورخینمیگویند به دولت اسراییل پرداخت میشود.
در این بحث بر آنیم تا به توضیح مواردی چنددرباره این بحث بپردازیم.
شش میلیون قربانی واقعیت یا داستان
اولین بحثی که در موضوع هولوکاست مطرحمیشود مسئله کشته شدن شش میلیون یهودیاست.
این آمار در سال 1946 از سوی دادگاهبینالمللی نظامی در نورنبرگ و با استناد بهشهادت رودلف هس افسر نیروی مخصوصپلیس آلمان نازی SS است که فرماندهیآشویتس را بر عهده داشت، اعلام شد. او از یاراناولیه هیتلر بود که با او در نوشتن کتاب نبرد من همکاری داشت.
اکنون روشن شده است که شهادت بسیار مهم هس همچنین اعترافات وی که در دادگاهبینالمللی نورنبرگ نیز مورد استفاده قرار گرفتهاست نه تنها دروغ بودهاند، بلکه این اعترافات باضرب و شتم شدید هس، گرفته شده است و همسرو فرزندان وی نیز به مرگ و تبعید در سیبریتهدید شدند.
چرا که دول غرب به خصوص آمریکا و یاانگلیس میخواستند با چنین مظلوم نمایی درسراسر جهان، اذهان عمومی را گمراه کننده تاپایگاهی برای دولت غاصب اسراییل بوجودبیاورد، پرسش این است که اگر اروپا در حقیهودیان جفا کرده است پس چرا باید عربهایمسلمان، تاوان آن را بدهند.
امروزه بسیاری از مورخین حتی مورخینیهودی همچون تونی جودیت، خاخام مایکلگلدبرگ ،نور من فینکل استاین پاولاهایمن این میزان را زیر سوال بردهاند واگر چنین باشد چندین تن از برجستهترینمورخان یهودی هولوکاست را باید از جمله منکرین آن قلمداد نمود.
نابودی یهودیان اروپا
این گزارش میافزاید: پروفسور (رائولهیلبرگ) نویسنده کتاب مرجع نابودی یهودیاناروپا کشته شدن شش میلیون یهودی رانمیپذیرد. وی کل مرگ و میرها را به هر دلیل5/1 میلیون نفر میداند. جرالد ریتلینگرنویسنده کتاب راه حل نهایی، نیز تعداد ششمیلیون نفر را نمیپذیرد.
براساس برآوردهای وی تعداد کشته شدگانیهودی زمان جنگ حداکثر 4/6 میلیون نفراست، وی تاکید کرد که این رقم به دلیل فقداناطلاعات موثق، فرضی است.
این گزارش اضافه میکند:
مقامات لهستان و اسراییل، رقم احتیاطآمیز1/1 میلیون کشته در آشویتس را اعلام کردند.
(ژان کلود پرساک) محقق فرانسوی در کتابخود در مورد آشویتس خاطرنشان کرد که حدود775 هزار نفر در سالهای جنگ کشته شدهاند.
در نتیجه میتوان چنین عنوان کرد که رقمشش میلیون در اعتراف بحثانگیز هس تبدیل بهرقمی مقدس شده است رقمی که بحثها بسیاریدرباره آن وجود دارد. به نظر میرسد امروزههولوکاست همان طور که نورمن فینکل استاین استاد یهودی دانشگاه نورمن فینکل استاین، کهپدر و مادر وی از زندانیان دوران جنگ بودهاند،از این مسئله به (صنعت هولوکاست) یاد میکند بهمحلی برای کسب تجارب دولت اسراییل تبدیلشده است. اگر به یاد داشته باشید چند سال پیش(روژه گارودی) پرفسور معروف و جامعه شناسدر کنفرانسی در فرانسه این مسئله را نهی کرد و دربیرون سالن چند صهیونیست در پی ترور اوبرآمدند...
افسانه هولوکاست
تعداد دانشمندان و محققان برجستهای کهنتیجه تحقیقات علمی و مستند آنها حکایت ازجعلی بودن هولوکاست میکند و تنها به این علت،محاکمه، محکوم و از جامعه علمی کشورهایاروپایی طرد شدهاند، بیشتر از آن است که حتیفهرست آنان قابل اشاره در این نوشته محدودباشد و فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندکی ازبسیارها میتوان به پروفسور روژه گاردی،پروفسور روبرفوریسون، پروفسور کریستوفرسون،صاحب کتاب معروف (دروغ آشویتس)... ونویسندگان صدها رساله علمی دیگر که جعلیبودن داستان قتل عام یهودیان در آلمان نازی رااثبات کردهاند، اشاره داشت و این که تمامی ایندانشمندان و محققان، از سوی دولتهایاروپایی به دادگاه احضار و محاکمه شدهاند...
داستان جعلی هولوکاست
اخیرا (محمود احمدی نژاد) رییس جمهورایران طی مصاحبهای، ماجرای کشتار 6 میلیونیهودی به دست نازیها و در جریان جنگ جهانیدوم را یک داستان جعلی نامیده و اظهار داشتهاست که اگر دولتهای غربی این داستانساختگی را قبول دارند و در پی دلجویی ازیهودیان هستند میتوانند برای جبران این قتلعام، بخشی از خاک کشورهای خود، مخصوصایک یا چند ایالت از دو کشور آلمان و اتریش رابرای تشکیل دولت یهود در اختیار آنها بگذارند وپرسیده است که چرا باید هزینه جنایات غربیهاعلیه یهودیان را مردم مسلمان و مظلوم فلسطینبپردازند؟
یک دروغ بزرگ
در این میان، ماجرای پروفسور روبرفوریسونو پروفسور روژه گارودی، هر دو از فرانسه،جدیدتر و عبرتانگیزتر است.
به عنوان مثال، فوریسون به عکسهایساختگی از اتاقهای گاز مورد ادعایصهیونیستها اشاره کرد و ضمن رد این ادعا بهمدارک غیر قابل انکار، با تعجب میپرسد، اگر اینعکسها واقعی است، چگونه سربازان آلمانی،مورد ادعا، بدون ماسک و بی آن که کمترینپوششی بر دهان، بینی و چشم خود داشته باشنددر اتاقهای مالامال از گازهای کشنده ایستاده وبر جان کندن یهودیان محکوم نظارت میکنند؟ ویا درباره یکی دیگر از عکسهای مورد ادعایصهیونیستها که جمعی از یهودیان را در محاصرهچند تانک نشان میدهد، با ارئه اسناد و شواهدیخواندنی و غیر قابل تردید، نشان میدهد کهتانکها در این عکس، انگلیسی هستند نه آلمانیو...
دهها سال است که دولتهای اروپایی وآلمانی، با استناد به این داستان جعلی، تشکیلدولت غیر قانونی و به قول امام راحلمان (ره)غده سرطانی اسراییل را قانونی جلوه داده واشغال فلسطین را هزینهای میدانند که باید برایجبران جنایان آلمان نازی علیه یهودیان، به آنهاداده شود! و حال آن که;
اولا; قتل عام یهودیان در جریان جنگ دومجهانی یک داستان ساختگی و خالی از واقعیتاست، بنابراین چگونه میتوان از این داستانجعلی به عنوان سند مشروعیت، دولت وحشیصهیونیستها استفاده کرد؟
ثانیا; اگر آمریکا و اروپا و صهیونیستها اصراردارند که این داستان را واقعی بدانند، چرا بهجای جنایت کاران اصلی، یعنی نازیها، آلمان واتریش کنونی، باید تاوان این جنایت جنگی رامردم مسلمان و مظلوم فلسطین بپردازند؟ و چرایکی از ایالت هایشان را از آلمان و اتریش را برایدلجویی از یهودیان به آنها واگذار نمیکنند؟
یک استاد دانشکده دولتی (جان اف کندی)دانشگاه هاروارد آمریکا گفت: (فلسطینیهامرتکب هولوکاست نشدند که بهای آن رابپردازند)
(استفن والت) افزود: (به نظر من از لحاظاخلاقی درست نیست که فلسطینیها در نتیجه اینمساله هولوکاست) رنج بکشند.
وی با بیان این که فلسطینیها باید کشور خودرا داشته باشند که در سراسر کرانه باختری و غزهایجاد شود، تاکید کرد: (بنابراین به نفع همه این کهبه یک راه حل دراز مدت و عادلانه برای ایندرگیری دست یابند و امیدواریم ایران و آمریکانقش سازندهای را برای تحقق این هدف ایفاکنند.
استاد دانشگاه هاروارد آمریکا در عین حالهولوکاست را افسانه ندانست و گفت:
(یهودی ستیزی و هولوکاست جنایتهایعظیم تاریخی بودند اما بدست فلسطینیها انجامنشدهاند.)
