شمس تبریزی کنگره سینه گؤره
بهرام صاحبدل (هایم)
خوی قیزیل گول لی گولستاندی تیکانلیق گؤرمیون
کـینـه تـخـمون اکـمـیـون بیـزدن یامانلـیق گؤرمیون
بـو گـؤزل دارالـصّـفـانی ائـتـمــیـون بـیـت الـحـزن
خـالـقـیـنـی سینسـیتمه گه پیس زندگانلیق گؤرمیون
شـرم ائدین قـانــلی کـفــن قـانه بـاتـانـلار حـقـیـنـه
قـانـلارا خـؤر بـاخـمـاقـی سیـز قـهرمانلیق گؤرمیون
گئـتـمـیـون طاغوت گئدن یؤل لاری قـرآن نـامـیـنه
سیــز رعیّـت سانمــیون بو خلقــی خانلیق گؤرمیون
بیتگی بیـتمز یئرده، گؤی یاغماز، عــدالت اؤلــماسا
ظـلم ائــدیب گول لی گولستاندا وئرانلیق گؤرمیون
دین آدیله مردمه قـمچی ویــریــب خوار ائتــمیـون
اکمــیـون بـذر عـداوت بـدگـمـانـلـیـق گـؤرمیـون
عــدل اگر جــاری اؤلا مــلّــت یاشــار آســوده دل
چیــخــمـایین عـدلـین یؤلوندان ناگرانلیق گؤرمیون
مــلّــته قـول لوق ائدون دای اؤلـمایین قیّــوم بــیــزه
مــردمــی ایــنــجــیتــمیــون نــامهربانلیق گؤرمیون
شمس تبریزی گونش تک نور ساچیر خؤی شـهرینه
اؤلمــیــون خــفّــاش دونــیــانی قـارانلیق گؤرمیون
شمس اگر خؤی دا یاتیب خؤی دا قورولسون مجلسی
آز کیــچـیــلدین بیــزلری ســیز میزبانلیق گؤرمیون
ساخلاریق گؤز اوسته کیم شـمــسین قؤنــاقی آدلانا
بیــزده خــدمــت ائتــمگه هئــچ ناتوانلیق گؤرمیون
حقّی وار بو مـردمــون آبــاد ائده اؤز شــهــریــنــی
یــاردیم ائتمیرسیز اگر قورد تک دومانلیق گؤرمیون
دیــن و قــرآنه اگــر واردیر یــقیــنیــز دؤغــرودان
سیــز اولون یاز فصلی تا هئچ واخ خزانلیق گورمیون
ایرانین هر گوشه سی جان تک عزیزدی خــؤی لویا
دوشــمــانیـن بســتـانــینه بیزدن جووانلیق گؤرمیون
»هایما« تــکرار ائــله دوغــما دیــارین عشــقیــنـه
خوی قیزیل گول لی گولستاندی تیکانلیق گؤرمیون
چا پ شده در اراز اذربایجان
ریچارد سنت دیگر نظریه<پرداز قومی، نیز بر شاخص<های مدرنیته تاکید داشته و آن را عامل اصلی تحولات سیاسی قرن 20 می<داند. از سوی دیگر، وی به این جمع<بندی می<رسد که هویت<گرایی تداوم چندانی نخواهد داشت. بسیار ی از گروه<های هویتی، جذب موضوعات مدرنیته شده و به این ترتیب، هویت و کارکرد خود را از دست می<دهند. بنابراین کشورهای اروپایی مانند فرانسه و آلمان قادر خواهند شد تا موقعیت و مطلوبیت خود را در چارچوب ملی<گرایی مدرنیته تثبیت کنند.
پس از پیروزی انقلاب بهمن 57، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نیز در چند اصل، تنوع و تکثر قویم و حداقلی از حقوق قومی را برای اقوام ایرانی به رسمیت شناخت. حضور نمایندگان فرهنگی و سیاسی قومیت<ها در تدوین قانون اساسی و حمایت گروه<های مترقی، نقش مهمی در این رابطه ایفا کرد. اصول 15 19و 48 قانون اساسی ایران به حقوق اقلیت<ها در ایران مربوط است.
دولتمردان و مقامات سیاسی جمهوری اسلامی همواره در سیاست<های اعلانی خود، بر لزوم تامین حقوق اقلیت>های قومی در ایران تاکید داشته>اند. کشور ایران با وجود داشتن سابقه امپراطوری از فرهنگ سیاسی مبتنی بر متاهل، همکاری و مشارکت برخوردار بوده و اقلیت های قومی، زبانی و مذهبی، همواره بخشی از واقعیت جامعه ایران محسوب شده و عامل اصلی همکاری اجتماعی بوده<اند.
اقلیت<های قومی ایران شامل ترک<ها، عرب<ها کردها، ترکمن<ها و بلوچ<ها هستند و اقلیت<های مذهبی را آشوریان، یهودیان، مسیحیان، ارمنیان زرتشتیان، اهل حق، اهل سنت و ماندایی<ها تشکیل می<دهند. در این مقال بزرگترین قومیت ایرانی یعنی آذری<ها مورد بررسی قرار گیرد.
آذری ها نه تنها بزرگترین اقلیت قومی ـ نژادی در ایران، بلکه محور اصلی انسجام، استقلال و آزادی در کشور بوده اند. تبریز، یکی از مراکز اصلی فعالیت<های انقلابی بود که منجر به سقوط رژیم پهلوی شد.
در دوران جنگ تحمیلی نیز واحدهای مختلف عملیاتی در مناطق آذری زبان شکل گرفتند که نماد اصلی مقاومت در برابر نیروهای مهاجم عراقی محسوب می<شدند. لشکر عاشورا را می<توان نماد همبستگی اجتماعی و استراتژیک گروه<های آذری با ساختار سیاسی و اجتماعی دانست. تعداد زیادی از پیشگامان جمهوری اسلامی نیز آذربایجانی بودند. وجود این گروه و نقش ممتازی که آنان در انقلاب اسلامی ایفا کردند، بیانگر این حقیقت بود که بخش مهمی از جمعیت آذربایجان به هویت اسلامی ایرانی اعتقاد داشته اند.
از اوایل دهه1370 برخورد آذربایجانی<ها با طنزهای گفته شده در مورد قومیت<شان تغییر قابل توجهی پیدا کرد.
برخی آذربایجانی<ها ـ برخلاف گذشته ـ در برابر اهانت به قومیت خود، واکنشی تند نشان دادند. بسیاری از بیانیه<هایی که در این دوره توسط آذربایجانی<ها منتشر شد، نه تنها خواهان گسترش حقوق فرهنگی و زبانی بود، بلکه مسئله<ای که آن را تحقیر فرهنگی می<نامیدند نیز در آنها مطرح می<شد.
احساس تحقیر شدن خصوصا" در رسانه<های عمومی در نامه سرگشاده دانشجویان آذربایجانی دانشگاه<های تهران به نمایندگان آذربایجانی مجلس شورای اسلامی نیز عنوان شده بود. اوج اعتراضات آذری زبان<های ایرانی در ارتباط با تبعیض و تحقیر قومی، مربوط به کاریکاتور مندرج در روزنامه ایران مورخ 22 اردیبهشت 85 بود. آذربایجانی<ها، دامنه اعتراضات خود را به حدی گسترش دادند که مقامات اجرایی و قضایی کشور، انتشار روزنامه ایران را ماه<ها متوقف و ممنوع کردند.
این امر نشان می<دهد که حمایتی از مطالبات اجتماعی و فرهنگی آذری<ها، بخشی از استراتژی فرهنگی و امنیتی ایران محسوب می<شود. اگر چه درباره کاریکاتور چاپ شده، تفاسیر مختلفی وجود دارد، اما واکنش مقامات قضایی ایران را باید انعکاس حمایت از مطالبات حداقلی آذری<ها دانست.
بدین منظور و به واسطه تدابیر حکیمانه رهبری معظم انقلاب، امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده<اند تا در داخل کشور و بین قومیت<های تشکیل دهنده ایران اتحاد ملی و در خارج از کشور و بین تمامی مذاهب اسلامی و کشورهای مسلمان نشین انسجام اسلامی برقرار گردد تا فتنه<ها و نقشه<های شوم استکبار جهانی در نطفه خفه گردد.
استاندار آذربایجان غربی:
برای نخستین بار بودجه عمرانی استان متناسب با جمعیت آن تخصیص یافت
استاندار آذربایجان غربی گفت: امسال برای نخستین بار بودجه عمرانی استان متناسب با جمعیت آن تخصیص یافته است.
به گزارش فارس، رحیم قربانی در گردهمایی صرفه جویی و ارتقای سلامت اداری در ارومیه افزود: میانگین رشد بودجه عمرانی استان امسال 34 درصد است که در مقایسه میانگین کشوری 14 درصد رشد دارد.
وی تصریح کرد: طولانی و زودرس بودن فصل سرما، فصل کوتاه کاری، دور بودن برخی از پروژه های عمرانی از مرکز استان و نبود افراد متخصص در بخش خصوصی از مشکلات عمده در اجرای پروژه های عمرانی در مناطق مختلف استان است که محدودیت زمانی و مشکلات دستگاه های اجرایی نباید منجر به هزینه های غیرمتعارف و غیرمنطقی در دستگاه های اجرایی شود.
قربانی تاکید کرد: دستگاه های اجرایی باید برای هزینه موثر و مطلوب بودجه های تخصیص یافته راه های قانونی را اتخاذ کنند و به کار گیرند.
وی سلامت اداری را خدمت مطلوب و مناسب به مردم عنوان و اظهار کرد: قوی ترین ارتباط در دستگاه های اجرایی ارتباط انسانی است که هم باید کرامت آن حفظ و به نیازهای آنها پاسخ منطقی ارائه داد.
قربانی پیش شرط ساختار اداری سالم را تدین، تخصص، دلسوزی و پشتکار کارکنان و مدیران دستگاه های اجرایی اعلام و تصریح کرد: در شرایط پیچیده امروزی که دستورالعمل ها، ابزارها، تکنولوژی ها و قوانین متناسب با ظرفیتها نیستند برنامه ریزی ها و هزینه ها باید با خردگرایی صورت گیرد.
رئیس سازمان امور اقتصادی و دارایی آذربایجان غربی نیز در این گردهمایی جایگاه ذی حسابان در فرآیند جلوگیری از فساد اداری را تشریح کرد.
رضا خلیلیان فساد اداری را عامل ضد توسعه عنوان و اظهار کرد: فساد اداری همچون غدهای سرطانی بر پیکره جامعه است که تا درمان ریشه ای نشود با رشد سریع خود در مدت زمان کم تمامی ابعاد جامعه را در برخواهد گرفت.
وی عوامل اداری، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را از عوامل گسترش فساد دانست و گفت: گردش شغلی و تغییر مکان شغلی، ماشینی کردن کلیه خدمات، شفافیت و به حداقل رساندن قوانین و مقررات اداری، آموزش، اطلاع رسانی و افزایش آگاهی، تحلیل گری به منظور پیشگیری از راهکارهای موثر در مقابله با فساد اداری و ارتقای سلامت سازمان هستند.
خلیلیان با اشاره به نظارت سازمان امور اقتصادی و دارایی بر استفاده صحیح از اتومبیل های دولتی اظهار داشت: در این راستا اقدامات قابل توجهی انجام گرفته است ودرصورت مشاهده هر گونه تخلف برخورد قانونی انجام خواهد گرفت.
چاپ شده در اراز اذربایجان
کشورهایی که دارای تنوع قومی هستند در روند شکل گیری دولت متمرکز قدرتمند با نشانه هایی از بحران روبه رو می<شوند. »لوسین پای« گذار از تنوع اجتماعی به وحدت ملی را صرفاً در شرایطی امکان<پذیر می<داند که کشورها بتوانند از بحران هویتی قوی عبور کنند.
برخی دیگر از نظریه<پردازان از جمله »کاپوتوریرتی« بر ضرورت تامین حقوق اقلیت<های سیاسی، قومی مذهبی تاکید دارد. وی این اقلیت<ها را مجموعه<ای از نیروهای اجتماعی می<داند که از ساختار عمومی قدرت فاصله گرفته وارد محیط پیرامونی واقع شده<اند.
