نگاهی به گذشته‌ و آینـده‌ی حیدرعلی‌اف و تاثیر آن بر سرنوشت سیاسی

 

نگاهی به گذشته‌ و آینـده‌ی حیدرعلی‌اف و تاثیر آن بر سرنوشت سیاسی جمهوری آذربایجان

در پی قوت گرفتن احتمال درگذشت حیدرعلی اف، رییس جمهور آذربایجان، موجی از ترس و ناآرامی این کشور را فرا گرفته است. اقدامات احزاب مخالف دولت از یک‌سو و نگرانـی‌های مردم از آغاز درگیری مجدد با ارمنستان، این کشور را در حالت آماده باش کامل قرار داده است، اما خبر نخست وزیری الهام علـی‌اف، تحریک ‌آمیزترین خبری است که می‌تواند این کشور را تا سرحد انفجار بکشاند.(1(

وخیم‌تر شدن وضعیت جسمانی حیدرعلی‌اف، رییس جمهور آذربایجان و حتی انتشار شایعه‌ی مرگ وی، تمرکز رسانه‌های خبری جهان را به سوی این جمهوری تازه تاسیس هدایت کرد که در این میان پخش خبر انتصاب پسر حیدر علی‌اف به ‌عنوان نخست‌وزیر جمهوری آذربایجان، اهمیت حوادث این کشور را بیش از پیش کرده است. حیـدرعلی‌اف، که مقام‌های متعددی در زمان اتحاد جماهیر شوروی برعهده داشت، با فروپاشی شوروی و کسب قدرت در جمهوری آذربایجان، به ‌عنوان یکی از افراد مطرح منطقه‌ در‌آمد.

حیدر علی‌اف در 10 ماه مه 1923 در شهر تاریخی نخجوان و در یک خانواده‌ی کارگری متولد شد. وی از دانشکده‌ی تاریخ دانشگاه ایالتی آذربایجان فارغ التحصیل شد. بین سال‌های 44-1941، حیدر علی‌اف یک مقام دولتی را در جمهوری خودمختار نخجوان به عهده گرفت. وی از سال 1944 در کمیته‌ی امنیتی (اتحاد جماهیر شوروی) مشغول به فعالیت شد و در سال‌های 1969-1967 بود که به ریاست این کمیته انتخاب شد. علی‌اف نخستین آذری بود که این پست مهم (رییس سیستم امنیت ملی کشور) را در اختیار گرفته بود. در ژوئیه 1969، حیدرعلی اف به عنوان دبیرکمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست آذربایجان انتخاب شد. وی تا دسامبر 1982 این پست را در اختیار خود داشت.

در طی 14 سالی که ریاست این پست را برعهده داشت، پیشرفت‌های اقتصادی و فرهنگی فراوانی نصیب مردم آذربایجان شد. در دسامبر 1982 وی به معاون نخست وزیر دولت شوروی سابق منصوب شد و تا سال 1987 نیز در این پست به فعالیت پرداخت. در طول 20 سالی که وی عضو پارلمان شوروی بود، پنج سال عنوان معاونت رییس مجلس را داشت.

در سال 1990، پس از اعمال خشونت‌های زیاد و تهاجمات فراوان نظامیان شوروی علیه مردم آذربایجان، حیدر علی‌اف با انتقاد از این اقدام وحشیانه، مجازات افراد مهاجم را خواستار شد. در 19 ژوئیه 1991، رییس جمهور کنـونی آذربایجان از حزب کمونیست شوروی کناره‌گیری کرد. وی علت این تصمیم را موافقت اعضای این کمیته در قبال جنایات خونیـن ژانویه‌ی 1991 می‌داند و هنوز نیز سیاست انتقادآمیز این کمیته را در ارتباط با درگیری‌های ارمنستان- آذربایجان مورد انتقاد قرار می‌دهد. در سال 1990، حیدر علی‌اف به عنوان نماینده‌ی جمهوری آذربایجان انتخاب شد و در سال 91 بود که سمت رییس مجلس اعلای جمهوری خودمختار نخجوان را تصاحب کرد و در روز 3 اکتبر 1993 توانست سرانجام با کسب اکثریت آرا، رییس جمهور کشور جمهوری آذربایجان شود. وی در 11 اکتبر 1998 بار دیگر با آرای مردم در این سمت ابقا شد. (2(

سایت اینترنتی “اوراسیا” نیز درخصوص نقش حیدر علی‌اف در جمهوری آذربایجان می‌نویسد که وی نقش زیادی در فرونشاندن بحران و درگیری‌های ناگورنو- قره‌باغ ایفا کرد، اما موضوعی که در این میان با روبه وخامت گذاردن وضعیت جسمانی حیدرعلی اف، بیش از پیش نمایان شد، ناتوانی مردم در مواجه با تغییر احتمالی شیوه‌ی رهبری دولت است.