فوریسون افزود: بازنگران تاریخ دلایل بسیاریبرای رد این مطلب دارند که از آن جمله این کهاگر نظامیان و فرماندهان آلمانی، یهودیان را بهکمپ خود رد آلمان باز میگرداندند و سپسمیکشتند باید پس از گذشت سه تا چهار سالاشغال گری آلمان، دیگر هیچ یهودی وجودنداشته باشد، در حالی که همچنان تعداد زیادییهودی در روسیه، لهستان، فرانسه و حتی آلمان ودیگر کشورها وجود دارد.
استاد سابق دانشگاه فرانسه همچنین تاکیدمیکند که از نظر علم فیزیک و شیمی نیز این مسالهمنتفی است، زیرا یهودیان ادعا میکنند کهآلمانیها عده زیادی از یهودیها را در اتاقبزرگی که از شکافهای سقف آن، گاز سیلکون کهگازی بسیار خطرناک و کشنده است، منتشرمیکردند و پس از آن که مطمئن میشدند اینافراد مردهاند وارد این اتاق میشدند و اجسادآنها را برای سوزاندن در کورههای آدم سوزیبیرون میآوردند.
وی که بارها تحت شکنجه دولت فرانسه قرارگرفته میافزاید: سیکلون گازی است بسیار قویکه در جسم و پوست انسان نفوذ میکند و دارایقابلیت نفوذ بسیار بالایی است به طوری که حتی بادست زدن به اجساد نیز این گاز قابلیت انتقالدارد و سبب مرگ میشود و همین طور فضایی کهدر آن این گاز پراکنده شده باشد برای هر کسیکه در آن وارد شود، کشنده خواهد بود به اینترتیب میبایست خود فرماندهان و نظامیانآلمانی نیز کشته شده باشند.
همچنین در زمان جنگ جهانی دوم، آلمانیهااز یهودیان در اردوگاههای خود به عنوان بردهاستفاده میکردند و دلیلی برای کشتار آنهاوجود نداشت.
فوریسون در ادامه گفت: مخالفان بازنگرانتاریخ، تاکنون نتوانستهاند دلایل واضح و روشنیبرای رد دلایل ما بیاورند و آنها تنها از طریقتشکیل دادگاه، محکومیت، شکنجه و آزار و اذیتبا ما به مبارزه پرداختهاند.
فوریسون بیانات اخیر رییس جمهوری ایران رابرای بازنگران تاریخ بسیار دلگرم کننده و امیدوارکننده دانست و از روشنفکران جهان عرب ومسلمان خواست تا شجاعانه هولوکاست را که یکدروغ تاریخی است و بهانه اصلی اسراییل است،محکوم کند.
احمدی نژاد به آن اشاره کرد بهانهای است تایهودیان به خود اجازه دهند تا حقوق دیگران رانادیده بگیرند و حاکمیت ملتها را تحت سلطهخود قرار دهند.
در پایان باید اشارهای کرد که تا به امروزجوامع غربی، پاسخی قانع کننده به این مسئلهندارند که اگر هیتلر، یهودیان را بی گناه سوزانده وکشته، چرا باید فلسطینیان تاوان آن را بدهند، چراآلمان نباید غرامت بدهد، چرا؟ و دهها چرایدیگر؟
شکی نیست که نقد و نقد پذیری لازمه رشد و توسعه کشور و غنای مدیریت و نهایتاً اصلاح امور می شود، بنابراین نقد منتهی به اصلاح سرمایه ارزشمندی است که "نقاد" به "عامل" اهدا می کند ، لیکن نقد و نقادی نیز همچون سایرمقوله ها آسیبهای خود را دارد، بشر همانگونه که برای طلا و جواهر" بدلی" نیز درست کرده است برای جوهر" نقد" نیز می توان بدلش را ساخت ، به بهانه نقد می توان "عامل" را مایوس کرد به بهانه نقد می توان از "عامل" انتقام گرفت ، به بهانه نقد می توان "عامل" را از مسیر اصلی منحرف کرد بویژه در صورتی که "عامل" تجربه لازم و کافی در ساحت عمل خود را نداشته باشد .
پس می توان گفت" ارزش نقد" به میزان" ظرفیت نقد" در اصلاح امور بستگی دارد . در ادبیات سیاسی از اینگونه نقدها به عناوینی چون "نقد عالمانه" ،"نقد منصفانه" و" نقد مبنایی" و منطقی و غیره تعبیر می شود .
مقدمه ذکر شده فوق بهانه ورود به بحث سفرهای استانی رئیس جهمور است که این روزها مورد انتقاد برخی از عناصر سیاسی و رسانه ای قرار گرفته است .
بررسی دقیق نکات ذکر شده در تمام این انتقادها از ارزش و اعتبار اقدام ابتکاری رئیس جمهور – در انتقال جلسات هیات دولت به استانها و تماس مستقیم با مردم و مسئولین محلی و منطقه ای – نمی کاهد .
عمده ترین محورهای انتقادهای طرح شده در سخنان را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد .
می گویند : سفر هیات دولت به استانها" تلف کردن وقت گرانبهای هیات دولت"است .
- سفر به استانها انتظارات و مطالبات مردم را بالا می برد .
-در سفر به استانها حجم زیادی نامه تحویل هیات می شود نامه هایی که رسیدگی به آنها در صلاحیت مسئولین محلی است و ربطی به رئیس جمهور ندارد .
-بودجه طرحهایی که در این سفر ها تصویب می شود در بودجه عمومی مصوب مجلس پادار نمی شود بنا بر این اجرای آنها عملی نیست .
-می توان گفت غالبً محورهای سخنان منتقدین اقدام رئیس جمهور، مستحکم تر از عناوینی که در بالا اشاره شد نیست .
واقعیت این است که سفرهای استانی هیات که به برکت دولت نهم ظهور و بروز پیدا کرده است یک حرکت جدید و تاثیر گذاری است. و صد البته این برنامه می تواند موثرتر و پربرکت تر و کم اشکال تر از این نیز باشد لیکن نکته ای که در ارزیابی استدلالهای منتقدین در ابتدا به چشم می خورد فقدان عنصر مبنایی در انتقاد است . به طور مثال چرا باید گفته شود سفر به استانهای محروم و آشنایی وزیر و بالاترین مقام اجرایی کشور با مشکلات ملموس مردم تلف کردن وقت دولت است، مگر برای هیات دولت شانی بالاتر از آشنایی و رسیدگی به مشکلات مردم محروم کشور قابل تصور است.
شاید گفته شود مسائل و مشکلات مردم محروم توسط مسئولین محلی و منطقه ای نیز قابل تشخیص و گزارش کردن است . پاسخ این است که روش مورد نظر طی بیست و هفت سال گذشته مورد عمل قرار گرفته ولی با وجود آن خلاء ها و شکاف ها و مطالبات قابل توجه مردم آنگونه که انتظار می رود و در شان مردم خوب استانهای کشور است مورد توجه قرار نگرفته، آیا چه اشکالی دارد راس هرم مدیریت اجرایی کشور دستی در پایین ترین سطوح مدیریت ها نیز داسته باشد و خلاء موجود در نظام مدیریتی کشور و تاثیر منفی آن را احصاء کند.آیا منتقدین محترم اعتقاد دارند مصوبات مجلس و هیات دولت که در تهران شکل می گیرد در شهرستانهای مرزی آنگونه که مد نظر قانون گذار بود اجرامی شود و یا این تصمیمات در زمان مورد قبول به زیر مجموعه می رسد و یا اینکه آیا گزارشهای ارسالی از زیر مجموعه با واقعیت ها تطبیق دارد ؟
-سایر محورهای انتقادها نیز غالباً مثل مورد اشاره شده فاقد استحکام است . به طور مثال بالا رفتن انتظار مردم فی نفسه اشکال ندارد انتظار یا" بجاست" یا "بی جاست "آنچه قابل انتقاد است "افزایش انتظارات بی جاست" کسی که برای امرار معاش خود با مشکل سخت روبرو است و دنبال به دست آوردن یک سرمایه اندک برای سرمایه گذاری است تا از قبل آن مشغول باشد و شکم خانواده خود را سیر کند این انتظار بی جایی است !؟? می توان گفت غالب درخواست های ارائه شده در سفر ها حاصل یک انتظار بجاست که متاسفانه در نظام اداری ما تا بحال ظرفیت پاسخگویی به آن نبوده ؛ البته نگارنده نمی خواهد مدیران قبلی را مقصر جلوه دهد به هر صورت وضعیت موجود محصول یک سری خلاء ها و مشکلات ساختاری است یا محصول یک سری مدیریت های ناکار آمد . لذا درست نیست به بهانه جلوگیری از افزایش انتظار مردم صورت یک مسئله جدی موجود را پاک کرد . به عبارتی" پاک کردن صورت مسئله" حل "معما"نیست به تعبیر دقیق تر منطق این گونه انتقادها منطق معروف« باش ولی نبینمت »است.