وی اقلیت<های قومی را گروه<هایی می<داند که »در حاکمیت شرکت نداشته و از نظر تعداد، کمتر از بقیه کشور باشند و اعضای آن<ها در عین حال که تبعه کشور هستند، ویژگی<های متفاوت قومی، مذهبی یا زبانی با سایر افراد کشور داشته و نوعی احساس وحدت منافع و همبستگی در جهت حفظ فرهنگ آداب و رسوم مذهب یا زبان خود دارا هستند.«
»واکر کانور« در تئوری خود برای تحقق اتحاد ملی بر مولفه<های معطوف به همکاری، مشارکت و همگامی گروه<های قومی، مذهبی و زبانی اقلیت<ها تاکید می<کند. وی در این ارتباط می<گوید: تحلیل<گران جهان سومی، ناهمگونی قومی را کم و بیش نادیده گرفته یا صرفاً پدیده<ای زودگذر تلقی کرده<اند. در گذشته، تئوری توسعه سیاسی، ملت<سازی به شمار می<رفت اما حامیان این تئوری به ندرت بیان داشتند که چگونه یک آگاهی ملی واحد در بین عناصر متفرق قوی به وجود خواهد آمد.«
به عقیده کانور برای علت یابی حوادثی که اقلیت<ها و قومیت<ها را به وجود می<آورند، نباید به پدیده<هایی چون زبان، فرهنگ، مذهب، رسوم یا پدیده محسوس دیگری تکیه کرد بلکه باید جایگاه ملی<گرایی قومی را در میان ملل گوناگون، جایگاهی بسیار مهم دانست. به طور کلی به نظر وی، ملت<سازی با ایجاد انسجام و وفاق اجتماعی با ترکیب جمعیتی کشور نسبت مستقیم دارد زیرا جوامع متجانس و همگون جمعیتی با محدودیت<ها و مشکلات کمتری در این مسیر مواجه می<شوند اما جوامع نامتجانس جمعیتی به دلیل وجود تعلقات خرده ملی، وجود پاره فرهنگ ها و وفاداری<های قومی، نژادی، زبانی و... دچار چالش<هایی می<شوند.
نظریه<پرداز دیگری که در ارتباط با مسایل قومی کشورها مطالب جدیدی را به نگارش درآورده »آلن نورن« است. وی برخلاف کانور، بر این اعتقاد است که مقاومت قومی و مذهبی نه تنها در جهان سوم وجود دارد بلکه می<توان نشانه<هایی از آن را در کشورهای اروپایی نیز مورد ملاحظه قرار داد. این امر را باید در انعکاس احساس بیگانگی، خشم و تبعیض ناعادلانه دانست.
در کشورهایی که شکاف قومیتی وجود دارد، تدوین و اجرای سیاست<های معطوف به هویت<سازی ملی در عین حفظ هویت های خرده ملی، تلفیق معقول و منطقی وفاداری ملی یا دیگر خرده فرهنگ<ها با دولت و سازماندهی فضایی جمعیت به طوری که عامل مساعدی در جهت همگرایی و وفاق ملی باشد و به طور خلاصه، طراحی سازوکارهای حفظ وحدت در عین کثرت و تنوع ضروری به نظر می<رسد.
سومین نظریه<پردازی که در ارتباط با مسایل قومی و مذهبی در کشورهای مختلف، مطالعات دقیقی به انجام رسانده » آنتونی گیدنز« است. وی مطالعات قومی کشورهای مختلف را براساس شاخص<های اجتماعی و در قالب تئوری<های جامعه شناختی ارایه داده است. گیدنز بر این اعتقاد است که »مقاومت قومی، بخشی از واقعیت<های اجتماعی دوران بعد از جنگ سرد است. در سیاست تکثرگرایی، حفظ وحدت در عین کثرت، مهم ترین ویژگی است.
در این الگو سازماندهی پیکر سیاسی کشور به شکلی اعمال می<شود که در آن هر گروه اجتماعی و قومی هم امکان حراست از ارزش<های خاص خود را داراست و هم به احقاق حقوق خود نایل شود. در جامعه کثرت<گرا بسیاری از گروه<های اجتماعی و فرهنگی پذیرفته شده و با حفظ ویژگی<های خود از طریق مشارکت و همزیستی به نظام سیاسی اجتماعی ملحق شده<اند«.
گزارشی کامل از جزئیات ششمین جلسهی ستاد هماهنگی برای برگزاری کنگره شمس تبریزی در خوی
ششمین جلسهی ستاد هماهنگی برای برگزاری کنگره شمس تبریزی و مولانا ، روز چهارشنبه 16 خردادماه جاری در فرمانداری شهرستان خوی تشکیل یافت.
در آغاز این جلسه سرپرست فرمانداری خوی به عنوان رئیس این ستاد، طی گزارشی، مصوبات آخرین جلسهی هماهنگی برای برگزاری کنگره شمس تبریزی و مولانا که روز 23 اردیبهشت ماه در محل استانداری آذربایجان غربی تشکیل یافته بود، قرائت کرد.
مجید هاشمی، در مقدمه سخنان خود اظهار داشت: علیرغم آنکه، طبق هماهنگی های صورت گرفته با تهران، زمان و مکان همایش شمس تبریزی و مولانا در خوی قطعی شده بود ، امادر آخرین جلسه ای که روز 23 اردیبهشت ماه در محل استانداری برگزار شد، مقرر گردید مراسم افتتاحیه این کنگره در خوی و اختتامیه آن در ارومیه برگزار شود.
وی، هرچند دلیل اصلی این تصمیم را نبود امکانات لازم خوابگاهی برای اسکان حدود 100 نفراز میهمانان این همایش ذکر کرد اما بطور ضمنی اشاره نمود که: 1ـ دراین جلسه اعضا گلایه داشتند که کنگره شمس تبریزی در سال77 در خوی به نحو شایسته برگزار نشده وخانم دکتر مدرسی( از اساتید دانشگاه ارومیه) گلایه نموده اند که در زمان برگزاری کنگره مزبور ، میهمانان تا ساعت 2 نصف شب، دنبال خوابگاه برای استراحت بودند! 2ـ سوال شد که چرا از زمان برگزاری کنگره مزبور تاکنون، هیچ گونه اقدامی در خصوص بازگشایی اطراف مزار شمس در خوی صورت نگرفته است؟ و ما برای این پرسش پاسخ مناسبی نداشتیم. 3ـ نماینده صدا و سیمای استان دراین جلسه اظهار داشت که امکان تصویر برداری از برگزاری این کنگره در خوی به نحو شایسته فراهم نیست و ما نمی توانیم به دلیل محدودیت فضای اطراف منار شمس تبریزی، تصویری مناسب از مراسم غبار روبی این مزار تهیه کنیم حتی تاکنون هم نتوانستیم از محل مزار تصویر مناسبی بگیریم! و. . .
هاشمی، سپس افزود: با این دلایل نهایتاً خود ما هم متقاعد شدیم که این همایش روز اول در سالن ارشاد خوی شروع شده و بعد از ظهر در مزار شمس ادامه یافته و شرکت کنندگان ، شب به ارومیه برگشته و روز بعد، همایش در مرکز استان ادامه یابد.
سرپرست فرمانداری خوی از اعلام مصوبات جلسه مزبور به فرهنگستان هنر خبر داد و گفت: وقتی تصمیمات گرفته شده در استان در خصوص نحوه برگزاری کنگره به اطلاع فرهنگستان هنر رسید ، محتوای پاسخ جناب دکتر اعوانی که به صورت تلفنی اعلام کردند، چنین بود که کنگره نباید در ارومیه برگزار شود و اگر قرار است به غیر از خوی در شهر دیگری برگزار شود، می بایست بصورت سه روزه در تهران ـ تبریز( به عنوان محل تولد شمس) و خوی (به عنوان مدفن وی) برگزار شود وسنخیتی برای برگزاری آن در ارومیه وجود ندارد.
این تبادل نظربا تهران، ظاهراً به مذاق مسئولان استانی خوش نیامده، چرا که »هاشمی« افزود: به دنبال ارتباطات صورت گرفته با تهران ، استانداری محترم طی نامه ای اعلام کرده است ، فرمانداری خوی از مکاتبات مستقیم با تهران خودداری نماید. چرا که مصوبات جلسه استانی، لازم الاجراست و همایش مشترکاً فقط در ارومیه و خوی برگزار خواهد شد.
در ادامه، سرپرست فرمانداری خوی به واگذاری مسئولیت ستاد هماهنگی این کنگره از فرمانداری خوی به »محبوبی« مشاور استاندار و مدیر کل انتخابات استاندارآذربایجان غربی اشاره کرد و افزود: تعیین دانشگاه ارومیه به عنوان محل دبیرخانه و متولی برگزاری این کنگره ( قابل ذکر است، در جلسات قبلی که در فرمانداری تشکیل یافته بود، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوی برای این امر انتخاب شده بود) ، تعیین دکتر طالعی (از اساتید دانشگاه ارومیه) به عنوان دبیر برگزاری کنگره ، همچنین واگذاری مسئولیت دبیر علمی همایش از دکتر حسن زاده(رئیس دانشگاه آزاد خوی) به دکتر فاطمه مدرسی( از دیگراساتید دانشگاه ارومیه) از دیگر مصوبات جلسه مزبور بود که البته مقرر گردید دکتر حسن زاده با خانم دکتر مدرسی همکاری نمایند.
هاشمی در پایان ، تاریخ دقیق برگزاری کنگره شمس تبریزی و مولانا راروزهای چهارشنبه25 و پنجشنبه26 مهرماه سال جاری اعلام کرد.
اعضای جلسه با شنیدن متن کامل مصوبات جلسهی استانی حسابی غافلگیر شده و لب به اعتراض گشودند.
معاون شهردار خوی طی گزارشی اعلام کرد: منازل اطراف مزار تا بلوار شمس تبریزی به تملک کامل شهرداری درآمده ، فردا نیز اسناد این ملک ها در دفترخانه به نام شهرداری زده خواهد شد و شهرداری طبق قولی که داده است ، تا زمان برگزاری همایش این مسیر را باز خواهد کرد.سجادی افزود: نقشه های اطراف منار در دست تهیه است و قرار است پس از آماده شدن، به پیمانکار واگذار کنیم تا نسبت به مطالعه پروژهی »از حرم تا حرم« اقدام نماید.
پس از گزارش معاون شهردار خوی، مقرر شد شهرداری طبق درخواست فرهنگستان هنر،هرگونه تصمیم گیری در خصوص طراحی و معماری مزار شمس تبریزی رابه اطلاع فرهنگستان هنر برساند.
بعد از سجادی، نوبت به »بهروز نصیری« از نویسندگان و شمس شناسان شهرستان خوی رسید.
وی با تقدیراز میهمان نوازی ارومی ها اظهارداشت:درمیهمان نوازی ارومیهایها شکی نیست. اما ظاهراً آنها آنقدر به مهماننوازیعلاقمندشدهاندکهمیخواهند میهمانان اطراف را هم به ارومیه ببرند غافل ازاینکه این اقدام، میهمان نوازی خوئی ها را زیر سوال خواهد برد.
نصیری ،افزود: اگر قرار است کنگره در ارومیه برگزار شود، ما چرا اینجا جمع شده ایم؟بهتراستخودمان را کنار بکشیم.
وی، با اشاره به رضایت کامل شرکت کنندگان تهرانی کنگرهی سال77 ، نسبت به نحوه برگزاری کنگره مزبور در خوی، اظهار داشت:الان در تمام دنیا وجود مزار شمس در خوی ثبت شده است. حالا مرکز نشینان استانی اجازه بدهند مزار شمس تبریزی برای خوی باقی بماند، منّتی هم بر گردن ما گذاشته و اجازه بدهند کنگرة خودمان را خودمان برگزار کنیم. بنده در کنگره قبلی حضور داشتم. علیرغم نارضایتی هایی که در مرکزنشینان استانی وجود داشت،کنگره با رضایت کامل میهمانان برگزار شد. می توانید تلفنی با آنهاصحبت کنید و نظرشان را جویا شوید.