کارشناسان امور سیاسی براین عقیده‌اند که مردم جمهوری آذربایجان که تاکنون تحت رهبری حیدر علی ‌اف هدایت می‌شده‌اند، نخواهند توانست انتقال قدرت رهبری را به نهادها و سازمان‌های مستقل تحمل کنند، اما از سوی دیگر مقامات احزاب مخالف دولت ادعا کرده‌اند که علی‌اف به علت دچار شدن به بیماری دیگر صلاحیت لازم برای اداره‌ی کشور را ندارد و انجام یک تحقیق همه‌جانبه‌ درباره‌ی این موضوع را خواستار شده‌اند؛ ضمن اینکه اکثر ناظران نیز اعلام کرده‌اند که اطلاعات موجود درباره‌ی وضعیت جسمانی حیدر علی‌اف قابل اطمینان نیستند و هریک از گروه‌های مخالف و موافق دولت در جهت منافع‌شان اقدام به انتشار اطلاعات می‌کنند. در روز 28 آوریل سال جاری، کنگره‌ی دموکرات مخالف دولت نسبت به تلاش‌های احتمالی حامیان علی اف برای همیشگی کردن ریاست جمهوری وی ابراز نگرانی کرده و هشدار داد، مقامات دولتی سعی دارند انتخابات ریاست جمهوری کشور را به تعویق اندازند و تحلیلگران سیاسی نیز در تایید این اقدامات احتمالی یادآور شده‌اند، تنها راه برقراری ثبات در آذربایجان تغییر سیستم سیاسی این کشور تازه تاسیس است.(3(

در این میان با پخش شایعه‌ی مرگ احتمالی حیدر علی‌اف در روزهای آینده، ترس و اضطراب از ناآرامی این جمهوری تازه استقلال یافته‌ی شوروی سابق را فرا گرفته است. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که خشونت‌ها و ناآرامی‌های کنونی می‌تواند به جنگی دیگر با کشور ارمنستان منجر شود.

سایت اینترنتی “ورلدپرس” مدعی است که ترس از افزایش ناآرامی‌ها، دولتمردادن آذربایجان را مجبور کرده است، تعداد نیروهای دولتی را در شهر به ویژه در اطراف پارلمان افزایش دهند و طبق مشاهدات، نظامیان دولت جمهوری آذربایجان در شرایط کنونی در حالت آماده باش به سر می‌برند، اما در این میان بی شک رسانه‌های احزاب مخالف دولت بیشترین استفاده را از اتفاقات اخیر برده‌اند، به طوری که روزنامه‌هایی هم چون “حریت” و “کامیو حریت” وضعیت جسمانی علی‌اف را بیش از اندازه وخیم گزارش کرده‌اند و استعفای هر چه سریع‌تر وی را خواستار شده‌اند، اما اگر به راستی شرایط جسمانی علی‌اف رو به وخیم‌تر شدن است؛ باید در انتظار یک اغتشاش و بی ثباتی جدید در منطقه و این بار در جمهوری آذربایجان بود؛ بی ثباتی‌ای که در اوایل دهه‌ی 90 منجر به جنگ میان باکو و ایروان شد.

آن چه در این میان بیش از پیش به آتش جنگ دو کشور (آذربایجان و ارمنستان) دامن می‌زند، جریان یافتن دوباره‌ی مساله‌ی کوهستان‌های ناگورنو- قره‌باغ است که پیش از این با امضای توافقنامه‌ی میان سران دو کشور به پایان رسیده بود، اما مخالفان دولت با استفاده از وخامت حال علی‌اف بار دیگر بازپس‌گیری این منطقه را خواستار شده‌اند.