-لذا دوستان منتقد بهتر است در کنار انتقادهای خود با دیدی واقع بینانه راهی هم برای تاثیر گذارتر کردن این سفرها پیشنهاد کنند یا چهار تا اشکال مبنایی آن را ذکر کنند که قابلیت اصلاح داشته باشد نه اینکه با عناوبن کلی، کلیت یک حرکت را زیر علامت سوال قرار دهند .
از طرف دیگر دولت نمی تواند بدون پیش بینی محل تامین اعتبار یک طرح آن، را در هیات دولت مصوب کند ، کدام مرجع صالح قانونی گزارش داده است که مثلاً فلان مصوبه هیات دولت در استانها، خارج از قوانین و مقررات و بودجه مصوب کشور است ؟
البته بودجه مصوب هم که وحی منزل نیست،از طرف دیگر قانون گذار برای مجلس این اجازه را داده است متناسب با تغییر شاخص ها و منابع درآمدی و هزینه های دولت بودجه مصوب را در قالب متمم ها ی پیشنهادی دولت اصلاح کند ؟ بحمدلله ما در این زمینه بن بست قانونی نداریم .
نگارنده ادعا نمی کند که این سفرها بلا اشکال است و بهتر از آن قابل تصور نیست ولی در این زمینه چند سوال اساسی به ذهن هر تحلیل گر منصفی خطور می کند که می تواند پایه تعقل و تفکر باشد .
بطور مثال:
چرا بعد از27 سال از عمر انقلاب و پشت سر گذاشتن دوران سازندگی دوران توسعهو اجرای برنامه های پنج ساله و طرحهای مانند طرح ساماندهی و تکریم ارباب رجوع و غیره در هر سفری مقدار متنابهی نامه مبنی بر درخواست کمک، شغل، شکایت از نهادهاو مسئولین محلی ومنطقه ای و . . . به هیات همراه رئیس جمهور تحویل داده می شود؟
آیا برنامه های اجرا شده مورد اشاره خاصیتی نداشته؟ بالاخره کدام راه را کج رفته ایم ؟ یا اینکه برنامه ها درست بوده انتظار ات بی جاست ؟
سوال دوم اینکه اگر این نامه ها دال بر وجود انتظارات بجا نیست ،حداقل نشانگر وجود میزانی از نارضایتی متقاضی در یک زمینه است بنا بر این سوال این است که چرا مردم استانهای ما از وضعیت موجود رضایت کامل ندارند به عبارتی کجای کار ما گیر دارد و یا داشته است ؟
بنا برا ین بهتر است صاحبان اندیشه و علاقه مندان فرهنگ نقد به اینگونه مسائل مبنایی نیز توجه کنند .
در پایان این نوشته ضمن دعوت از منتقدین محترم برای توجه به توصیه های موکد مولی علی(ع)به مسئولان برای ایجاد ارتباط مستقیم و بی واسطه با مردم و سر کشی به مناطق مختلف قلمرو حکومت و مدیریت ، توجه آنها را به عناوینی از اظهارات صاحب نظران_ از جریانات مختلف سیاسی کشور ،که پس از مطالعه و تحقیقات میدانی و ارتباط با مردم و مسئولین استانهایی که سفر هیات دولت به انها صورت گرفته،در تایید تاثیرات مثبت و برکات سفرها طرح شده_جلب می کنم.
بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیتهای سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمدهترین مزیتهای این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار میگیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات میشود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا میکنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت میشود و این کار باعث میشود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیتهای کشور باشد و به گونههای نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعدهها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت میشود. خبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.?
بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیتهای سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمدهترین مزیتهای این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار میگیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات میشود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا میکنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت میشود و این کار باعث میشود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیتهای کشور باشد و به گونههای نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعدهها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت میشود.
خبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.?
بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیتهای سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمدهترین مزیتهای این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار میگیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات میشود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا میکنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت میشود و این کار باعث میشود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیتهای کشور باشد و به گونههای نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعدهها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت میشودهور کم هزینه بودن آن است اظهار داشت: تفاوت سفرهای استانی دکتر احمدی نژاد با رؤسای جمهور گذشته این است که سفرهای وی حالت تشریفاتی ندارد و با برنامه ریزی قبلی و با هدفی مشخص صورت می گیرد.
وی افزود: حتی در صورتی که سفرهای استانی رئیس جمهور پرهزینه هم باشد باز هم اشکالی ندارد چرا که یکی از مقدمات توسعه همه جانبه هزینه کردن است.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با تأکید بر اینکه مصوبات سفرهای استانی رئیس جمهور در چارچوب بودجه و برنامه ریزی های قبلی است تصریح کرد: با برنامه بودن سفرهای استانی موجب شده که در این سفرها ضمن صرفه جویی در وقت هزینه های بسیاری نیز کاهش یابد.
قربانی همچنین با اشاره به مواضع برخی منتقدان دولت به سفرهای استانی رئیس جمهور خاطرنشان کرد: چون در صورت تحقق برنامه ها و اهداف دولت به واسطه تداوم حرکت هایی نظیر سفرهای استانی، امید جدیدی در بین مردم ایجاد می شود و در دراز مدت موجب تغییر آرایش سیاسی کشور نیز خواهد شد برخی به خاطر ترس از به خطر افتادن موقعیتشان، مکرراً مخالفت خود را با سفرهای استانی دولت اعلام می کنندنماینده مردم تبریز با اشاره به سفرهای استانی رئیس. جمهور گفت: سفرهای استانی از رویکردهای موفق دولت است و موجب برنامه ریزی مبتنی برواقعیت می شود.
عضو هیأت رئیسه مجلس با اشاره به سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: دور دوم سفرهای استانی رئیس جمهور با رویکرد بررسی عملکرد دولت در اجرای مصوبات، پیگیری دوباره کاستی های استان ها و بررسی آغاز فعالیت جدید مطمئناً در توسعه همه جانبه کشور نقش بسزایی دارد.
موسی قربانی در گفت و گو با خبرنگار سیاسی آنا با بیان اینکه از ویژگی های سفرهای استانی رئیس جمخبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیتهای کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.
محمد حسین فرهنگی در بازدید از خبرگزاری آنا با بیان اینکه تداوم سفرهای استانی موجب خواهد شد تا تصمیمات دولت بر اساس شرایط محلی و اقلیمی اتخاذ شود اظهار داشت: از تأثیرات مثبت سفرهای استانی دولت افزایش اعتماد عمومی نسبت به حاکمیت و ایجاد رابطه صمیمانه مردم با مسؤولان است.
وی در ادامه افزود: از ویژگی های مصوبات استانی دولت لحاظ کردن نوعی اولویت گذاری و تخصیص منابع به منظور رسیدن به اهداف مختلف و مشخص در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه مورد نظر است.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با اعتقاد به اینکه اکثریت مردم از سفرهای استانی دولت رضایت دارند بیان داشت: به دلیل اینکه سفرهای استانی خروجی های ارزشمندی را در برداشته است مردم نیز از آن رضایت دارند.
فرهنگی همچنین خاطرنشان کرد: ساکنین استان های مختلف کشور با حضور رئیس جمهور و دولت در استان خود بسیاری از عقده هایی که طی چندین سال بر آنان سنگینی می کرده را از نزدیک با مسؤولان مطرح می کنند که این خود تأثیرات سیاسی و اجتماعی زیادی را در دراز مدت خواهد داشت
یافتههای بهدست آمده از نظر سنجی از مردم شهرهای شهرکرد، بروجن و فارسان درباره سفر ریاست محترم جمهوری و هیئت دولت به استان چهارمحال و بختیاری حاکی از آن است که از نظر پاسخگویان «بررسی مشکلات مردم از نزدیک» (50 درصد) مهمترین هدف رئیس جمهور از سفر به استانهاست.
بهترین دستاورد سفر ریاست جمهوری و هیئت دولت به استان از نظر آنها «بررسی و رسیدگی به مشکلات مردم و استان» است. «توجه نکردن به مشکلات مربوط به ادامه تحصیل دانشآموزان پشت کنکور» مهمترین موضوعی است که در این سفر به آن توجهی نشده است. 86 درصد پاسخگویان معتقدند که تشکیل جلسههای هیئت دولت در استانها در حد «زیاد و خیلی زیاد» در پیشرفت و توسعه استانها و حل مسائل و مشکلات آنها مؤثر است.