وی، برگزاری کنگره شمس تبریزی در ارومیه به بهانه کمبود امکانات در خوی را با زیر سوال رفتن جایگاه خوی مساوی دانست و اظهار داشت: اولاً بنده در چندین کنگرهی سراسری شرکت کرده ام و اکثراً هم، شب ها را در خوابگاههای دانشجوئی سپری کرده ایم. ثانیاً برای ساخت هتل یا مهمانسرا، اول باید میهمان داشته باشیم تا بتوانیم محل مناسب برای پذیرایی آنها درست کنیم.
سرپرست فرمانداری خوی پس از این سخنان تاکید نمود تشکیل جلسات هماهنگی برای برگزاری کنگره در خوی تا روز اختتامیه آن ادامه یافته و امور مربوطه را پیگیری خواهد کرد.
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوی، از دیگر اعضای این جلسه بود که واگذاری مسئولیت کنگره به ارومیه را با مخدوش شدن اهداف آن برابر دانست و اظهار داشت: در حالت فعلی محور مقالات را ارومیه تعیین خواهد کرد و چه بسا مقالات منتخب، با اهداف برگزاری این همایش در خوی، منافات داشته باشد.
بابایی اصل افزود:کشمکش های جاری بر سر محل برگزاری کنگره ، زمان لازم را برای برنامه ریزی هر چه بهتر برگزار شدن این همایش به هدر می دهد.
رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری خوی هم، لیستی از امکانات رفاهی شهرستان خوی را برشمرد و تصریح نمود: امکانات امروز خوی به هیچ وجه قابل مقایسه با امکانات سال77 نیست و نباید مشکلات ده سال قبل خوی امروز بهانه شده تا کنگره در ارومیه برگزار شود.
جاوید نیا افزود:تنها، امکانات دو خوابگاه تربیت معلم و دانشگاه آزاد خوی برای اسکان میهمانان کفاف می کند و ما برای تامین امکانات لازم برای اسکان و پذیرائی از میهمانان هیچ مشکلی نداریم.
نوبت به معاون آموزش و پرورش خوی رسید. شرفخانی، نیّت مرکز استان برای کمک به خوی جهت هر چه بهتر برگزار شدن این کنگره را ستود و اظهار داشت: اگرارومیه به این نتیجه رسیده است که خوی از توان لازم برای برگزاری این کنگره برخوردار نیست، بهتر است دست ما را بگیرد وکمک کند این کنگره را آبرومندانه برگزار کنیم. نه اینکه همه اختیارات را از خوی سلب کرده و ما را به تماشاگر تبدیل کنند.
بعد از اظهارات و اعتراضات مسئولین ، رئیس انجمن خبرنگاران شمال استان مستقر در خوی وارد بحث شد. کرمانشاهی، عدم بازگشایی اطراف مزار شمس را بهانه ای بیش برای برگزاری کنگره در ارومیه ندانست و اظهار داشت: کدام اعتبارات برای تملک، مسیر گشایی و توسعه اطراف مزار شمس به اداره ارشاد، میراث و یا شهرداری خوی تخصیص یافته که امروز تحقق نیافتن آن مورد سوال قرار می گیرد؟ در حالیکه همه می دانند توسعه این مزار از عهده اعتبارات شهرستانی خارج است.
محبوبی خبرنگار خبرگزاری ایسنا در خوی هم، دلیل اصلی موافقت تهران برای برگزاری کنگره شمس تبریزی در خوی را وجود مدفن وی در این شهر اعلام کرد و گفت: این کنگره بهتر است بصورت کامل در خوی برگزار شود چرا که در این حالت اندیشمندان، محققان، میهمانان و مسئولان داخلی و خارجی، بیشتر بر مظلوم واقع شدن مزار شمس در خوی واقف می شوند و این امر فرصتی مناسبی است برای جبران کم کاری های گذشته.
سخنان اعضا تقریباً به اتمام رسیده بود و همه تاکید داشتند کنگره به صورت تمام و کمال در خوی برگزار شود. هاشمی هم چنین عقیده ای داشت . وی با این سخنان نتایج جلسه را جمع بندی کرد: با این اوصاف، بنده تلاش خواهم کرد، تا روز دوشنبهی هفته آینده، مقدمات لازم را برای تشکیل یک جلسه اختصاصی با شخص جناب استاندار فراهم کنم و نظرات اعضای محترم را همراه با اسناد مستند از امکانات خوی به حضور ایشان تقدیم نمایم.امیدوارم دستورات لازم را برای برگزاری کنگره درخوی صادر فرمایند. چرا که ما می توانیم این کنگره را بصورت آبرومندانه برگزار کنیم.
جلسه مزبور به اتمام رسید اما چند نکته را نباید فراموش کرد:
1ـ شکی نیست که هدف مرکز استان، چیزی جز با شکوه برگزار شدن این کنگره نیست.چرا که در میان میهمانان داخلی و چه بسا خارجی، آبروی نه تنها خوی بلکه کل استان در میان است. اما هیچ لزومی ندارد یک کنگرهی استانی حتما باید یک جورایی به مرکز استان کشیده شود. اگر میهمانان به خاطر شمس تبریزی در این کنگره شرکت می کنند (که حتماً هم همینطور است) با یک شب نخوابیدنشان در هتل چند ستاره هیچ اتفاقی نمی افتد. هر چندکه ما هم باید تمام داشته هایمان را در طبق اخلاص گذاشته و به نحو شایسته میهمان نوازی خودمان را به اثبات برسانیم.
2ـ تاکنونچندین همایش،کنگره و. . . در خوی برگزار شده و تمام این برنامهها به نحو احسن تصویر برداری شده اند. حتی خود سیمای مرکز استان هم چندین برنامه و تصویر از مزار و منار شمس پخش کرده است و جای هیچ گونه بهانه گیری در این خصوص وجود ندارد.
3ـ بافت قدیمی و تودرتوی اطراف مزار شمس نه تنها مایه خجالت مسئولین و مردم نیست بلکه مایه سربلندی منطقه است. چرا که این بافت، قدمت، سنت، تاریخ و . . . منطقه را نشان می دهد ودر کوچه پس کوچه های فعلی، بوی شمس و مزار وی بیشتر به مشام می رسد. جا دارد میهمانان را نه به صورت شبانه بلکه در روز روشن به این مزار راهنمائی کنیم تا اطراف را نظاره کرده و با این منطقهی غریب و فراموش شده بیشتر مانوس شوند.
4ـ بر اساس مصوباتی که طی چندین جلسه گذشته در خوی صورت گرفته بود:
الف ـ اداره ارشاد خوی طبق وظیفه محوله، چند نوع پوستر برای برگزاری این کنگره تهیه کرده است( که نمونه هایش را به جلسه آورده بودند) ب ـ چند مقاله به دبیرخانه علمی همایش در خوی ارسال شده است. پ ـ در حال حاضر یک تشکل مردمی ( ان جی او)در خوی با اهداف صرفاً فرهنگی و اولویت قرار دادن شمس تبریزی، در حال شکل گیری است.ت ـ مقدمات لازم برای ثبت یک سایت اینترنتی جهت آپلود کردن آثار و مطالب پیرامون شمس تبریزی و مزار وی، توسط گروهی از جوانان خوی به صورت خودجوش فراهم شده است که بزودی آدرس آن اعلام خواهد شد ث ـ یکی از هنرمندان مجسمه ساز خوی مقیم تهران، علاقمند شده است مناره و یا تمثال شمس را تا زمان برگزاری همایش به صورت یک تندیس به عنوان سمبل برگزاری این کنگره در خوی(در صورت موافقت مسئولین امر) آماده نماید.ج ـ یکی از هنرمندان فرش باف خوی، مصمم شده است تصویر این منار را روی یک فرش نقش بزند و . . .
دبیرکل اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان طی نامه سرگشادهای خطاب به آنانکه مدعیان خط امام(ره) خوانده، آورده است: « زمان مصادره خط امام برای عدهای خاص به سر آمده است و امروز امام و خط امام متعلق به همه آزاداندیشان دنیاست.»
به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، در این نامه سرگشاده آمده است: «اکنون که در آستانه هجدهمین سالگرد ارتحال بنیانگذار کبیر نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم بیش از هر زمانی بازگشت به تفکر ناب امام در جامعه احساس میشود، امروز بیش از هر روزی جامه عمل پوشانیدن به این جمله از شایستهترین و موفقترین شاگرد مکتب امام – مقام معظم رهبری – که «به هر میزان یاد و نام امام در جامعه زنده باشد، انقلاب زنده است»، ضروری به نظر میرسد؛ این حقیقت که در میان همه علمای عالم اسلام که هر یک به نوبه خود در پایداری شجره طیبه اسلام موثر بودهاند، خمینی کبیر شخصیت بینظیر و جامعالاطرافی بوده است، اگر با درک صحیح از شرایط زمانی و مکانی عصر خمینی همراه شود، به چنان استحکامی خواهد رسید که راه را بر هر مدعای کاذبی سد خواهد کرد.»
در ادامه این نامه سرگشاده آمده است: « درک عمیق امام از تعالیم اسلامی، تسلط مثال زدنی ایشان بر فقه متعالی اسلام، تثبیت نظریه حکومتی در پرتو آموزههای مترقی اسلام در عمق وجود امام، فهم همه جانبه وی از کاملترین دین بشریت در مقابل سطحینگری یا یکسویهنگری رایج در زمان ایشان، اعتقاد و باور عمیق قلبی بر برتری بلاشک اسلام و قرآن و عترت در صحنه مواجهه با سایر مکاتب و ... چونان عزم راسخی در بیان اندیشه ناب اسلامی امام ایجاد کرده بود که بدون تردید پس از معصومین و در مرتبه نازلتری از آن انوار مقدس، چشم بشریت به خویش ندیده بود. تئوری انقلاب دینی امام در مقایسه با تئوریهای دیگر دوران معاصر چون مارکسیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم و ... که همگی زائیده سرگشتگی انسان در دوران مدرنیته بودند، به مانند باب نجاتی بود که بشریت را به سر منزل مقصود، بجای پوچی و آوارگی رهنمون میساخت.»
ابراهیمی در نامه سرگشاده خود میافزاید: « دو سوال اساسی؛ چه کسی باید حکومت کند و چگونه باید حکومت کند، که از طرف اندیشه امام در مقابل دیدگان تمام مکاتب رایج، تمام حکومتهای بر سر کار در جهان و همه ملتها قرار میگیرد، در فضایی طرح میشود که سردمداران جائر حکومتهای بشری سعی در تشکیل دهکده جهانی برای تداوم سلطه غاصبانه خویش دارند؛ این دو سوال آنچنان تئوریسینها، اندیشمندان و متفکران مکاتب بشری و علمای مذاهب دینی را به تفکر و تجدیدنظر وامیدارد که پس از گذشت بیش از نیم قرن از طرح این ایده هنوز جهان در بهت این نهضت بیداری به سر میبرد؛ خیمه همهجانبه زرسالاران و زورمندان عالم بر قلمرو جغرافیایی جهان اسلام نشان میداد عدهای درصدد بوده و هستند که نزاعی میان اسلام و دنیای امروز بوجود بیاورند و بر این شکاف بیفزایند، لکن امام نشان داد با مدل حکومت اسلامی میتوان در هر مقطعی از عمر بشریت و در هر نقطهای از پیشرفت علوم مادی که باشیم حکومت کرد.»
در ادامه این نامه سرگشاده خاطرنشان شده است: «امام در عصری که بیش از هر زمان دیگر نژادپرستی، ناسیونالیست مداری، ملیگرایی و افراط و تفریط های اینچنینی غدهای چرکین میان بشریت ایجاد کرده بود ثابت نمودند چگونه میتوان در پرتو آموزههای اسلام یکبار دیگر شعار برادری و برابری مدنظر اسلام را در عالیترین سطح آن محقق نمود. به اعتراف همگان نهضت بیداری اسلامی که امروز پا از حدود و ثغور جهان اسلام نیز فراتر نهاده است مدیون مجاهدت بینظیر اسلام شناس، مصلح، سیاستمدار و رهبر بزرگ قرن، خمینی کبیر است و با این تعریف باید با گذشت بیش از نیم قرن از آغاز این نهضت و گذشت قریب به سه دهه از به ثمر رسیدن آن در خاستگاه خود یعنی ایران اسلامی عزیز شاهد شکوفایی تمام و کمال آن اندیشه مترقی باشیم.»