تعـدادی از سیاستمداران دولت آذربایجان با مورد حمله قراردادن انتصاب الهام علی‌اف، اعتقاد دارند که وی بدون حمایت پدرش حتی نخواهد توانست به زندگی‌اش ادامه دهد.(4(

اما به نظر می‌رسد، انتخاب موقت الهام علی‌اف به عنوان نخست وزیر، اقدامی برای فراهم کردن زمینه به منظور به ریاست جمهوری رساندن وی باشد، اگرچه شخص حیدرعلی‌اف با اتخاذ این تصمیم و در پی آن موافقت پارلمان آذربایجان با این امر، سعی در فرونشاندن ناآرامی‌ها و اغتشاشات کنونی دارد. خبرگزاری اینترفکس با مخابره‌ی خبر انتخاب پسر علی‌اف به سمت نخست‌وزیر اعلام کرد که به نظر می‌رسد، نارضایتی احزاب مخالف دولت همان طور که علی‌اف پدر را از صحنه بیرون راند، الهام پسر را نیز در راه خواسته‌هایش قربانی خواهد کرد

چالش‌ها و ناگفته‌های مطبوعات محلی

 

چنانچه می دانیم تبریزهمیشه درتمام محافل عنوان شهراولین هاراباخودبه یدک می کشددررشته روزنامه نگاری نیز نه تنها تبریز بلکه آذربایجان جزواولین ها بوده است اولین جریده ،اولین چاپخانه،اولین کتابخانه ،اولین روزنامه دایمی بنام وقایع التفاقیه،روزنامه نگاران آزادیخواه ،روزنامه های طنز اجتماعی وسیاسی همچون ملانصرالدین همه برخاسته از این خطه اند .بنابراین روزنامه نگاری درتبریزریشه تاریخی کهن داردونمی توان گفت که مادرحال ورودیاگذرهستیم بلکه دوران بلوغی را هم پشت سر گذشته است .اماامروزه یک بیماری مزمنی آن رادرخلاء واغماء فروبرده که بیداری وجان بخشی به آن کمی مشکل بنظر می رسد .شاید صاحبان قلم واندیشه علل این رکود رابراحتی بتوانند بشمارندوآگاهی لازم راداشته باشند.مانیزحرف زیادی برای گفتن نداریم اما همه روی این توافق داریم نباید وقت را بیهوده تلف کنیم. .هستنددراین میان مطبوعاتی که واقعا می خواهند تحول وتغییرایجاد کنند ولی نمی توانند چراکه این ویروس ریشه دار شده وخشکاندن آن نیازبه سخت افزارها ونرم افزارهای جدید وجدی است .من درتحقیقی که روی محتوای مطبوعات دربررسی  هشت ساله مطبوعات داشتم بعینه مسائل را ازنزدیک مشاهده کردم این موانع تنها مشکل یک نشریه نیست بلکه همه به نوعی بااین مسائل درگیر بوده وبا آن سرسختانه می ستیزند.