همچنین 66 درصد در حد «زیاد و خیلی زیاد» بر این باورند که وعدهها و مصوبات این سفر در آینده نزدیک تحقق خواهد یافت. مهمترین سخن رئیس جمهور در اجتماع مردم از نظر پاسخگویان شهر کرد و فارسان، «موضوع استقلال آب استان» و از نظر پاسخگویان بروجن، «طرح احداث کارخانه پتروشیمی» بوده است
نتایج سفرهای استانی رئیس جمهور و هیات دولت
تهران - خبرگزاری اقتصادی ایران
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی ضمن بررسی پیامدهای سیاسی و اقتصادی سفرهای استانی رئیس جمهوری و هیات دولت اعلام کرد: 78 درصد مصوبههای هیات دولت در سفرهای استانی رئیسجمهوری در ارتباط با طرحهای سرمایهگذاری در امور تولیدی و زیربنایی و با هدف احیاء زمینههای اشتغال در مناطق مختلف کشور بوده است.
به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران، بر اساس اعلام دفتر اطلاعرسانی مرکز پژوهشها، سه دفتر تخصصی این مرکز شامل دفاتر مطالعات برنامه و بودجه، اقتصادی و سیاسی در یک گزارش مشترک ضمن بررسی پیامدهای سیاسی و اقتصادی سفرهای استانی رئیس جمهور با تاکید بر استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان تصریح کردند که از مجموع مصوبات هیات دولت در سفرهای استانی، 78 درصد به طرحهای عمرانی در حوزههای تولید، مسکن ، سدهای استانی، برق، تامین آب آشامیدنی شهرها و روستاها، توسعه خطوط راهآهن و راههای جادهای ، احداث و تکمیل بیمارستانها، ایجاد مراکز فنی وحرفهای ، احداث مدارس، گسترش دامنه پوشش برنامههای تلویزیونی برای روستاهای دارای برق، گاز رسانی، نصب تاسیسات آب شیرینکن، احداث سیلبند، کانالهای آب رسانی و دفع آبهای سطحی برای جلوگیری از سیل و امثال اینها بوده است که در مجموع مورد تایید میباشند.
مرکز پژوهشها همچنین با تشریح پیامدهای مثبت این سفرها خاطرنشان ساخت که رئیس جمهور با سفرهای استانی خود سلسله مراتب و فاصله طولانی از روستا تا رئیس جمهور را شکسته و مسائل را نه از اتاق رئیس جمهور در مرکز بلکه با حضور در صحنه شاهد شده است، و به همین دلیل این سفرها از یک سو سبب تقویت «حسن همبستگی ملی» شده و از سوی دیگر حل مشکلات کهنه استانها را به مدد حضور همه تصمیمگیران اصلی کشور امکانپذیر ساخته است.
بخش دیگری از گزارش سه دفتر تخصصی مرکز پژوهشها به تشریح پیامدهای منفی این سفرها اختصاص یافته و در همین زمینه افزوده است: اصل رسیدگی به مناطق محروم بسیار مطلوب و مفید است ولی به لحاظ سیاسی دادن وعدههایی که نتوان به طور کامل از عهده آنها برآمد، صحیح نمیباشد. به همین دلیل واقعی کردن وعدهها در مقطع کنونی ضرورت یافته ضمن این که باید برای افکار عمومی روشن شود که بودجههای اختصاص یافته بیشتر برای بازسازی امکانات زیربنایی است و قرار نیست در یک دورة کوتاه مدت وضع زندگی مردم بهبود یابد.
این گزارش همچنین اضافه کرده است که مصوبات هیات وزیران در استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان دارای تبعات مالی و بودجهای بوده است، زیرا در جریان سفر هیات دولت به استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان به ترتیب مبلغ 544، 6/13و 1863 میلیارد ریال اعتبار به این استانها اختصاص یافته که منبع تامین 57 درصد اعتبارات اختصاص یافته به استان خراسان جنوبی و17 درصد اعتبار اختصاص یافته به استان سیستان و بلوچستان نامعین است.
از طرف دیگر مصوبات هیات دولت از منظر قوانین موجود از قبیل برنامه چهارم، قانون محاسبات عمومی، قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی و همچنین ورود به حیطه اختیارات قوه مقننه مغایرتهایی دارد. به عنوان مثال از 74 بند مربوط به حدود 17 مصوبه هیات دولت در سه استان مورد بررسی - 3 مصوبه در خراسان جنوبی، 4 مصوبه در ایلام و 10 مصوبه در سیستان و بلوچستان - 4 مورد آن نیاز به مجوز مجلس در سال 84 و 9 مورد آن نیز نیاز به مصوبه در سالهای آتی دارد. در همین حال 11 مورد نیز ناقض قوانین قانون محاسبات عمومی و قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت میباشد. همچنین در 15 مورد از این مصوبات رعایت مفاد قانون برنامه چهارم قابل احراز نیست و منبع تامین اعتبار در 12 مورد نیز نامعین میباشد.
فاطمه رجبی- انتشار نامه محرمانه حضرت امام(س) توسط دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، گوشهای از پروژه مافیای قدرت و ثروت را نمایان ساخت. در این ماجرا، ملت جدای از سادهانگاریها، سطحینگریها و یا پندآموزیهای قیممآبانه، شاهد واقعه دیگری بود. نزاع کلامی میان هاشمی و رضایی و .. نیازمند بحث نیست، چرا که ملت به خوبی میداند که این افراد هماکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام، تدوین کننده مسایل بسیار هستند؟! آیا همین افراد، سفر به آمریکای خاتمی را توجیه نکردند، و به دنبال «معجزه دانستن دستاورد 16 سال گذشته» تلاش نداشتند؟!
اما از چند نکته نمیتوان چشم پوشی کرد:
1- دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با ریاست «محسن هاشمی»، نقش کلیدی یافته است. این دفتر سیاستبازیهای قدرتمدارانه و جریان سازیهای تخریبگر را بیمهابا به وسیله ابزارهای مختلف منتشر میکند. این دفتر از هر پاسخگویی و مسئولیتی مصونیت دارد و بیهیچ هزینهای برنامههایش را یکبهیک دنبال مینماید! چرا؟ آیا «هاشمی رفسنجانی » بر دفتر مسلط است؟ در هر صورت اسناد محرمانه کشور و نظام در دستان رئیس دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام بازیچه شده است!
2- انتشار این نامه مسأله کوچکی نیست. حیثیت نظام را بازیچه «قدرت و ثروت» قرار دادن، هزینه سنگینی دارد که قطعاً باید بهوسیله عاملان آن پرداخت شود. آنروز که گفته شد ایجاد کنندگان فضای مسموم، با همدستی و همدلی قیممآبان برای افرادی خاص «خط قرمز» ایجاد کردهاند؛ وقتی اظهارگردید ماجرای 15 خرداد در قم و ضربوشتم، دستگیری و مجازات سنگین برای چند طلبه به جرم درخواست پرسش از هاشمی، به معنای ایجاد «مصونیت الهی- سیاسی» برای وی ی باشد، وقتی انتقاد به سفر فاجعهبار «خاتمی» به آمریکا، تخریبی گسترده به وسیله راست و چپ را به همراه آورد و ... این همه، یعنی «بقای حریم امن و مصونیتساز برای چند نفر خاص»... از این روی منتشر شدن نامه محرمانه ، نباید مسألهای غیر قابل انتظار باشد.
3- در هر کشور و حکومتی اسناد محرمانه بسیار وجود دارد که ممکن است هرگز انتشار نیابد. تعویض دولتها، جابجایی جناحها و کارگزاران در این امر ثابت که به بنیان رژیمها وابسته است، تأثیرگذار نیست. بهویژه کشورهایی که با انقلاب و جنگ رویاروی بودهاند. حال چگونه کسانی که «خردگرایی» را بارها برای «اصول و ارزشهای مقدس» اولویت داده، و خود را مظهر خردمندی میدانند، به این آسانی مرزهای مصالح و منافع کشور و ملت، را در هم شکسته و می شکنند؟
4- بهگونه طبیعی و طبق رفتارهای سیاسی اصلاح طلبان، بهویژه محفل تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص، دستاوردهای دولت نهم، نه قابل تحمل است و نه باید به ثمر نشیند!! به همین جهت به نظر می رسد، در انتشار این نامه تحتالشعاع قراردادن دست آوردهای دیپلماتیک سفر اخیر رئیسجمهور هم مدنظر بوده است.