در این نامه آمده است: « با فضل بیکران خداوند امروز خلف صالح آن یار سفر کرده، سکاندار نظام مقدس جمهوری اسلامی که گرانبهاترین یادگار امام است، میباشد و براستی این دو تجلی نورانی یک حقیقت بیش نیستند و عموم خصلتهایی که حضرت امام داشتند در مقام معظم رهبری نیز دیده میشود؛ امروز اقتدار و هیمنه سیاسی و بینالمللی که با اتکا بر آرمان امام راحل برای جمهوری اسلامی بوجود آمده، پافشاری بر حقوق مسلم هستهیی کشور، پیشرفت و پیشبرد تحقیقات و صنایع نوین و مدرن جهانی که در دستور کار نظام قرار دارد، نجات انقلاب از طوفانهای سهمگینی که هر ارادهای را از پای در می آورد، دفاع عزتمندانه از کیان انقلاب در مواجهه با دشمنان خارجی و سیل ویرانگر منافقان و جاهلان داخلی، جز با رهبری شاگردی اصیل و عمیق از مکتب امام ممکن نبود.»
در ادامه نامه سرگشاده دبیرکل اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان تاکید شده است: « امام (ره) به بهترین شیوه ممکن نشان دادند میتوان حکومتداری اسلامی بر مبنای مشروعیت الهی را با خواست و اراده مردم آن چنان منطبق کرد و درهم آمیخت که سعادت بشری و کمال معنوی که آمال هم انسانهاست تضمین شود لکن بسیار تنگ نظرانه است که امروز بسیاری با داعیه خط امامی به تحریف آن اندیشه تابناک میپردازند و خواست و رای خود را به امام نسبت میدهند و سعی میکنند آن تفکر جامع و مانع بینظیر را از زوایه ناقص و محدود دید خویش تعریف کنند. این اندیشه که اسلام هیچ تعارضی با نظریهپردازی و رونق مناظره و نقد و ... ندارد که در مقابل تحجر و واپسگرایی مطرح میشود، محصول وسعت نظر و نگرش امام بود که در کلام فرزندان و شاگردان صدیق این مکتب من جمله شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی و ... موج میزد، اعتقاد به آزادی و جامعه مدنی مدنظر اسلام، حقوق فردی انسانها و ... همه به شکل تکامل یافته و متعالی در اندیشه امام متجلی بوده است.»
دبیرکل جامعه اسلامی دانشجویان در این نامه ابراز عقیده کرده است: « شاهدیم امروز برخی مدعیان خط امام، امری برخلاف آن واقعیت روشن را جلوه میدهند و تفسیر به رای میکنند و نام آن را خط امام و اندیشه امام مینامند، در هیچ نقطهای از اندیشه امام نمیتوان بیبندوباری و ترویج لاابالیگری را به پای آزادی و رعایت حقوق انسانها نوشت، در اندیشه امام نمیتوان میان آموزههای اسلام و تمایلات شخصی یکی را برگزید، در اندیشه امام نمیتوان تضعیف نظام، مقابله با ولایت فقیه – این اصل اساسی اندیشه سیاسی امام راحل – ذلت در برابر بیگانگان، وادادگی در مقابل قدرت، یکجانبهگرایی، به هیچ انگاشتن اراده مردم که متأسفانه امروز عدهای در پشت خط امام به ترویج آن در روزنامه، نطقها و احزاب خود مشغولند را به پای آزادی بیان نوشت، تعاریف امام از واژههای جریان سازی نظیر؛ اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی، روحانیت مدنظر اسلام، فقه اسلام، جایگاه ولایت فقیه، ارکان نظام اسلامی، جایگاه و نقش مردم در حکومت اسلامی، جمهوریت و اسلامیت نظام، دانشگاه اسلامی، استکبار و ابرقدرتهای جهانی، اجتهاد پویا در کنار فقه سنتی و جواهری و ... بسیار روشنتر از آن است که امروز برخی بجای توضیح در خصوص شکاف عمیقشان با این تعالیم به تفسیر به رای نشسته و مقابل رهبری نظام ایستادهاند.»
نویسنده این نامه با بیان اینکه برای آنکه باز عدهای خود را از مخاطب قرار گرفتن این سخنان جدا نکنند طرح چند مثال از فضای کنونی جامعه مفید خواهد بود، ابراز عقیده کرده است: « طرح رابطه با آمریکا که از روی ترس و ذلت در دهه اخیر از سوی برخی در کشور مطرح میشد – برخلاف آنچه با درایت رهبری نظام از موضع قدرت و عزت در خصوص بحث عراق اتفاق افتاد – از سوی چه کسانی بود؟، مخالفت با هر انتخاباتی که پیروز آن جریان خاصی باشد، از سوی چه گروههایی تبلیغ میشد؟، رواج بیبند و باری به نام آزادی در زمان تصدی مسوولیت چه کسانی اتفاق افتاد؟، فساد گسترده اقتصادی درون دستگاههای دولتی در چه دولتهایی نهادینه شد؟، دستاندازی بیرحمانه به بیتالمال توسط آقازادگان چه مسوولانی به وقوع پیوست؟، موج توهین به مقدسات، رابطه با دشمنان، فروش اسناد نظام به بیگانگان، ذلت در دفاع از حقوق هستهیی ایران، باند بازی و رابطه بازی و تقدم رابطه بر ضابطه و قانون، موج پناهندگی دست اندرکاران به دامن دشمنان در زمان کدام مجلس و کدام دولت بوده است؟، فاصله گرفتن از خط سرخ و عزت آفرین شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و مصادره نظام و دستاوردهای آن در کدام روزنامهها، رسانهها و احزاب بیداد میکند؟، چه کسانی حاضر شدند با همکاری دشمنان قسم خورده این نظام، رسانه و تریبون داشته باشند؟»
در ادامه این نامه نویسنده ابراز عقیده کرده است: «حضور دوباره عناصری که زمانی سلاح به دانشگاه میآوردند و اندیشه تابناک انقلاب فرهنگی در دانشگاه به قصد تصفیه ساحت مقدس دانشگاه از حضور این خائنان به دین، ملت و کشور مطرح شد، به فضای دانشگاه و قرار گرفتن تریبون در اختیار به اصطلاح ملی – مذهبیها در دانشگاه در زمان تصدی کدام وزیر صورت پذیرفت؟، موج توهین به ولایت فقیه و تسونامی مناقشات سیاسی در مجلس شورای اسلامی – بالاترین نهاد قانونگذاری اسلامی – در زمان تصدی ریاست چه کسانی و حضور کدام اکثریت در مجلس صورت پذیرفت؟، مخالفت با طرح اسلامی نیروی انتظامی که تحقق آرمان امنیت اجتماعی امام است از سوی کدام روزنامهها و رسانهها روزانه به باد مخالفت گرفته میشود؟، مخالفت با تأکیدات مکرر در فرمایشات رهبری در خصوص عدم تضعیف دولت برخاسته از بطن مردم امروز از سوی چه کسانی صورت میپذیرد؟، چه کسانی سعی داشتند در انتخابات گذشته از جایگاه رفیع و والای نوه گرانقدر حضرت امام خمینی (ره) که یادگاری ارزشمند از آن سلاله پاک رسولالله هستند سوء استفاده کنند، غافل از آنکه سیدحسن خمینی شاگرد هوشیار مکتب امام است؟»
در این نامه سرگشاده آمده است: « ملت شریف، مسلمان و انقلابی ایران اسلامی عزیز و دانشجویان پیرو خط راستین امام پاسخ همه این سوالات را میدانند و این یاوهگوییها را با حضور و انتخاب خویش پاسخ دادهاند، لکن آنچه موجب تأسف است اینکه بسیاری از کسانی که امروز داعیه خط امام ایشان گوش فلک را کر کرده است همین سوالشدگان هستند.»
در ادامه این نامه سرگشاده ابراز عقیده شده است: « شاید بتوان گفت جمع کثیری از مدعیان خط امام بعد از رحلت آن زعیم عالی قدر برای تعامل، تدبر و سنجش خویش با آهنگ فکری امام، به تعداد انگشتان دست نیز به صحیفه نور امام مراجعه نکردند، مگر در زمانیکه برای برتری خویش در مناقشات حزبی و سیاسی باید از آن منبع عظیم نور و آن کرامت والای انسانی و آن جایگاه رفیع مایه میگذاشتند و مکرر در لابلای صفحات این گنجینه عظیم از عرفان، اخلاق، سیاست، درایت، رهبری و ... به دنبال مطالبی بودند که درستی مدعای باطل خویش را ثابت کنند و این بزرگترین جفا در حق مصلح بزرگ بشریت در قرن حاضر بود، امام با پایان پذیرفتن جنگ تحمیلی، ندای آغاز جنگ عقیده، جنگ فقر و غنا، جنگ مستضعفان و پابرهنگان - و به بهترین تعبیر صاحبان اصلی انقلاب – با مرفهین بی درد و مقدس نمایان را سر داده بودند، اما گویی آتشبس این جنگ برای عدهای از همان ابتدا اعلام شده بود و جام زهرش را همان اول خوراندند، چراکه در این سالهای پس از رحلت آن پیر جماران در بسیاری از صفحات و روز شمار این جنگ عقیده، فقط نام عدهای قلیل و درصدر آنان خلف صالح مکتب امام – مقام معظم رهبری – را می توان دید.»
در پایان این نامه اظهار شده است: « امروز زمان آن فرا رسیده است که امام را همانطور که بودند بشناسیم، شخصیت امام را با همان مولفههایی نظیر عرفان، سیاست، درایت، ژرفاندیشی و بلندنظری و ... که همه را در اوج کمال و یکجا داشتند تعریف کنیم، زمان مصادره خط امام برای عدهای خاص به سر آمده است و امروز امام و خط امام متعلق به همه آزاداندیشان دنیاست، ما سربازان و بدهکاران همیشگی خط امام و انقلاب در آستانه 18 سال از آن فراق غمبار یکبار دیگر با آن آرمان متعالی و مترقی اسلامی عهد میبندیم و تجدید بیعت مینمائیم.»
انتهای پیام
سعید فرجی خویی چاپ شده در اراز اذربایجان
سرویس معارف و تاریخ: در این بحث به بررسی این معنی که بین ادیان آسمانی وحدت ریشه ای و اساسی وجود دارد اشاره می<شود. دین که عبارت است از مجموعه قواعد و قوانینی که از طرف خالق و آفریدگار انسان برای هدایت مردم توسط پیامبران الهی ارائه می گردد خلاصه می شود در محتوای دعوت پیامبران پس به طور خلاصه دین و شریعت یعنی محتوای دعوت پیامبر بنابراین می شود گفت هر پیغمبری که آمده یا دارای دین و شریعت بوده و یا مبلغ شریعت و دین پیامبر دیگری و در نتیجه به تعداد پیامبران صاحب شریعت باید دین داشته باشیم. حالا بحث این است که آیا این پیامبران که از طرف خدا آمده اند هر کدام برای خود دین و آئینی داشته، جدا و مغایر با شریعت پیغمبری دیگر که نتیجه اش بشود تعدد ادیان الهی و بگوئیم خداوند در بین مردم ادیان و شرایع مختلف با اصول و قوانین مغایر با هم داشته که هر کدام به اقتضای هر زمان و مکانی بوده؟ یا نه مجموعه پیامبران حامل یک پیام و شریعت آسمانی بوده و همگی یک شریعت را سفارش کرده اند محتوای دعوت یکی بوده اختلاف فقط در فروعات بوده و در نتیجه بگوئیم بین ادیان یک یک وحدت اساسی وریشه ای وجود دارد.