هدف ماهم ازاجرای این تحقیق هموار کردن راهها برای رسیدن به وضعیت مطلوب در مطبوعات محلی بود. مطبوعاتی که دچار موانع وانسدادهای فراوانی بوده و در  دریایی ازمشکلات غوطه ور می باشند . هدف عمده دراین تحقیق بررسی چالشهای موجوددرمطبوعات محلی بود. اینکه چه وضعیتی برای مطبوعات محلی حاکم است؟آیاآنهابه رسالتهاواهداف رسانه ای خود آگاه بوده وبه آن عمل می نمایند؟ودههاسوالی  دیگر که دراین تحقیق باید به آنهاپاسخ می گفتیم.  
اول ازهمه برای آگاهی بیشتر خوانندگان من اشاره به بحث تحلیل محتوا داشته باشم که اصلا تحلیل محتواچیست وچه می خواهد؟تحلیل محتوا یکی از اصطلاحاتی است که اخیراً در ادبیات تحقیقات و پژوهش های علوم انسانی جایگاه ویژه ای برای خود پیداکرده است . تحلیل محتوا شاید در گفتار اصطلاحی بیش نباشد . اما باید به خاطر داشته باشیم امروز در محافل سیاسی و اجتماعی بحث های فروانی در مورد آن صورت میگیرد . اکنون با روش تحلیل محتوا می توان جهتگیریها وجناح بندی ها کشورها ودولتها راروی مسائل حساس  بین المللی  به راحتی بررسی و مشاهده کرد .
برنامه های سیاسی و اجتماعی چه در داخل مرزها و چه در بیرون مرزها به هیچ وجه بدون در نظر گرفتن تحلیل محتوا ی پیام های سران کشورها نمی توانند بدرستی ارزیابی شوند. رسانه های گروهی به خاطروسعت , در بر گیری , نفوذ و تأثیراتی که در جامعه دارند به مراتب بهتر می توانند بر افکار عمومی تأثیر گذار باشند و کلمات نمادها و علائم  و نشانه هایی که در رسانه ها به کار می روند هر یک دارای معنی و مفهوم جداگانه ای هستند که بدون در نظر گرفتن مفاهیم درجملات نمی توان آنها را درک نمود . مطبوعات بعنوان یکی از ابزار های مهم اطلاع رسانی در جوامع نقش مهمی در نزد افکار عمومی دارند. یکی از موضوعاتی که در تحلیل محتوا از اهمیت بیشتری برخورداراست, بررسی محتوا مطبوعات می باشد . مطبوعات به لحاظ اینکه مدافع شهروندان در برابر قدرت حاکمیت هستند . می توانند بحث های مهم اجتماعی را شکافته و افکار عمومی را نسبت به مسائل محیط خود هدایت نمایند . هدف تحلیل محتوا ی مطبوعات نیز همین است .زیرا شگرد هایی که تحلیل محتوا می آفریند . بسیاردقیق و کاملاً علمی  وقابل تکرار است . بدین معنی که تحلیل محتوا با تعمیق در واژها و جملات حرفهای پنهان را آشکار و به زبان ساده بیان می کند. کار تحلیل محتوا کالبد شکافی و آنالیز کردن مسائل روز جامعه است . مسائلی که مردم عادی اصلاً فکر ش را نمی کنند. خیلی از سیاستمداران برای اینکه در تبلیغات  انتخاباتی رقیب را از دور خارج کنند به رسانه های گرهی متوسل می شوند . بالطبع رقبا حرفهای خود را از طریق رسانه ها به گوش مردم می رسانند با آنالیز کردن صحبت ها , شعارها و تحلیل ها وتفسیر ها در رسانه ها می تواند به اهداف و مقاصد آنها دست یافت ,  حتی پوستر ها یی که در دور دیوار می چسبانند در خود معانی بسیار دارند که تحلیل محتوا به آنها پاسخ می دهد.
باتحلیلی که درمطالب مطبوعات محلی درسالهای 1380-1372 انجام گرفت مشخص شددرمطبوعات محلی، ادبیات، فرهنگ و تاریخ در ردیف اول اهمیت قرار داشته ودردرجه دوم مطالبی مانند سرگرمی و ورزش برای مطبوعات اهمیت بیشتری دارند. درمرحله بعدی اقتصاد و بازرگانی و کشاورزی واقع شده است. مسائل آموزشی ، بهداشتی، انرژی و محیط زیست که یکی از ارکان مهم رسالتهای مطبوعات به شمار می روند برای مطبوعات محلی ارزش کمتری دارند.
 نتایج حاکی از آن است که سهم مطالب استانی بیشتر از سایر حیطه های جغرافیایی است، 58 درصد ازمطالب مربوط به مسائل استانی بوده و سایر حیطه های جغرافیایی که درمورد کشورومسائل بین الملل می باشند 42 درصد را در بر گرفته اند.اما در بین مطبوعات با توجه آزمونهای آماری انجام گرفته تفاوت وجود دارد. برخی به مسائل داخل استان توجه بیشتری داشته در مقابل بعضی هابیشتر به مسائل مملکتی پرداخته اند.
از بررسی های به عمل آمده چنین نتیجه گیری می شود که زبان نوشتاری به فارسی به مراتب بیشتر از زبان ترکی است. بطوریکه 90 درصد مطالب به زبان فارسی و تنها 10 درصد به زبان ترکی نوشته شده است . و دراین بین برخی روزنامه ها اصلاً به زبان ترکی نمی پردازند و یا آنهایی که به زبان ترکی می نویسند سطح زیرچاپ  بسیار کمی به این امر اختصاص می دهند. و جالب توجه است که مطالب درج شده به زبان ترکی اکثراً در قالب ادبیات و فرهنگ می باشد .
از بین منابع خبری ، خبرنگاران مطبوعات بیشترین اخبار را انعکاس داده اند. سپس خبرگزاری ایرنا بیشترین سهم را دارد. روابط عمومی ها که سخنگوی سازمانهای دولتی و خبر دولتی به شمار می روند درصد کمی را به خود اختصاص داده اند. البته سایر خبرگزاریها مثل آژانس های خبری خارجی واحد خبر و ایسنا نیز در این میان سهم دارند که سهم ایسنا به مراتب کمتر است. البته اهل قلم سهم بیشتری از منابع خبری دارند که آنها را ما جدا از خبر ارزیابی کردیم.
نتایج نشان داد در بین مطبوعات محلی تفاوت معنی داری در استفاده از منابع خبری مشاهده می شود. برخی به خبرنگاران خود شان بیشتر بسنده می کنند. در حالیکه برخی به خبرگزاری ها تاکید دارند.
در مجموع مطالب در درجه اول آگهی ها سهم عمده ای را دارند یعنی یک چهارم مجموع سطح زیر چاپ در مطبوعات به آگهی ها اختصاص یافته است. اما در بین سایر مطالب اخبار بیشترین سهم را دارند، گزارشها ، مقالات 30 درصد را شامل می شوند، در سایر بخش ها مثل جوابیه، طنز ، شکوائیه کمترین مطالب درج گردیده است، در رابطه با بقیه سوال آزمونهای آماری در مورد بررسی نشان می دهد که در میان روزنامه ها در خصوص سبک یا قالب مطالب تفاوت هایی وجود دارد، عده ای رویدادگرا و عده ای تحلیلی می باشند.
نتایج نشان داد که یک چهارم از صفحات مطبوعات را آگهی ها شکل می دهند، و این پراکندگی در روزنامه ها متفاوت می باشد. از لحاظ موضوع آگهی ها نیز، بیشترین مورد را آگهی های رسمی سپس آگهی های تجاری و مزایده و مناقصه به خود اختصاص داده اند .
تعداد عکس ها در 27 درصد مطالب قابل مشاهده است. این رقم تاحدودی خوشبینانه است. اما تعدادکاریکاتورها بسیارکم بوده بطوریکه  تنها 2/6 درصد را تشکیل می دهند. جالب اینکه از این تعداد فقط 5/0 انتقادی می باشند.آزمونها نشان دادمطبوعات درانتشار تصاویرمتفاوت عمل نکرده اند.امادرموردکاریکاتورها متفاوت عمل شده است. در صفحات اول روزنامه ها در پرداختن به موضوعات مختلف تفاوت چندانی وجود نداشته و اکثرا به موضوعات توجهیکسانی دارند به طوریکه که بیشتر به موضوعاتی همچون مسائل داخلی حکومتی، نظامی و اقتصادی تاکید می شود، سایر موضوعات بسیار کم و ناچیزبودند.
البته یک تحقیق علمی آنست که راهکارهها ی وپیشنهادات کاربردی برای بهبود وضعیت موجود ورفع تهدید وتبدیل آن به فرصتها داده باشد مانیز باتاسی ازاین موضوع راهکارها یی را ارائه می کنیم بی شک اینها اولین وآخرین راهکارهها نبوده وصاحبنظران زیادی هستند که می توانند آنراتکمیل وکاربردی تر سازند.درذیل به سرفصل این راهکارها اشاره می کنیم:
1 ـ ایجاد هیئت تحریریه و سرویس های مختلف خبری.
2 ـ استفاده ازدانش آموخته گان وخبرنگاران علاقه مند وحرفه ای
3 ـ تقویت بنیه های مالی مطبوعات محلی
4 ـ ارگانیزه کردن مطبوعات محلی
5 ـ فراهم کردن بستر های فرهنگی لازم برای مطالعه روزنامه دربین مردم
6 ـ محلی تر کردن روزنامه های محلی