5- برخی از همان روزهای اول مسئولیتشان در قوه مجریه در سال های ابتدایی دهه 70 درصدد «هراساندن ملت از جنگ» به منظور حاکم کردن فرهنگ سرمایه سالاری بودند. و از این رو راهکارهای گوناگون اعم از ارزشزدایی از بسیج و فرهنگ بسیج، تحلیلهای به اصطلاح خردگرایانه نمونههای بارز آن است. هنوز از خاطره ها نرفته که برخی به عنوان آخرین حربه تبلیغاتی در انتخابات نهم، با طرح شبهه ایجاد جنگ، به زعم خود در میان ملت دلنگرانی کردند، تا شاید از احمدی نژاد رویگردان شده، و کاندیدایی را که طالب صلح و بیزار از رویارویی با سلطهگران است، برگزینند!! از این روی، این گمانه نزدیک به صحت است که با انتشار نامه مربوط به جنگ، درصدند با وحشت آفرینی در جامعه ای که به برکت ظهور سوم تیر، بازگشت به افتخارات شهادتطلبی و رشادت خواهی را در نسل سوم تجربه میکند، نادم و پشیمان سازند.
6- مسأله انرژی هستهای و ایستادگی احمدینژاد در برابر زورگوییها و باجخواهیهای غرب، ذلت پذیریهای تعلیق سهساله را بیش از گذشته نمایان ساخته است و اکنون تمام ملت نسبت به آن اظهار بیزاری میکنند. بنابراین افشا یا انتشار یکی از اسناد کاملاً محرمانه نظام، پس از نزدیک به دو دهه فاصله، راهکاری است که در نظر این تشخیصدهندگان مصلحت نظام!! میتواند آب رفته را به جوی بازگرداند»!!
7- نامه منتشره از آنجا که مربوط به حضرت روحالله (س) است، بیگمان برکات آن روح قدس را در کالبد جامعه منتشر کرد. بههمین جهت علیرغم انگیزه و هدف عاملان انتشار آن، یک مسئله را ثابت کرد و آن این که، دفتر یا مرکزی که این گونه چوب حراج به منافع و مصالح ملی می زند، صلاحیت نگهداشتن اسرار نظام را ندارد. و به نظر می رسد باید هرچه زودتر کلیه اسناد طبقه بندی شده ملی را از دست کسانی که برای ثبات و بقای «قدرت» هر عملی را خودسرانه انجام میدهند، خارج کرد.
قریب به یک سال از تشکیل کابینه نهم و دولت دکتر محمود احمدینژاد میگذرد. مردم که در انتخابات سوم تیر به شایستگیها، اهداف و برنامههای دکتر احمدینژاد رأی دادند اینک و به تدریج نشانههای این تحول بزرگ در عرصه مدیریت کشور را مشاهده میکنند.
این در حالی است که طی این مدت و از همان روزهای آغازین شروع به کار دکتر احمدینژاد به عنوان رئیس جمهور حجم وسیعی از تبلیغات منفی و هجمهها علیه شخص رئیس جمهور و اهداف و برنامههای اعلام شده کابینه نهم صورت گرفته و می گیرد. و دکتر احمدینژاد البته با صبر، تحمل و متانت انقلابی و در عین مظلومیت، بار همه این مسائل را به دوش میکشد. در حالی که در جریان انتخابات نهم هیچ گروه و حزب سیاسی از دکتر احمدینژاد حمایت نکرد اما در جریان تشکیل کابینه بیشترین فشارها و سهمخواهیها از ناحیه احزاب و گروههای سیاسی وابسته به دو جناح سیاسی عمده کشور به دکتر احمدینژاد وارد آمد. در بیسابقهترین جریان رأیگیری برای وزراء پیشنهادی رئیس جمهور، چهار وزیر که اتفاقاً حضور آنها در کابینه مورد تأکید دکتر احمدینژاد بود با رأی عدماعتماد نمایندگان از حضور در کابینه بازماندند و سرنوشت کلیدیترین وزارتخانه اقتصادی کابینه “وزارت نفت” آنگونه رقم خورد که نهایتاً چهارمین گزینه پیشنهادی رئیس جمهور موفق به کسب رأی اعتماد شد.
حجم تبلیغات منفی، شایعات و جوسازیها بر علیه رئیس جمهور و برنامههای وی حاکی از ترس جدی افراد و گروههایی است که اکثریت منابع و امکانات کشور را در انحصار خود گرفتهاند. اما علیرغم تمام کارشکنیها و تخریبهای صورت گرفته، دکتر احمدینژاد در عمل، هم کارائی و کارآمدی برنامهها و اهداف دولت خود را اثبات کرد و هم با سعه صدر از تمام گرایشهای فکری برای اداره دولت نهم استفاده نمود. ارزیابی عملکرد یکساله دولت نهم گویای این واقعیت است که دکتر احمدینژاد همچنین، با صداقت و اخلاص و روحیه مردمداری خود، در کنار مردم و برای تحقق وعدههای ایام انتخابات خود میکوشد.
در عرصه داخلی سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت وزیران و تلاش برای حل آن اقدامی بیسابقه در طول تاریخ کشور و یادآور فضای حاکم بر دولت مردمی و خدمتگذار شهید رجایی است که موجی از شور، نشاط و امیدواری بر آیندهای بهتر برای مردم و بویژه جوانان را به همراه داشته است. و در عرصه سیاست خارجی نیز ابتکار عمل و دیپلماسی قوی و مؤثر دکتر احمدینژاد باعث همگرائی بیسابقه کشورهای اسلامی، آسیائی و آفریقائی در مقابل زورگوئیهای استکبار جهانی و عقبنشینی تدریجی آنان در عرصه روابط بینالملل شده و موج گستردهای از اسلامخواهی و عدالت طلبی را در سطح کشورهای جهان و بویژه کشورهای اسلامی و عربی به همراه داشته است. مقاومت و ایستادگی دولت نهم در حراست حقوق مسلم مردم ایران برای استفاده صلحآمیز از فنآوری هستهای هم در داخل کشور و هم در خارج از مرزها با استقبال و واکنش بسیار مثبت ملتها همراه بوده و موجب اعتماد به نفس بیشتر در بین مردم کشورهای جهان سوم شده است به گونهای که کشور ایران را به عنوان الگوی خود برگزیدهاند.
در بررسی کارنامه یکساله دولت نهم موارد ذیل نیز حائز اهمیت و قابل توجه است:
نخست آنکه مردم باید توجه داشته باشند که حجم فشارها و تبلیغات منفی علیه رئیس جمهور و دولت را به دقت بررسی نموده و مدّ نظر داشته باشند. بررسیهای اولیه حاکی از آن است که میزان انتقادها و تذکرات به وزراء دولت نهم در یکساله اخیر شاید با کل انتقادها و تذکرات صورت گرفته به دولتهای شانزده سال گذشته برابری کند.
دوم: دستگاههای نظارتی بجای ریشهیابی واقعی مشکلات که ریشه در عملکرد دولتهای گذشته دارد بار همه مشکلات را ناشی از عملکرد دولت جدید جلوه داده و بعضاَ با ارائه آمار و ارقام غیرواقعی دولت را ناکارآمد جلوه میدهند که این موضوع در سالهای گذشته کم سابقه بوده است. به راستی اگر دستگاههای نظارتی کشور وظایف خود را به خوبی، با قاطعیت و عدالتخواهی دنبال می کردند، وضعیت عمومی کشور اینگونه آشفته میبود؟
و آیا دستگاههای نظارتی در دولتهای خاتمی و هاشمی رفسنجانی واقعاً تا به این اندازه آزادی عمل داشتهاند؟؟؟
سوم: پیروزی دکتر احمدینژاد خواست خدا و اراده مردم بود و هیچ حزب و گروه سیاسی از دکتر احمدینژاد و برنامههای وی حمایت نکرد، اما به محض پیروزی وی در انتخابات، احزاب و جناحهای مختلف سیاسی به انحاء مخالف سعی در سهمخواهی از دولت و گماردن نیروهای خود در مناصب مهم کلیدی داشته و هنوز هم دارند. و اکنون نیز به دلیل افزایش هر روزه محبوبیت دکتر احمدینژاد سعی در انتساب سیاسی خود به ایشان برای بهرهبرداری تبلیغاتی در انتخابات آینده شوراهای اسلامی شهر و روستا دارند.
چهارم: از ارکان مهم و مؤثر در تحقق شعارها و اهداف دولت استفاده از مدیران متعهد، کارآمد و معتقد به این اهداف و برنامهها است. مردم عنایت داشته باشند که تغییرات داده شده در دولت، در حد یک دستکاری جزئی و جابجائی مختصر بوده است و پیشبینی میشود که در آغاز سال دوم دولت نهم، تغییرات گسترده و متناسب با اهداف دولت جدید نیز در راه باشد. عملکرد برخی مدیران عالی دولت و استانداران، بیانگر این واقعیت مهم است که این افراد، توانائی هماهنگ شدن با اهداف و برنامههای دکتر احمدینژاد را نداشته و عملاً در اجرای برنامههای دولت در حوزه کاری خود موفق نبودهاند و علاوه بر آن در انتصاب مدیران میانی نیز رعایت حداقل معیارهای مورد انتظار مردم و دولت نهم را ننمودهاند.