قرآن و وحدت ادیان
قرآن کریم ریشه دعوت همه انبیا را یک چیز می داند و بیان می<دارد که خداوند از اول یک دین و آئین بوده و آن عبارت است از آئین و شریعت اسلام به معنای تسلیم مطلق در برابر ذات پاک خداوند احدیت و اگر کم و بیش اختلاف و تفاوت<هایی وجود دارد در واقع این تفاوت در اساس و ریشه نیست بلکه در اموری از قبیل احکام و قوانین فرعی و روبنایی است. در قرآن کریم برای اثبات این ادعا دو گروه از آیات داریم:
الف) در بعضی از آیات اساس ادیان و شریعت ها واژه اسلام به معنای تسلیم مطلق در برابر خداوند ذکر شده مثل آیه کریمه(الذین عندالله الاسلام) تحقیقا" دین و شریعت در پیشگاه خداوند اسلام می باشد. در آیه دوم می فرماید: (ومن یتبغ غیرالاسلام دینا یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین) هر آن کسی که غیر از آئین اسلام دینی را اختیار بکند از او قبول نخواهد شد و چنین فردی در قیامت از زیانکاران می باشد.
ب) در گروهی از آیات دیگر مشتقاتی از کلمه اسلام ذکر شده (ومن یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک باالعروه الوثقی) هر کسی خود را تسلیم خداوند بکند و صاحب احسان باشد به ریسمان محکم خداوندی دست آویخته. در آیه دیگر می<فرماید:( فرزندان یعقوب در جواب پدرشان که بعد از من کدام دین را انتخاب می کنید جواب دادند: (قالو انعبد الهک و اله آبائک... و نحن له مسلمون) گفتند: ما بندگی می کنیم خدای تور ا و ما را در برابر آن تسلیم هستیم. و در آیه دیگر در مورد حضرت ابراهیم می فرماید: (ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا و لکن حنیفا مسلما»ابراهیم نه آئین یهود دارد و نه آئین نصرانی را بلکه فردی مسلمان خالص می باشد« و آیات دیگری که در این زمینه وجود دارد و شاهد بر این مدعاست.
| اصولگرایان ارومیه در شام هم اندیشی | |
|
|
به بهانه حضور محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی و به میزبانی موتلفه استان اصولگرایان ارومیه دور یک میز شام نشستند و سپس در چنر قدمی رستوران و در محفلی خودمانی راهکارهای وفاق و همدلی را ((هم اندیشی)) کردند.حاضرین این جلسه از فتح اللهی و جهانگیرزاده و مسعودی گرفته تا غنی زاده و هاشمی و ولیزادگان و جلیلی و از دین پرست و حضرت پور و مددی و سیف حقیقت تا تمایل و احمدیان و حساس و کریمی و الته یحیی عماری و اعضای حزبش که میزبان بودند.دبیر کل موتلفه در ادامه ماموریت مشترکش با عسگراولادی برای ایجاد وفاق بین نیروهای اصولگرا در آستانه مجلس هشتم و با محوریت جریان پیروان خط امام و رهبری به ارومیه سفر کرد و پیش از آن به زنجان و تبریز هم رفته بود تا وضعیت آنجا را هم ارزیابی و سرو سامان کند. سفر هفتم حبیبی به ارومیه در شرایطی بود که او باید به هشت استان دیگر پس از آن میرفت و ضمن آنکه تاکید داشت اصولگراها باید تا اواخر تیرماه به مصداقهای مورد نظر برای کاندیداهای مجلس هشتم برسند.دستور جلسه واضح و مبرهن بود و نیازی نبود که رضائیه ، مجری مراسم حاضران را توجیه کند اما مبنای نشست درددل ابتدایی تنی چند از حاضرین و سپس جمع بندی و بررسی راهکارهای عملی برای رسیدن به انسجام و اتحاد توسط مهمان ویژه عنوان شد.نکته جالب این نشست سخنرانی تمام شخصیت هایی بود که احتمال کاندیداتوری آنها برای مجلس هشتم میرفت و به بیان تکمیل تر هیچ کس به جز کاندیداهای احتمالی حرف نزدند و البته چند نفر هم آگاهانه یا به سهو از قلم مجری افتاده بودند!پرویز جلیلی رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه بعنوان اولین سخنران بعد از خوشامدگویی مختصر عماری میکروفون را به دست گرفت . وی شمه ای از محرومیت ها و عقب ماندگیهای منطقه گفت و از کمبود امکانات مسئولین استانی جهت رفع محرومیتها گلایه کرد.وی گفت: یک زمانی کردهای عراق پناهنده ما بودند و در روستاها و حاشیه شهر به سر میبردند ولی بعد از اشغال عراق یک سرمایه گذاری ویژه در کردستان انجام شده تا آنجاییکه دانشگاههایی در این منطقه تاسیس کرده اند که از جمهوری اسلامی هم دانشجو میپذیرد.معاون اداری مالی دانشگاه آزاد ارومیه پیشنهاد کرد:برای اینکه این مشکل حل شود یک دانشگاه بین المللی بلا سطح علمی بالا در ارومیه تاسیس شود تا ضمن تامین نیاز علمی منطقه از کشورهای همجوار هم دانشجو داشته باشیم. جلیلی آنگاه در مورد انتخابات مجلس هشتم گفت:فکر میکنم ما در خواب هستیم و فکر میکنیم مردم با ما عقد اخوت دارند و هرکسی را ما معرفی کنیم رای خواهند داد.وی ادامه داد :ما الان 5_6 گروه اصولگرا داریم که هرکدام از آنها هم 3-4 نفر برای کاندیدا کردن مدنظر دارند با این حساب ما 15 - 16 کاندیدا خواهیم داشت و یقینا نماینده ای از اصولگراها به مجلس راه نخواهد یافت. جلیلی با اشاره به نامگذاری سال جاری بنام سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی از سوی مقام معظم رهبری بر ضرورت عمل به منویات ایشان و حفظ وحدت و انسجام اصولگراها تاکید کرد. محمد باقر رئیس حوزه هنری هم گفت: آقای حبیبی دوستان را متوجه این موضوع بکنند که اصولگرایی محدود نیست . وی با برشمردن 4 شاخصه اصولگرایی مورد تاکید مقام معظم رهبری اظهارداشت:امیدوارم این جمع شدن ما دور هم به بهانه انتخابات نباشد ما خاطره خوشی از گذشته نداریم، دوستان باید یک مقدار ضریب تحمل شان را بالا ببرند.کریمی تاکید کرد:اگر غفلت کنیم تجربه شورای شهر تهران در مجلس هم تکرار میشود.بیت اله جعفری نماینده مجلس سوم و چهارم ارومیه هم بعنوان سخنران بعدی بر لزوم وحدت، تقرب به خدا و تولی به ولایت مطلقه فقیه تاکید کرد و افزود: به جای تحزب، تهذیب محور شود، تهذیب نفس و گذشت را بپذیریم، تکروی نکنیم
اگر در گذشته اشتباهاتی کرده ایم ایندوره تکرار نکنیم.وی از مسئولین خواست به حزباللهی ها فرصت و میدان دهند تا از استعدادها و ظرفیت هایشان به نفع منافع منطقه استفاده شود.محمد صادق فتح اللهی هم طی جملات کوتاهی گفت: دوستان با وجودیکه در کنار هم هستند اما این در کنار هم بودن غریبانه است، بهتر است بهتر از اینها قدر یکدیگر را بدانیم.
جواد مسعودی دیگر سخنران جلسه بحث اش را با اختلاف شورا بر سر انتخاب شهردار شروع کرد: ما 5 نفر در شورا داریم اما هنوز در انتخاب شهردار با مشکل مواجهیم.وی عدم شناخت مقتضیات منطقه و هوای نفس را دو مشکل اصولگرایان برای عدم انسجام و هم اندیشی عنوان کرد و اظهارداشت: اگر پایبند به هم اندیشی باشیم و معتقد به فرمایشات مقام معظم رهبری هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.
جواد جهانگیرزاده نماینده ارومیه هم دیر آمد و زود رفت اما آخرین سخنرانی قبل از حبیبی به وی تعلق داشت و به نظر میرسید مجری برنامه حضور دیرهنگام او را پیش بینی کرده بود که نامش را در لیست سخنرانان گنجانده بود.وی پالایش نیروهای اصولگرا را یک ضرورت اساسی دانست و از لزوم راهبری جمعیت سیاسی استان گفت و اینکه انسجام لطمه ندیده بلکه شکل آن عوض شده است.
وی گفت: جریان اصولگرای شهر مدعی فراوانی دارد، ریش سفیدان بیایند بنشینند و این مسائل را جمع کنند، بپذیریم که همه ما نواقصی داریم، دنبال بهانه جویی و مچ گیری هم نباشیم،نگذاریم قهرها فاصله ها را بیشتر کند.محمد نبی حبیبی آنگاه بعنوان آخرین سخنران جمع حرفهایش را اینگونه شروع کرد: نمیدانستم ضرورت تا این حد حساس است.وی گفت: تخریب دولت نهم و مجلس هشتم جزو اولویتهای آقایان دوم خردادی است. در مجلس ششم نه همه آنها وی عمدتا در صدد براندازی نظام بودند،استعفای چند نفره،تحصن و خیلی اتفاقات دیگر که تلخ بود. امروز عده ای قصد تجدید دارند و مجلس هشتم را نشانه رفته اند.