روحیه تجملگرایی و تشریفاتی بودن برخی مدیران عالی دولت و استانداران علیرغم ساده زیستی شخص رئیس جمهور بوضوح نشان داد که این گونه افراد، شایستگی خدمت در دولتی که رئیس جمهور آن از جنس مردم است را ندارند و دکتر احمدینژاد هم نشان داده و خواهد داد که در اداره امور کشور و انقلاب با هیچ کس تعارف ندارد و افراد ناخالص جائی در دولت پاک و خالص مورد انتظار مردم ندارند. لذا احتمال میرود در هفتههای آینده مردم شاهد تغییراتی در سطح مدیران و استانداران و ورود نیروهای متعهد، عدالتخواه، کارآمد و با انگیزه در عرصه مدیریت اجرائی کشور باشند.
هفتهنامه اکونومیست چاپ لندن با بررسی وضعیت مذاکرات هستهای ایران نوشت: دولتمردان ایرانی قصد تداوم برنامه غنیسازی اورانیوم را دارند.
این نشریه با اشاره به سابقه مذاکرات هستهای، پیشنهادهایی از قبیل تشکیل کنسرسیوم فرانسوی برای نظارت بر غنیسازی در خاک ایران را تلاش دولتمردان تهران برای به تعویق انداختن تحریمها و جذب فرانسه به سمت خود توصیف کرد.
اکونومیست در این گزارش که همزمان با تشکیل نشست وزیران خارجه گروه 1+5 در لندن منتشر شد، نوشت: مسوولان ایرانی بارها تلاش کرده اند میان پنج عضو دائمی شورای امنیت اختلاف ایجاد کرده و به این وسیله برقراری تحریمها بر ضد این کشور را به تعویق بیاندازند. ایران تلاش کرده با ارایه پیشنهادی جدید در آخرین لحظه، از تحریم جلوگیری کند و مسوولان این کشور به همین طریق موفق شدند با وجود بیتوجهی به قطعنامه سازمان ملل که تا آخر اوت (9 شهریور) به آنها فرصت داده بود تا غنیسازی اورانیوم را متوقف کنند، از تصویب تحریمها جلوگیری کنند.
نشریه انگلیسی در ادامه با بیان این که اعتماد به نفس ایران بر اثر پیروزی حزب الله در لبنان افزایش یافته، افزود: نقش تاثیرگذار ایران در طرح های آمریکا برای افغانستان وعراق فرصت مناسبی را برای دولتمردان ایران ایجاد کرده تا با تحمیل خواستههای خود به جورج بوش رییس جمهوری آمریکا در خصوص برنامه هستهای این کشور به توافق برسند.
علیرغم زمینگیر شدن آمریکا، اکونومیست مدعی شد: برخی شواهد از قبیل رد پیشنهاد آمریکا برای مذاکره با ایران در صورت توقف غنیسازی اورانیوم دراین کشور نشان میدهد مسوولان ایرانی شیوه استفاده از فرصت ایجاد شده را نمیدانند(!)
این هفتهنامه ادامه داد: دولتمردان ایرانی در خصوص فایده مذاکره با آمریکا و پرداخت هزینه توقف غنیسازی اورانیوم برای آغاز چنین مذاکراتی اختلاف دارند. واکنش تند محافظهکاران ایران به انتشار نامهای از آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی که در آن از دلایل پذیرش قطعنامه صلح با صدام حسین سخن گفته شده بود، این اختلاف را آشکار کرد. هدف اکبر هاشمی رفسنجانی رییسجمهوری سابق ایران از انتشار این نامه در هفته گذشته نشان دادن ضعف رهبران کنونی ایران برای اتخاذ تصمیمهای دردناک برای حفظ منافع ایران بود.
اکونومیست در ادامه گزارش خود آورده است: اشاره بخشی از این نامه به تقاضای فرماندهان سپاه ایران در مورد لزوم استفاده از تسلیحات هستهای برای پیروزی در برابر عراق نشان داد سخن گفتن از دستیابی به تسلیحات هستهای تا آن حد که ایران ادعا می کند، غیراسلامی نیست.
اکونومیست همچنین نوشت: به نظر می رسد رهبران ایران متوجه نیستند که خودداری آن ها از توقف غنی سازی اورانیوم و مواضع دوپهلوی رهبران اروپایی احتمال حمله نظامی توسط آمریکا یا اسراییل به تاسیسات هسته ای ایران را افزایش خواهد داد.
در پایان این گزارش ادعا شده است: برقراری ارتباط با آمریکا نیازمند بصیرت و شهامتی است که نسل پس از آیت الله خمینی (ره) از آن بی بهره است وبه همین علت احتمالا رهبران ایران به ادامه برنامه غنی سازی که گزینه ای ساده تر است، تصمیم گرفته اند.
پس از برگزاری چندین انتخابات و ایجاد معادلات مختلف در فضای سیاسی استان باید به واقعیتی در تقسیم بندی ارکان قدرت در استان اشاره کرد این تقسیم بندی در انتخابات شوراها به طور واضح خودنمایی خواهد کرد که بیشک میتواند در نتیجه انتخابات گره گشا باشد. این تقسیم بندی از چند جهت قابل توجه است. از لحاظ سیاسی دو طیف راست و چپ در مقابل هم هستند و از لحاظ قومی نیز کردها و ترکها. از همین رو هریک از این چهار گروه در تلاشند تا جایگاه روشن تری در انتخابات شوراها برای خود دست و پا کنند.
1- کردها: کردهای ارومیه که هم اکنون اقلیت قابل توجهی را شامل میشوند بدون شک در انتخابات آینده شوراها نیز همانند دیگر انتخابات ها قابل اغماض نیستند. این طیف هرچند در شورای دوم ریاست شورا را بر عهده داشتند ولی در حالت کلی همواره نتوانسته اند همانند راستی ها یک اتفاق رای کلی داشته باشند و عموما آرایی که از مناطق کرد نشین اخذ میشوند تک رای هستند. اگر چه عموما کردهای ساکن در ارومیه در اصل غیر ارومی بود اند لیکن دردو دوره قبلی مجالس با یک کرسی از سه کرسی ارومیه در مجلس حاضر بوده اند.
در دوره ششم و به مدد همراهی چپی ها با کردها و حذف کاندیدای دیگر ترک اولین نماینده کرد تاریخ ارومیه به مجلس راه یافت و پس از رد صلاحیت وی در مجلس هفتم به همراه دو نماینده دیگر ارومیه در مجلس شش یک فتاح دیگر از کردهای ارومیه به مجلس رفت که از لحاظ موضع گیری به مراتب سنجیده تر و پخته تر از فتاح اول عمل میکرد. در شورا نیز دو عضو یعنی عصمت گرامی و فتاح سوم حضور داشتند که به مدد 3 ترک (کربلایی چناقلو خیام ) یکی از همین دو کرد به ریاست شورا راه یافتند تا ضریب حساسیت چپی ها به کردها به صورت تمام کمال سنجیده شود.
2- ترکها: این قشر اگر چه ساکنان اصلی ارومیه هستند ولی به مدد سیاست کنترل جمعیت منفی در آنها از یکسو و کنترل جمعیت مثبت در کردها از سوی دیگر و مهاجرت بی رویه کردها به ارومیه از جهت سوم رفته رفته اکثریت مطلق خود را در ارومیه به اکثریت نسبی تبدیل کرده اند لیکن هم اکنون با علم به اهمیت هم گرایی در میان خود به وحدت عمل رسیده اند.

البته در میان راست های ارومیه که در دایره همین ترک ها تعریف میشوند این موضوع از قبل نیز وجود داشته است چنانچه در مجلس پنجم راستی ها نیز همگی با وجود عدم علاقه به دو گزینه امانی و عرب باغی روی این دو گزینه ائتلاف کردند و به کاندیدای کرد در دور دوم رای ندادند.
اتفاقات اخیر علی الخصوص توهین روزنامه ایران به ترک ها باعث وحدت عمل بیشتر آنها در صحنه سیاسی ارومیه شده است که میتواند امر مبارکی تلقی گردد.
3- چپی ها: این قشر اگر چه به مدد 27 سال دولت داری چپی ها در کل کشور بر عموم ارکان اقتصادی استان حاکم هستند و به مدد حرکت ها آرام در دولت اخیر همچنان ارکان اقتصادی و حتی بسیاری از ارکان سیاسی را حداقل در فرمانداری ارومیه در اختیار گرفته اند لیکن اقبال کم مردمی به آنها در سه انتخابات گذشته امیدهای آنها را کاهش داده است به اندازه ای که مطابق برخی اخبار قصد ائتلاف با کردها را در سر دارند.
میتوان گفت بر عکس دو گروه گذشته چپ ها در استان رای سنتی چندانی ندارند و تنها به مدد یاور همیشگی آنها در استان یعنی قدرت به پیروزی در انتخابات امیدوار هستند. تاریخ انتخابات ها در استان نشان میدهد هر وقت چپی ها در قدرت بوده اند سمت های انتصابی را به دست نیاورده اند یا دسترسی آنها به آن بسیار کمرنگ بوده است حال باید دید در این دوره چه خواهد شد.البته ناگفته نماند که در همین دوره نیز دستیابی چپی ها به ارکان قدرت در استان نه تنها کمتر از راستی ها نیست بلکه بر آنها چربش نیز دارند.
4- راستی ها: مغضوبین همیشگی مسولیت در استان همین راستی ها بوده اند که علیرغم قدرت ذاتی و جایگاه سنتی رای آنها همواره در گوشه کنار حبس شده اند. استان ما همواره به عنوان جایگاه سنتی راست در کشور شناخته شده است. چنانچه در دوره سوم مجلس که در آن اکثریت بالایی را چپی ها تشکیل داده بودند لیکن از سه نماینده ارومیه دو نفر راستی بوده و از لیست جامعه روحانیت رای آورده بودند. این طیف هم اکنون نیز با وجود دولتی که در ذات آن راستی است همچنان از قدرت به دور است و از قرار مسولین برگزاری انتخابات در ارومیه یعنی معاونین فرماندار این شهر همانها هستند که انتخابات ریاست جمهوری نهم را برگزار کرده اند و یا بهتر از آن مثال اینکه در شکل گیری عجیب و جالب شورای دوم و آن همه حرف و حدیث ها مسولیت اداری داشته اند. با همه این احوال آرای سنتی همواره به کمک این طیف آمده و عضویت عموم مذهبی ها و ریش سفیدها در این طیف علاقه مردم را به راستی ها بیشتر کرده است. البته مساله بعد که محبوبیت مردمی راست را در استان افزایش داده اصولی حرکت کردن این طیف در زمانهایی است که قرار بر تصمیم گیری میان چپی ها و کردها بوده است.
ائتلاف های ممکن الوجود:
1- مطابق شنیدها چپی ها و کردها همانند گذشته قصد بر ائتلاف دارند. مجلس ششم نهایت این ائتلاف بود چنانچه دو کاندیدای چپ با زدن دست رد به سینه کاندیدای ترک راستی ها با کاندیدای کردها ائتلاف کردند تا اولین نماینده کرد از ارومیه به مجلس راه یابد. البته یادآوری آرای آن دوره خالی از لطف نیست چنانچه کاندیدای کرد حدود 110 هزار رای و چپی ها حدود 70هزار رای آورده بودند و این نشان میداد اگر چه چپی ها به کردها رای داده اند ولی کردها به چپی ها اقبال نداشتند.
در هر حال مطابق شنیدها چپی ها بار دیگر قصد دارند با کردها ائتلاف کنند و معادله شش بعلاوه سه را طراحی کرده اند تا شش نفر چپی با سه نفر کرد هم قسم گردند. البته مطابق شنیدها یکی از شش چپی نیز در اصل از اکراد نقده است و با این حساب معادله مذکور به پنج بعلاوه چهار تغییر میکند.
2- از قرار با علم به این ائتلاف یک جنبش دیگر در حال شکل گیری است تا راستی ها و ترک ها در ارومیه به هم نزدیک شوند . پس از مصاحبه صریح یکی از اعضای شورای دوم با یک هفته نامه و پس از آن اظهار علاقه دو طرف به همکاری و علم به ائتلاف کردها و چپی ها این انگیزه ها بیشتر نیز شده است. موضع گیری اصولی راستی ها در قضیه روزنامه ایران و همچنین موضع محکم حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه در همین خصوص این علاقه مندی ها بیشتر شده است. ریاست شورای دوم دردوره ای که چپی ها اکثریت را داشته اند به کردها رسیده و از این بابت ترکها چندان دل خوشی از این موضوع ندارند.
با همه این احوال به نظر میرسد شاهد یک انتخابات سه قطبی باشیم اول ائتلاف کردها با چپی ها دوم ائتلاف ترک ها با راستی ها و سوم کردهایی که ائتلاف با چپی ها را نمیپسندند
اگر چه تغییرات در پست های مختلف استان صورت گرفته و تعدادی از علاقه مندان مومنین و به تفکرات جدید که بر کشور حاکم هستند وارد پست هایی در استان شده اند لیکن هنوز هیچ تغییری در کادر مدیران اقتصادی استان صورت نگرفته است.
طبق آمارهای موجود که توسط خود سازمان مدیریت منتشر شده است مشکلات زیادی در شاخصه های توسعه استان وجود دارد و این نشان دهنده واقعیتی است که طبق آن به قول معروف کار از یک جا میلنگد...
در جزوه ای که چند سال پیش سازمان مدیریت منتشر کرده است و در میان چند مشکل که برای استان در مسیر توسعه برشمرده است یکی مدیریت و عدم توانمندی برخی از مدیران در اجرای سیاستهای تکلیفی اعلام شده است. با شروع تغییرات در استان همه امیدوار بودند تا تیم مدیریت اقتصادی استان سروشکلی جدید گرفته و با روحیه قوی تر و جدید تر به فعالیت اقتصادی خود بپردازند.
تفاوت بین دیدگاه های اقتصادی رییس جمهور جدید با روسای جمهور چهار دوره پیش در ایام انتخابات بیان شد و به نظر نمیرسد کسی که علاقه مند به یک تئوری در اقتصاد باشد بتواند در تئوری دیگر که به آن ایمان ندارد موفق گردد. با توجه به این مثل معروف که در مثال مناقشه نیست بایستی گفت این روند به حالتی میماند که یک عالم مسیحی را که به آیین کاتولیک معتقد است مامور کنید تا به معتقدان به آیین پروتستان فتوا دهد.
با این احوال اینکه مدیری در سیاستهای دولت قبل حتی موفق عمل کرده باشد باز هم نمیتواند در سیاست های جدید کارایی لازم را داشته و به آنچه دولت جدید میخواهد عمل کند.
علاوه بر این یک اصل مسلم در علم مدیریت وجود دارد که یک مدیر هرچه قدر هم توانمند باشد بایستی بعد از مدتی یا وی را تغییر داد یا لاقل جابجا کرد. اگر تمایلات برخی از عزیزان مدیر اقتصادی استان را کنار بگذاریم و فراموش کنیم که برخی از این عزیزان نه تنها برای رییس جمهور جدید بلکه برای هم جهت های او نیز تلاشی نکرده اند بایستی بر اساس همین اصل مدیریتی برای ادامه فعالیت های آنها برنامه ریزی شود.
آمار هایی که وجود دارد وضعیت استان را به طور مشخص تبیین مینماید. اگر وضع استان مطلوب است پس چرا آمارها و شاخصه های عینی توسعه در استان میلنگد؟ و اگر مطلوب نیست چرا تاثیر گذارترین تیم در مورد مباحث اقتصادی استان هیچ تکانی نخورده است؟
باید به این مورد حساسیت برخی از تصمیم گیران را برای افرادی که به آنها حتی تهمت فعالیت در ستادهای زمان انتخابات زده میشود را ذکر کرد.برخی از عزیزان به واسطه شنیدن یک تهمت در این باره روی اسم خیلی ها بدون تحقیق و رسیدن به اصل واقعه خط میکشند حال آنکه مسولین برخی ستادهای همان زمان در پستهای کلیدی و حتی اقتصادی فعالند و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید.