دبیر کل موتلفه گفت: تعدد و تفرق نامزدها در انتخابات مجلس هشتم به ضرر اصولگراها تمام میشود. معتقدم که انتخابات اینبار بک مقوله سیاسی نیست یک مقوله قیامتی است.وی در توضیح سخنش گفت: اگر اصولگرایان با این اقتداری که خدا برایشان فراهم نموده تمهیدات لازم را نیندیشند، اگر مجلشی مانند مجلس ششم تشکیل شود هیچ جوابی در قیامت نداریم.حبیبی ضمن تاکید بر کنارر گذاشتن تکرویها اتحاد اصولگرایان را قطعی دانست و اظهارداشت:اتحاد اصولگرایان قسمت قابل توجهش متوجه مرکز است اگر مرکز درست عمل کند به استانهای دیگر هم تسری پیدا میکند.وی با اشاره به ملاقات سران موتلفه با هاشمی رفسنجانی گفت: از ایشان خواستم تکلیف مثلث هاشمی- خاتمی – کروبی را مشخص کنند که گفتند جزو این مثلث نیستند و در نتیجه این جلسه ملاقاتی بین آقایان هاشمی و خاتمی اتفاق افتاد که از آقای خاتمی خواستند حرف این مثلث دیگر زده نشود، چند روز بعد هم محمد هاشمی اعلام کردکه هاشمی دیگر ضلعی از اضلاع مثلث نیست.عضو ارشد جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت: زمینه هماهنگ شدن اصولگراها بهتر و بیشتر شده است، در خلوت از خدا بخواهیم که این ضرورتی را که احساس کرده ایم تحقق پیدا کند برویم به سمت مصادیقی که نامزد انتخابات را تعیین کند.دبیرکل موتلفع با تاکید بر اینکه حزب متبوعش در انتخابات آتی نامزد مستقل نخواهد داشت اظهارداشت:هر تصمیمی که اصولگراها میگیرند از طرف ما امضا شده بدانید.حبیبی در مورد عملکرد دولت نهم هم گفت: اگر دولت نهم موفق عمل کند یا نه پای جریان اصولگرا میگذارند.وی ادامه داد: دولت نهم تاکنون راجع به هیچ کاری با حزب موتلفه مشورت نداشته ولی مایی که مورد مشورت نبودیم و در مواردی حتی انتقاد هم داشته ایم معتقدیم باید کارهای مثبت دولت را ببینیم و برای مردم شرح دهیم ، تا اثر ویژه خود را بگذارد.اگر دولت یا مجلس هفتم در ذهن مردم ناموفق جلوه داده شوند انتظار اینکه مردم به جریان اصولگرا رای بدهند انتظار درستی نیست.این فعال سیاسی در مورد کشمکش بین دولت و مجلس هفتم گفت: معتقدیم عقلایی هم در دولت و هم در مجلس هستند که تلاش دارند این کشمکشها فروکش کنند. هماهنگ شدن بیشتر دولت و مجلس اثر زیادی در انتخابات مجلس هشتم دارد. مردم از این دعواها متنفرند.جلسه تاپاسی از شب ادامه یافت و پرسش و پاسخهایی هم ردو بدل شد.بعد از اتمام این جلسه ((شب شعر)) گونه که تمامی حاضرین سخنان آرمانی و وحدت آمیز برزبان راندند و گویی عامل افتراق از عالم اجنه بوده نه از میان این جمع!واکنش افراد متفاوت بود، گروهی جلسه را یک برنامه انتخاباتی برای کاندیدا یا کاندیداهایی خاص دانستند و عده ای وسیله تخریب دیگران و بازی ((کی بود، کی بود؟ من نبودم)). شورا ی شهر هم به طور ویژه مورد عنایت حاضرین قرار گرفت تا جاییکه دبیر کل موتلفه یکی از خروجیهای جلسه را ضرورتاٌ حل و فصل مسئله تعیین شهردار عنوان کرد. جلسه هم اندیشی تمام شد و اصولگرایان حاضر با تشکیل تیمهای خود راهی خانه شدند به امید دمیدن صبح دولتی دیگر و هم اندیشی دیگر... |
| اصولگرایان ارومیه در شام هم اندیشی | |
|
|
به بهانه حضور محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی و به میزبانی موتلفه استان اصولگرایان ارومیه دور یک میز شام نشستند و سپس در چنر قدمی رستوران و در محفلی خودمانی راهکارهای وفاق و همدلی را ((هم اندیشی)) کردند.حاضرین این جلسه از فتح اللهی و جهانگیرزاده و مسعودی گرفته تا غنی زاده و هاشمی و ولیزادگان و جلیلی و از دین پرست و حضرت پور و مددی و سیف حقیقت تا تمایل و احمدیان و حساس و کریمی و الته یحیی عماری و اعضای حزبش که میزبان بودند.دبیر کل موتلفه در ادامه ماموریت مشترکش با عسگراولادی برای ایجاد وفاق بین نیروهای اصولگرا در آستانه مجلس هشتم و با محوریت جریان پیروان خط امام و رهبری به ارومیه سفر کرد و پیش از آن به زنجان و تبریز هم رفته بود تا وضعیت آنجا را هم ارزیابی و سرو سامان کند. سفر هفتم حبیبی به ارومیه در شرایطی بود که او باید به هشت استان دیگر پس از آن میرفت و ضمن آنکه تاکید داشت اصولگراها باید تا اواخر تیرماه به مصداقهای مورد نظر برای کاندیداهای مجلس هشتم برسند.دستور جلسه واضح و مبرهن بود و نیازی نبود که رضائیه ، مجری مراسم حاضران را توجیه کند اما مبنای نشست درددل ابتدایی تنی چند از حاضرین و سپس جمع بندی و بررسی راهکارهای عملی برای رسیدن به انسجام و اتحاد توسط مهمان ویژه عنوان شد.نکته جالب این نشست سخنرانی تمام شخصیت هایی بود که احتمال کاندیداتوری آنها برای مجلس هشتم میرفت و به بیان تکمیل تر هیچ کس به جز کاندیداهای احتمالی حرف نزدند و البته چند نفر هم آگاهانه یا به سهو از قلم مجری افتاده بودند!پرویز جلیلی رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه بعنوان اولین سخنران بعد از خوشامدگویی مختصر عماری میکروفون را به دست گرفت . وی شمه ای از محرومیت ها و عقب ماندگیهای منطقه گفت و از کمبود امکانات مسئولین استانی جهت رفع محرومیتها گلایه کرد.وی گفت: یک زمانی کردهای عراق پناهنده ما بودند و در روستاها و حاشیه شهر به سر میبردند ولی بعد از اشغال عراق یک سرمایه گذاری ویژه در کردستان انجام شده تا آنجاییکه دانشگاههایی در این منطقه تاسیس کرده اند که از جمهوری اسلامی هم دانشجو میپذیرد.معاون اداری مالی دانشگاه آزاد ارومیه پیشنهاد کرد:برای اینکه این مشکل حل شود یک دانشگاه بین المللی بلا سطح علمی بالا در ارومیه تاسیس شود تا ضمن تامین نیاز علمی منطقه از کشورهای همجوار هم دانشجو داشته باشیم. جلیلی آنگاه در مورد انتخابات مجلس هشتم گفت:فکر میکنم ما در خواب هستیم و فکر میکنیم مردم با ما عقد اخوت دارند و هرکسی را ما معرفی کنیم رای خواهند داد.وی ادامه داد :ما الان 5_6 گروه اصولگرا داریم که هرکدام از آنها هم 3-4 نفر برای کاندیدا کردن مدنظر دارند با این حساب ما 15 - 16 کاندیدا خواهیم داشت و یقینا نماینده ای از اصولگراها به مجلس راه نخواهد یافت. جلیلی با اشاره به نامگذاری سال جاری بنام سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی از سوی مقام معظم رهبری بر ضرورت عمل به منویات ایشان و حفظ وحدت و انسجام اصولگراها تاکید کرد. محمد باقر رئیس حوزه هنری هم گفت: آقای حبیبی دوستان را متوجه این موضوع بکنند که اصولگرایی محدود نیست . وی با برشمردن 4 شاخصه اصولگرایی مورد تاکید مقام معظم رهبری اظهارداشت:امیدوارم این جمع شدن ما دور هم به بهانه انتخابات نباشد ما خاطره خوشی از گذشته نداریم، دوستان باید یک مقدار ضریب تحمل شان را بالا ببرند.کریمی تاکید کرد:اگر غفلت کنیم تجربه شورای شهر تهران در مجلس هم تکرار میشود.بیت اله جعفری نماینده مجلس سوم و چهارم ارومیه هم بعنوان سخنران بعدی بر لزوم وحدت، تقرب به خدا و تولی به ولایت مطلقه فقیه تاکید کرد و افزود: به جای تحزب، تهذیب محور شود، تهذیب نفس و گذشت را بپذیریم، تکروی نکنیم
اگر در گذشته اشتباهاتی کرده ایم ایندوره تکرار نکنیم.وی از مسئولین خواست به حزباللهی ها فرصت و میدان دهند تا از استعدادها و ظرفیت هایشان به نفع منافع منطقه استفاده شود.محمد صادق فتح اللهی هم طی جملات کوتاهی گفت: دوستان با وجودیکه در کنار هم هستند اما این در کنار هم بودن غریبانه است، بهتر است بهتر از اینها قدر یکدیگر را بدانیم.
جواد مسعودی دیگر سخنران جلسه بحث اش را با اختلاف شورا بر سر انتخاب شهردار شروع کرد: ما 5 نفر در شورا داریم اما هنوز در انتخاب شهردار با مشکل مواجهیم.وی عدم شناخت مقتضیات منطقه و هوای نفس را دو مشکل اصولگرایان برای عدم انسجام و هم اندیشی عنوان کرد و اظهارداشت: اگر پایبند به هم اندیشی باشیم و معتقد به فرمایشات مقام معظم رهبری هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.
جواد جهانگیرزاده نماینده ارومیه هم دیر آمد و زود رفت اما آخرین سخنرانی قبل از حبیبی به وی تعلق داشت و به نظر میرسید مجری برنامه حضور دیرهنگام او را پیش بینی کرده بود که نامش را در لیست سخنرانان گنجانده بود.وی پالایش نیروهای اصولگرا را یک ضرورت اساسی دانست و از لزوم راهبری جمعیت سیاسی استان گفت و اینکه انسجام لطمه ندیده بلکه شکل آن عوض شده است.
وی گفت: جریان اصولگرای شهر مدعی فراوانی دارد، ریش سفیدان بیایند بنشینند و این مسائل را جمع کنند، بپذیریم که همه ما نواقصی داریم، دنبال بهانه جویی و مچ گیری هم نباشیم،نگذاریم قهرها فاصله ها را بیشتر کند.محمد نبی حبیبی آنگاه بعنوان آخرین سخنران جمع حرفهایش را اینگونه شروع کرد: نمیدانستم ضرورت تا این حد حساس است.وی گفت: تخریب دولت نهم و مجلس هشتم جزو اولویتهای آقایان دوم خردادی است. در مجلس ششم نه همه آنها وی عمدتا در صدد براندازی نظام بودند،استعفای چند نفره،تحصن و خیلی اتفاقات دیگر که تلخ بود. امروز عده ای قصد تجدید دارند و مجلس هشتم را نشانه رفته اند.
دبیر کل موتلفه گفت: تعدد و تفرق نامزدها در انتخابات مجلس هشتم به ضرر اصولگراها تمام میشود. معتقدم که انتخابات اینبار بک مقوله سیاسی نیست یک مقوله قیامتی است.وی در توضیح سخنش گفت: اگر اصولگرایان با این اقتداری که خدا برایشان فراهم نموده تمهیدات لازم را نیندیشند، اگر مجلشی مانند مجلس ششم تشکیل شود هیچ جوابی در قیامت نداریم.حبیبی ضمن تاکید بر کنارر گذاشتن تکرویها اتحاد اصولگرایان را قطعی دانست و اظهارداشت:اتحاد اصولگرایان قسمت قابل توجهش متوجه مرکز است اگر مرکز درست عمل کند به استانهای دیگر هم تسری پیدا میکند.وی با اشاره به ملاقات سران موتلفه با هاشمی رفسنجانی گفت: از ایشان خواستم تکلیف مثلث هاشمی- خاتمی – کروبی را مشخص کنند که گفتند جزو این مثلث نیستند و در نتیجه این جلسه ملاقاتی بین آقایان هاشمی و خاتمی اتفاق افتاد که از آقای خاتمی خواستند حرف این مثلث دیگر زده نشود، چند روز بعد هم محمد هاشمی اعلام کردکه هاشمی دیگر ضلعی از اضلاع مثلث نیست.عضو ارشد جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت: زمینه هماهنگ شدن اصولگراها بهتر و بیشتر شده است، در خلوت از خدا بخواهیم که این ضرورتی را که احساس کرده ایم تحقق پیدا کند برویم به سمت مصادیقی که نامزد انتخابات را تعیین کند.دبیرکل موتلفع با تاکید بر اینکه حزب متبوعش در انتخابات آتی نامزد مستقل نخواهد داشت اظهارداشت:هر تصمیمی که اصولگراها میگیرند از طرف ما امضا شده بدانید.حبیبی در مورد عملکرد دولت نهم هم گفت: اگر دولت نهم موفق عمل کند یا نه پای جریان اصولگرا میگذارند.وی ادامه داد: دولت نهم تاکنون راجع به هیچ کاری با حزب موتلفه مشورت نداشته ولی مایی که مورد مشورت نبودیم و در مواردی حتی انتقاد هم داشته ایم معتقدیم باید کارهای مثبت دولت را ببینیم و برای مردم شرح دهیم ، تا اثر ویژه خود را بگذارد.اگر دولت یا مجلس هفتم در ذهن مردم ناموفق جلوه داده شوند انتظار اینکه مردم به جریان اصولگرا رای بدهند انتظار درستی نیست.این فعال سیاسی در مورد کشمکش بین دولت و مجلس هفتم گفت: معتقدیم عقلایی هم در دولت و هم در مجلس هستند که تلاش دارند این کشمکشها فروکش کنند. هماهنگ شدن بیشتر دولت و مجلس اثر زیادی در انتخابات مجلس هشتم دارد. مردم از این دعواها متنفرند.جلسه تاپاسی از شب ادامه یافت و پرسش و پاسخهایی هم ردو بدل شد.بعد از اتمام این جلسه ((شب شعر)) گونه که تمامی حاضرین سخنان آرمانی و وحدت آمیز برزبان راندند و گویی عامل افتراق از عالم اجنه بوده نه از میان این جمع!واکنش افراد متفاوت بود، گروهی جلسه را یک برنامه انتخاباتی برای کاندیدا یا کاندیداهایی خاص دانستند و عده ای وسیله تخریب دیگران و بازی ((کی بود، کی بود؟ من نبودم)). شورا ی شهر هم به طور ویژه مورد عنایت حاضرین قرار گرفت تا جاییکه دبیر کل موتلفه یکی از خروجیهای جلسه را ضرورتاٌ حل و فصل مسئله تعیین شهردار عنوان کرد. جلسه هم اندیشی تمام شد و اصولگرایان حاضر با تشکیل تیمهای خود راهی خانه شدند به امید دمیدن صبح دولتی دیگر و هم اندیشی دیگر... |
| کالبدشناسی جریان چپ ارومیه | |
|
| نویسنده م - حقیقت | |
| ۰۹ خرداد ۱۳۸۶ | |
| در این مقاله تصمیم بر این است تا ضمن پرداختن بر نحوه شکل گیری جریانات سیاسی منطقه به عناصر شکل دهنده آنها نیز اشاره شود... پیشینه شکل گیری جریان چپ در ارومیه به بعد از انقلاب بر میگردد. در ابتدا تفکر چپ به صورت محفلی فعالیت میکرد که بعد از تشکیل سپاه نیروهای آن در این نهاد انقلابی گرد هم آمدند و بخاطر روابط فامیلی و خانوادگی ارتباطاتی با همدیگر ایجاد نمودند. از عناصر اصلی این جریان در آن دوران که بعضی ها دارای دیدگاههای تند و رادیکال و برخی نیز دارای دیدگاههای معتدل بودند می توان به علی عبدالعلی زاده ، فائزی ، حامد کوتانساز ، یوسف مدرس ، قربانعلی سعادت ، حمیدصداقت پیشه ، ابوالحسن روحانی ، حقانی ، هادیفر ، نعلبندی ، یوسف زاده و علیرضا قلی زاده اشاره نمود. این افراد مسئولیت های کلیدی سپاه ارومیه را بر عهده گرفته و با عناصر همفکر خودشان در منطقه ماکو ، خوی ، سلماس ، میاندواب نیز ارتباط برقرار نمودند. در ماکو نیروهای انجمن جوانان از جمله آقای سبحانی، در خوی محمودزاده ، جبارزاده ، ولی خانلو و ... در سلماس یحیی محمدزاده ، صدقیانی و ... در میاندواب قهوه چیان ، فرامرزی و ... عناصری بودند که بصورت تشکیلاتی با عناصر ارومیه در ارتباط بودند. در این ایام نیروهای چپ ارومیه که در میان احزاب و سازمانهای سیاسی بیشترین اشتراکات را با جنبش مسلمانان مبارز برهبری حبیب الله پیمان داشتند به همین اساس هفته نامه امت ارگان جنبش مسلمانان حتی در صبحگاه سپاه برای نیروهای پاسدار قرائت میشد و به همین خاطر نیز نیروهای چپ معروف به نیروهای امتی بودند. این عناصر برای تحکیم پیوند خود در تلاش بودند در تشکیل زندگی پیوندهای خود را گسترش دهند مثلا عبدالعلی زاده با ازدواج با خواهر صداقت پیشه و سعادت با خواهر کوتانساز و کوتانساز با ازدواج با فامیل فائزی و صداقت پیشه با فامیل فائزی و کوتانساز روابط خود را بیشتر مستحکم کردند از نظر سیاسی در منطقه این نیروها بیشترین تلاش خود را برای حذف آقای فوزی که یکی از روحانیون با نفوذ و معتدل منطقه بود بکار گرفتند و به بهانه روابط فوزی با آقای شریعتمدار تبلیغات وسیعی بر ضد وی به راه انداختندو نهایتا با بهره گیری از امکانات برخی روحانیون منطقه که سابقه مخالفت های قبلی با فوزی البته نه بخاطر انقلاب بلکه با هدف حذف رقیب دیرینه را داشتند از یک سو و با هدف در دست گرفتن رهبری روحانیت منطقه با این جریان همسو شدند. از جمله این روحانیون آقای سیدعلی اکبر قرشی بود که وی روزگاری بهمراه آقای فوزی اطلاعیه اعلام حمایت از حزب خلق مسلمان را امضا کرده بودو عناصر چپ و به قولی امتی ها را تحت حمایت خود قرار داد. این جریان در برخی مراکز حساس نیز حضور جدی داشت از جمله جهاد سازندگی که یکی از نهادهای قدرتمند تازه تاسیس بود که حضور قدرتمندی در مناطق روستایی داشت و از طرف دیگر در محافل دانشگاهی عناصری چون ناصرپویا و دکتر ضرغام با حضور در دانشگاه ارومیه از نظر فکری روابط نزدیکی با آنها داشتند و هیات های هفت نفره زمین و سازمان واگذاری مسکن از دیگر محل های حضور عناصر نزدیک به این جریان بود.ارتباط آقای قرشی با جریان فوق برخی از نیروها که قبل از انقلاب سابقه حضور در جلسات انجمن حجتیه را داشتند حجتیه را با این جریان مرتبط کرد. موضع گیری های سیاسی و اقتصادی این گروه عبارت بودند از :1) موضع گیری فکری و سیاسیظاهرا مدعی دفاع از حضرت امام خمینی (ره) بودند و به غیر از امام (ره) سایر مراجع تقلید با انواع اتهامات مورد هجوم این جریان قرار داشت. از جمله حضرات آیات عظام خوانساری ، خوئی ، مرعشی نجفی و ... بر علیه شهید مطهری نیزمواضع تندی داشتند بطوری که گفته می شود بعد از شهادت شهید مطهری بدست گروه افراطی و تروریستی فرقان برخی عناصر وابسته اظهار شادی نمودند.همچنین تندترین حملات این جریان بر علیه شهید بهشتی بود و علنا ایشان را مورد حمله قرار میدادند .2) موضع گیری اقتصادی این جریان شدیدا معتقد به اقتصاد دولتی بود و بیشترین حملات را بر علیه اقتصاد بخش خصوصی داشتند و معتقد به مصادره اموال صاحبان سرمایه بودند و بخاطر قرار گرفتن در برخی مراکز از جمله دادگاههای انقلاب ، زمین شهری ، هیاتهای واگذاری زمین اکثر مصادره ها و تقسیم زمین بدون بررسی دقیق توسط عوامل این جریان صورت میگرفت.بعد از اعتراض برخی از جریانات سیاسی و روحانیون سرشناس پایگاه اصلی این جریان یعنی سپاه ارومیه توسط شهید محلاتی نماینده وقت امام در سپاه مورد تصفیه قرار گرفت و این عناصر از سپاه کنار گذاشته شدند و بدنبال موضع گیری نماینده امام تعداد زیادی از نیروهای سیاسی این جریان ارتباط خودشان را با این جریان قطع و از مواضع قبلی خود اعلام برائت نمودند خصوصا تاثیر شهادت شهید بهشتی بدست گروهک تروریستی مجاهدین خلق و پیام حضرت امام (ره) بر تغییر موضع بسیاری از نیروهای سیاسی این جریان بصورت رسمی از عملکرد قبلی خود اظهار پشیمانی نموده و تعدادی از این نیروها نیز برای فاصله گرفتن از اختلافات باندی و جریان گذشته مناسب ترین راه را حضور در جبهه های جنگ دیدند و برخی نیز بدرجه رفیع شهادت نائل آمدند بعد از این جریانات عمده سران جریانات بر خلاف موضع گیریهای اقتصادی قبلی خود وارد فعالیت های اقتصادی شده و تعدادی نیز با قرار گرفتن در مسئولیت کارخانجات و شرکت های تولیدی راه در مسیر اقتصاد بخش خصوصی طی نمودند... ادامه دارد ... |
تاملی در سفر و انگیزه های فلسفی آن
در سفرعشق چنان گم شدم
کزنظر هـردو جهان گم شدم
سایهیک ذره چه سان گم شود در بر خـورشید چنان گم شدم
ما انسانها در پی چه چیزی به سفر می رویم؟ انگیزه ما از سفرچیست و چرا دوست داریم مسافرت کنیم؟و پرسشهایی ازاین دست که در بادی امر کمی خام و کلی به نظر میرسند چون هرکسی ظاهرا می داند چرا و در پی چه چیزی راهی سفر می شود. با این همه، چه بسیارند اموری که در نگاه نخست بدیهی جلوه میکنند ولی پس از اندکی غور و تأمل، دیگر آن چنان روشن و بدیهی نیستند.
ادامه این پرسشها را با چند پرسش دیگر جهت روشنتر شدن موضوع پی میگیرم.آیا رفتن به سفر رفتاری است برآمده از غریزه؟ اگر چنین است، آیا دلیل و هدف این غریزه فقط تجربه کردن چیزی به نام " »نو و تازه« " است آن هم صرفاً به خاطر تازگی آن؟آیا هدفی بیش از این در بین نیست؟
ما انسانها بنا بر تجارب چندین و چند نسل مان که در نهان و ناخودآگاه ذهن و حافظه تاریخی مان جایگیر شده است، آموختهایم که طبیعت و روزگار نه تنها با ما سر سازش ندارد، بلکه در بیشتر مواقع بنای دشمنی با انسان را میگذارد و به این اعتبار بهتر است از هر آنچه ناشناخته، ناآزموده و به اصطلاح "»تازه و نو«" است بپرهیزیم و آنچه را که به تجربه با آن مأنوس شده و امن میشناسیم، قدر بدانیم. درکنجهای آشنا بنشینیم و بر راههای کوبیده شده گام بگذاریم. ولی چرا برخی انسانها چنین نمیکنند؟ چرا در کودکی هایمان سفرنامههای علمی ـ تخیلی،تمثیلی یا واقعی را با شوقی عظیم می خوانیم؟ و یا چرا با کشف قاره ها و مناطق ناشناخته جدید کره زمین، هیجان زده چشم به بالاترها دوخته، شتابان سودای سفر به فضای بیکران آسمان را در پیش گرفتیم و هنوز هم رویای دستیابی به سیارات تازه تر و فضاهای دورتر را در سر می پرورانیم؟
گفتنی است در این نوشته کوتاه، هدف از سفر و مسافرت، آن نوع جابجایی است که هدف و نیت آن به طور دلخواه و اختیاری صرفا خود "»سفر"« رفتن باشد نه تغییر در مکان مانند جابجایی برای رسیدگی به امور روزمره شخصی یا اداری که برای اجرای وظایف محوله یا جذب سود یا دفع ضرری انجام می دهیم؛ چرا که این قبیل کارها را در صورت امکان ترجیح می دادیم در محل خودمان و بدون تحمل رنج سفر به انجام برسانیم. در اینجا سخن از "»سفر«" است و از شوق ما مسافران در راه کسب تجربه ای براستی "»تازه و نو« یعنی آشنایی با واقعیاتی ناآشنا.
با این توضیحات فکر نمیکنم مقصود ما از سفر ، آموختن و یادگیری چیزخاصی باشد؛ چراکه تقریباً همه آنچه را که در جریان سفر میآموزیم، امکان دارد بدون مسافرت نیز ـ غالبا حتی بیشتر و راحت ترـ از طرق دیگر یاد بگیریم. پس امروزه در طلب علم و آموختن نیست که به سفر میرویم. همچنین به این امید نیزمسافرت نمیکنیم که دمی چند از مشکلات و شرو شور روزمره زندگی برآساییم چون؛ بنابر ضرب المثلی لاتینی»تشویش و اضطراب، پیش از سوار بر ترک اسب او می نشیند«" یعنی مخاطرات سفر و رنج دوری از دیار مالوف و زندگی و اطرافیان مأنوس، خود مشکلی برای مسافر به شمار میآید.