به طور قطع دیگر زمان سوال و جواب پس دادن در برابر مردم استان فرارسیده است و از این به بعد باید این سوال پاسخی شفاف دریافت کند که آیا در این مدت تغییرات چشمگیر برای سطح زندگی مردم فراهم شده یا حرکت به این سمت آغاز گردیده است؟
رییس جمهوری در سفر به استان مصوبات چشمگیری به استان هدیه کرد که اجرای آنها به طور قطع موجب تغییراتی شگرف در استان محروم ما خواهد بود. سوال دیگر در همین جا پیش می آید که چنانچه گفتیم خود سازمان مدیریت در جزوه بررسی وضعیت اقتصادی استان یکی از مشکلات عمده را توانا نبودن برخی مدیران در اجرای سیاستهای ابلاغی عنوان کرده است.آیا با این وجود میتوان امید داشت که این مصوبات مطلوب در هیئت دولت که با ابتکار رییس جمهور به ثمر رسیده است تاثیری بر استان داشته باشد؟
دکتر احمدی نژاد از قرار گفته بودند که 5 درصد کارها در این مصوبات به عهده دولت بوده و 95 درصد امور به عهده مسولان استانی است. سوال اینجاست : چه کسانی قرار است 95 درصد باقی کارها را انجام دهند؟
فرق اساسی احمدی نژاد با دیگر رییس جمهور ها در این است که وی با سفر به استانها نشان میدهد که آنچه دولت بایستی برای هر استان انجام دهد و از توان خویش مایه بگذارد گذاشته است و آنچه میماند به عهده مسولان استانی است. به نظر میرسد در این وضعیت به راحتی میتوان قضاوت کرد که وقتی یک استان پیشرفت نمی کند به عهده هیئت دولت است یا ......
قریب به یک سال از تشکیل کابینه نهم و دولت دکتر محمود احمدینژاد میگذرد. مردم که در انتخابات سوم تیر به شایستگیها، اهداف و برنامههای دکتر احمدینژاد رأی دادند اینک و به تدریج نشانههای این تحول بزرگ در عرصه مدیریت کشور را مشاهده میکنند.
این در حالی است که طی این مدت و از همان روزهای آغازین شروع به کار دکتر احمدینژاد به عنوان رئیس جمهور حجم وسیعی از تبلیغات منفی و هجمهها علیه شخص رئیس جمهور و اهداف و برنامههای اعلام شده کابینه نهم صورت گرفته و می گیرد. و دکتر احمدینژاد البته با صبر، تحمل و متانت انقلابی و در عین مظلومیت، بار همه این مسائل را به دوش میکشد. در حالی که در جریان انتخابات نهم هیچ گروه و حزب سیاسی از دکتر احمدینژاد حمایت نکرد اما در جریان تشکیل کابینه بیشترین فشارها و سهمخواهیها از ناحیه احزاب و گروههای سیاسی وابسته به دو جناح سیاسی عمده کشور به دکتر احمدینژاد وارد آمد. در بیسابقهترین جریان رأیگیری برای وزراء پیشنهادی رئیس جمهور، چهار وزیر که اتفاقاً حضور آنها در کابینه مورد تأکید دکتر احمدینژاد بود با رأی عدماعتماد نمایندگان از حضور در کابینه بازماندند و سرنوشت کلیدیترین وزارتخانه اقتصادی کابینه “وزارت نفت” آنگونه رقم خورد که نهایتاً چهارمین گزینه پیشنهادی رئیس جمهور موفق به کسب رأی اعتماد شد.
حجم تبلیغات منفی، شایعات و جوسازیها بر علیه رئیس جمهور و برنامههای وی حاکی از ترس جدی افراد و گروههایی است که اکثریت منابع و امکانات کشور را در انحصار خود گرفتهاند. اما علیرغم تمام کارشکنیها و تخریبهای صورت گرفته، دکتر احمدینژاد در عمل، هم کارائی و کارآمدی برنامهها و اهداف دولت خود را اثبات کرد و هم با سعه صدر از تمام گرایشهای فکری برای اداره دولت نهم استفاده نمود. ارزیابی عملکرد یکساله دولت نهم گویای این واقعیت است که دکتر احمدینژاد همچنین، با صداقت و اخلاص و روحیه مردمداری خود، در کنار مردم و برای تحقق وعدههای ایام انتخابات خود میکوشد.
در عرصه داخلی سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت وزیران و تلاش برای حل آن اقدامی بیسابقه در طول تاریخ کشور و یادآور فضای حاکم بر دولت مردمی و خدمتگذار شهید رجایی است که موجی از شور، نشاط و امیدواری بر آیندهای بهتر برای مردم و بویژه جوانان را به همراه داشته است. و در عرصه سیاست خارجی نیز ابتکار عمل و دیپلماسی قوی و مؤثر دکتر احمدینژاد باعث همگرائی بیسابقه کشورهای اسلامی، آسیائی و آفریقائی در مقابل زورگوئیهای استکبار جهانی و عقبنشینی تدریجی آنان در عرصه روابط بینالملل شده و موج گستردهای از اسلامخواهی و عدالت طلبی را در سطح کشورهای جهان و بویژه کشورهای اسلامی و عربی به همراه داشته است. مقاومت و ایستادگی دولت نهم در حراست حقوق مسلم مردم ایران برای استفاده صلحآمیز از فنآوری هستهای هم در داخل کشور و هم در خارج از مرزها با استقبال و واکنش بسیار مثبت ملتها همراه بوده و موجب اعتماد به نفس بیشتر در بین مردم کشورهای جهان سوم شده است به گونهای که کشور ایران را به عنوان الگوی خود برگزیدهاند.
در بررسی کارنامه یکساله دولت نهم موارد ذیل نیز حائز اهمیت و قابل توجه است:
نخست آنکه مردم باید توجه داشته باشند که حجم فشارها و تبلیغات منفی علیه رئیس جمهور و دولت را به دقت بررسی نموده و مدّ نظر داشته باشند. بررسیهای اولیه حاکی از آن است که میزان انتقادها و تذکرات به وزراء دولت نهم در یکساله اخیر شاید با کل انتقادها و تذکرات صورت گرفته به دولتهای شانزده سال گذشته برابری کند.
دوم: دستگاههای نظارتی بجای ریشهیابی واقعی مشکلات که ریشه در عملکرد دولتهای گذشته دارد بار همه مشکلات را ناشی از عملکرد دولت جدید جلوه داده و بعضاَ با ارائه آمار و ارقام غیرواقعی دولت را ناکارآمد جلوه میدهند که این موضوع در سالهای گذشته کم سابقه بوده است. به راستی اگر دستگاههای نظارتی کشور وظایف خود را به خوبی، با قاطعیت و عدالتخواهی دنبال می کردند، وضعیت عمومی کشور اینگونه آشفته میبود؟
و آیا دستگاههای نظارتی در دولتهای خاتمی و هاشمی رفسنجانی واقعاً تا به این اندازه آزادی عمل داشتهاند؟؟؟
سوم: پیروزی دکتر احمدینژاد خواست خدا و اراده مردم بود و هیچ حزب و گروه سیاسی از دکتر احمدینژاد و برنامههای وی حمایت نکرد، اما به محض پیروزی وی در انتخابات، احزاب و جناحهای مختلف سیاسی به انحاء مخالف سعی در سهمخواهی از دولت و گماردن نیروهای خود در مناصب مهم کلیدی داشته و هنوز هم دارند. و اکنون نیز به دلیل افزایش هر روزه محبوبیت دکتر احمدینژاد سعی در انتساب سیاسی خود به ایشان برای بهرهبرداری تبلیغاتی در انتخابات آینده شوراهای اسلامی شهر و روستا دارند.
چهارم: از ارکان مهم و مؤثر در تحقق شعارها و اهداف دولت استفاده از مدیران متعهد، کارآمد و معتقد به این اهداف و برنامهها است. مردم عنایت داشته باشند که تغییرات داده شده در دولت، در حد یک دستکاری جزئی و جابجائی مختصر بوده است و پیشبینی میشود که در آغاز سال دوم دولت نهم، تغییرات گسترده و متناسب با اهداف دولت جدید نیز در راه باشد. عملکرد برخی مدیران عالی دولت و استانداران، بیانگر این واقعیت مهم است که این افراد، توانائی هماهنگ شدن با اهداف و برنامههای دکتر احمدینژاد را نداشته و عملاً در اجرای برنامههای دولت در حوزه کاری خود موفق نبودهاند و علاوه بر آن در انتصاب مدیران میانی نیز رعایت حداقل معیارهای مورد انتظار مردم و دولت نهم را ننمودهاند.
روحیه تجملگرایی و تشریفاتی بودن برخی مدیران عالی دولت و استانداران علیرغم ساده زیستی شخص رئیس جمهور بوضوح نشان داد که این گونه افراد، شایستگی خدمت در دولتی که رئیس جمهور آن از جنس مردم است را ندارند و دکتر احمدینژاد هم نشان داده و خواهد داد که در اداره امور کشور و انقلاب با هیچ کس تعارف ندارد و افراد ناخالص جائی در دولت پاک و خالص مورد انتظار مردم ندارند. لذا احتمال میرود در هفتههای آینده مردم شاهد تغییراتی در سطح مدیران و استانداران و ورود نیروهای متعهد، عدالتخواه، کارآمد و با انگیزه در عرصه مدیریت اجرائی کشور باشند.