بنابراین دانستیم که انگیزه ما از سفر، نه شوق آموختن دانش و علم به معنای رسمی و مدرسی آن است و نه میل به گریز از مشکلات؛ تنها انگیزه محرک و نیروبخش ما " کنجکاوی" است و بس. فقط کنجکاوی است که ما را بیتاب میکند و جداگانه و بدون ارتباط با دیگر انگیزه هایی که در بالا مطرح شدف خارخار و دغدغه ای در جان مشتاق انسان پدید میآورد و او را به تحمل شداید و خطرات سفر وامی دارد. به باور اندیشه وران و دانشمندان مختلف، احساس کنجکاوی (نیاز فارغ از سودجویی به کاوش و آزمایش محیط) احساسی است که در سراسر عمر با آدمی باقی می ماند و استعدادی است خاص او. به بیانی دقیقتر ما کنجکاو هستیم نه به این دلیل که اشیا و مکانهای ناشناخته خواستههایمان را برآورده میکنند و سودی و نفعی به ما خواهند رساند و یا خطری و ضرری را دفع خواهند نمود بلکه ما به راستی و به سادگی کنجکاویم و مشتاق آزمایش و کاوش دنیای ناشناخته خود و دلیل روشن آن فعالیتها و ماجراجوییهایی است که همه روزه انسانها از سر کنجکاوی به آن دست میزنند، هرچند پیشاپیش از خطرات آن آگاهند. آنها به نقاط ناآشنا و مخاطره آمیز سفر میکنند و جان خود را بر سر صعود از فلان قله یا پیش رفتن در اعماق فلان غار یا آتشفشان فعال از دست میدهند. از یاد نبریم که به گناه و پادافره همین کنجکاوی والدین مان بود که از بهشت برین طرد شده، به دنیای کنونی در افتادیم و باز فراموش نکنیم که در گذشته، اغلب اهل دین کنجکاوی در امور دنیا را گناهی فی نفسه میدانستند و شرح نمونههای آن مانند داستان گالیله ودادگاههای انگیزیسیون قرون وسطی و یا عقل ستیزی و جبرگرایی و فلسفه گریزی در نزد برخی فرق صوفیه،شعرا، متکلمین و اشاعره مسلمان ... از حیز شمار بیرون است.
با این حال به خاطر داشته باشیم که بدون این انگیزه گناهآلود، تغییر زیادی در زندگی عینی و ملموس آدمیان رخ نمیداد و دروازه های پیشرفت و ترقی بشری همچنان بسته می ماند.
چند سال پیش در جایی و از قول برخی اشخاص علمی ـ سیاسی خوانده بودم که:" »سخن ازکشف امریکا کاری بی معناست، چون پیش از آنکه پای ملاحان و سیاحان اروپایی و امثال کریستوف کلمب ها به ساحل امریکا برسد، بومیان سرخ پوست این قاره در آنجا می زیستند و هرگز ناچار نبودند سرزمین خود را که میشناختند، کشف کنند!"«
از همان زمان نتوانستم این استدلال را هضم کنم و بدان رضایت دهم و با تحقیق بیشتر در مورد سفر مصمم شدم که این استدلال سست، انحرافی و بیجاست؛ زیرا در مقابل میتوان سوال کرد؛ هنگامی که قومی در انزوا بسر می برد و چیز زیادی هم از دنیای پیرامونش نمی داند و قادر به کشف تمدنها و اقوام و به تبع آن ، دانشهای دیگر نیز نیست، آیا رشد و پیشرفتی خواهد داشت؟ به فرض اگر ساکنان بومی امریکا در فن دریانوردی و کشتی سازی سریعتر و بهتر از دیگران پیشرفت کرده، زودتر خود را به سواحل اروپا یا آسیا رسانده بودند، مگرنمیتوانستیم بگوییم آنها اروپا و آسیا را کشف کردهاند! حتی اکنون، هنگامی که از سر کنجکاوی راهی شهر یا کشوری بیگانه میشویم، میتوانیم بگوییم آنجا را برای خودمان کشف میکنیم زیرا در این گونه از کشف، قصدمان پرده برداشتن از رازی پنهان یا دستیابی به دانشی مجهول برای نوع بشر نیست بلکه؛ هدفمان تجربه کردن شخص و فردی" »تازگی«" است و چون آن موضوع برای ما تازه و تجربه نشده است لذا ما آنرا شخصا »کشف« " کردهایم.
اینک مرحله ای جلوتر میرویم و از خود میپرسیم آیا مسافرتهای خاطره انگیز و عاطفی به جاهایی که از قبل آنجا رفتهایم و از آنها خاطرهها داریم و برای ما " »جدید و تازه«" نیستند نیز در قالب تعریف از ما از سفر میگنجند؟ پاسخ روشن است؛ بی شک آری. در این سفرها به ظاهر چیزی تازه و شگفت انگیز کشف نمی کنیم اما گویی در بازگشتی به درون خویش یا خویشتن خویش از بعد زمان خارج می شویم و از حال تا گذشته را روی ریل زمان جابجا می شویم و جابجایی در زمان نیز خود نوعی از سفر است و تجربه ای است از چیزی "تازه" که هرچند در گذشته بوده و آشناست، اما اکنون که از زمانی دیگر به آن برمی گردیم، به نظرمان تازه و نو می نماید.
پس در وجود انسانها گریز و دوری از امور تکراری و کهنه و نیاز به تازه و تازگی ـ به صرف تازه بودن ـ امری است زنده، پویا و طبیعی که همواره ما را وسوسه می کند اما چرا به سوی تازگی کشیده میشویم؟
شاید پاسخ به این سؤال برمی گردد به تجربه خاص بشری ما از مفهوم زمان. به بیانی رساتر، انسان هرآینه در نهان نهاد خود آرزو دارد که همواره در مبدا، نقطه شروع وسرآغاز باشد. احساس کند که برّ و بحر برایش فراخ است و زندگی هم اکنون برای او آغاز شده. او از محدودیت و بن بست های مکانی و زمانی گریزان است واز فنا و نیستی وحشت دارد. اینجاست که تجربه تازگی به داد او می رسد و احساس رضایتی به او میبخشد؛ هر چند توهم آمیز و برآمده از مکانیسم های دفاعی ذهن او باشد. به یقین در پی چنین احساسی است که مردم به هر نحوی در فکر خریدن لباسهای تازه برای خود، اسباب و اثاث نو برای خانه ، میل به داشتن اتومبیل نو_ به اصطلاح صفر کیلومتر_ و حتی درگاهی موارد برگزیدن همسری تازه می باشند تا به آن احساس درونی از تجربه ای هرچند کوتاه از زمانی نو و سرآغازی تازه دست یابند.
اما در مورد حس کنجکاوی انسانها باید نکاتی را نیز یادآور شد از آن جمله باید گفت اگر گمان برده ایم که احساس کنجکاوی یا نیاز به تازگی و تازه شدن در وجود همه انسانها به شدت و حدّتی یکسان و بی وقفه در جریان است، بی تردید راه خطا پیموده ایم چون اگر چنین میبود، زندگی برای بشر ممکن نبود. خصلت حیات بشر همانند حیات بسیاری از جانداران دیگر این است که در آن برخی نیروها درکار حفاظت از نظم موجودند و بعضی دیگر منشا پیشرفت و تکامل. در حیات ما انسانها این دو نیروی متضاد از سویی به صورت نیاز به ثبات، امنیت و ماندن در محیط آشنا و سازگار بروز می کنند و از سوی دیگر به شکل گرایش به تازگی و تغییر و تحول و کنجکاوی. این دو کونه گرایش همواره در حال مقابله با یکدیگرند اما هر دو برای تداوم و بهبود حیات بشری ضرورت دارند . بی شک میتوان میان شخصیت انسانها تفاوتهایی قائل شد به خصوص با توجه به شدت و ضعف و سهم هریک از این نیروهای متضاد و متقابل در درون آنها. بنابراین طیفی خواهیم داشت شامل افرادی که روند یکسان و آرام زندگی و امور آشنا و آزموده را دوست دارند. مانند حافظ شیرازی خودمان که پس از عمری،تنها برای یکبار سفر کوتاهی از شیراز به یزد میکند ولی بلافاصله دلگیر و مضطرب شده، میگوید:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/ رخت برگیرم و تا ملک سلیمان بروم
و تازه به برگشتن خود نیز رضایت نداده ، یکسره خط بطلانی بر رسم و سنت دیرین مسافرت می کشد:
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار/ که از جهان ره و رسم سفر براندازم
و طیفی دیگر که یکنواختی روزمره و آرامش ظاهری آنرا برنمی تابند و موج وار آسودگی و رکود را همچون عدم خود می پندارند و دائم در پی تغییر و مصداق این قطعه زیبای دکتر شفیعی کدکنی اند :
حسرت نبرم به خواب آن مردابی/ کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان/ دریا همه عمر خوابش آشفته است
هرچند در پاره ای موارد این کنجکاوی و بیش فعال بودن ممکن است دردسرها و خسارات گوناگونی برای خود و اطرافیان این طیف افراد ایجاد کند اما باید توجه داشت که کنجکاوی،آشنازدایی، غریزه " »نو جویی«" و در یک کلام دلبستگی به آنچه ناآشناست، خود از بن مایه و ریشه های عمیق فلسفه معینی نشات می گیرد و دارای پشتوانه فکری معتبری است که من آنرا »"فلسفه امید"« مینامم و به طور اجمال چنین می توان گفت که شوق به کشف امور " »تازه«" موید این نکته است که دنیایی که در آن بسر می بریم (دنیای تجارب مان) به چیزی می ارزد یا ارزش آنرا دارد که در آن به دقت و تامل کنجکاوی کنیم. و صدالبته که ارزش دنیای مادی نه فقط بخاطر خود آن که ماتریالیستها و ماده گرایان بدان اعتقاد دارند و به نوعی پرستش آن انجامیده اند ، بلکه به خاطر اثر صنع و آفرینش خدا بودن آن است که محل اعتبار و ارزش می گردد و یادگاری و اثری است از آن یار غایب از نظر؛ چنانکه آن مصلح روشن ضمیر و دانای باریک بین سعدی علیه الرحمه گفته:
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند/ ما را نظر به قدرت پروردگار اوست...
و در جایی دیگر می گوید:
تنگ چشمان نظربه میوه کنند/ ما تماشاکنان بستانیم
و از همین روست که در آموزه های اخلاقی و معارف دینی از دنیا به مزرعه آخرت تعبیر شده و این اهمیت دنیا را برای ما روشنتر می سازد.
اینجاست که تفاوت عظیم برخی اندیشه ها ، آیینها و ادیان پویا و نوگرا که انسان را همواره به سیر وسفرهای درونی و بیرونی (سفرهای فلسفی و معنوی) و کنجکاوی درپدیده های آفاقی و انفسی فرا می خوانند و ارزش این دنیا را نفی نمیکنند با برخی آیینها و اندیشه ها ی دیگر مانند بودیسم نمایان میشود.(کثرت سیاحان و سفرنامه نویسان بی شمار مسلمان و مسیحی در طول قرون گذشته شاهدی است مستند و معتبر بر تشویق این ادیان به سفر و سیاحت). اگر ما امروزه مانند بودیستهای راستین بر این باور استوار بودیم که دنیا به چیزی نمی ارزد واینکه دنیا چیزی نیست مگر انبوه رنج و درد که همه جا و همیشه و از هر لحاظ یکسان است و تفاوتهای آن خالی از معناست و اینکه به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است و تاریخ بشری چیزی جز تکرار ملال آور بدبختیها نیست، اگر بر این باورها بودیم ، در چنین دنیایی وحشت زا و بی معنا و زندان گونه ؛آری دیگر هیچ نیازی به تجربه " »تازگی« " نمیداشتیم و هیچ کنجکاوی و به تبع آن کمترین کشش و کوششی به سفر کردن در خود حس نمیکردیم. شایسته ذکر است که عطش سیری ناپذیر انسان در باب خداجویی و درک مفهوم وجود خداوند نیز از کنجکاوی بی پایان و متعالی او آغاز می شود چنانکه در اصطلاح عرفا و متصوفه نیز " »سفر«" واقعی به معنای" »توجه دل سالک به سوی حق و خداست«" و طبق نظریه حرکت جوهری چنانکه می دانیم خداوند، اصل و سرچشمه لایتناهی تازگی، مبدع کلّ خلق و تجدید حیات عالم است. البته سیر و سفر در الهیات و فلسفه و شیوه سلوک سالکان راستین، شرایط و لوازمی می طلبد و مراتب و منازلی را شامل است که بررسی و ورود به چنین ساحت رمزآلود و گسترده ای از متافیزیک، دانشی سزای اهل آن و مجالی بیش از وجیزه حاضر می طلبد.
و درود بر پروانگان شمع حقیقت باد