7 ـ دوری از آگهیسمی ومشخص نمودن مرز بین بازاریابی آگهی باخبرنگاری
8 ـ دوری از تقلید و کپی برداری از دیگر روزنامه ها
9 ـ توجه بیشتر به زبان ترکی آذری و آشتی دادن مطبوعات با زبان مردم منطقه
10 ـ دوری از شانتاژوتهدید
11 ـ دوری از استیجاری و کنترات گرایی در مطبوعات
12 ـ ارائه امتیاز نشریات به کسانیکه واقعاتخصص وبنیه مالی لازم را داشته باشد
13 ـ نظارت بر کیفیت فنی، شکل، تعدا دصفحات و محتوای مطبوعات محلی
14 ـ ایجاد مراکز آموزش عالی روزنامه نگاری
15 ـ دعوت از روزنامه نگاران حرفه ای داخل استان و پایتخت برای تقویت بدنه روزنامه ها
16 ـ اعزام محققان ، روزنامه نگاران و صاحبان جراید به سایر مناطق کشور جهت کسب تجربیات
17 ـ ایجاد بسترهای لازم برای ورود شکل های غیر دولتی NGO  در عرصه مطبوعات
18-تصویب  تسهیلات کم بهره ودرازمدت برای مطبوعات
19-بیشترکردن کاغذهای یارانه ای
20-ایجاد امنیت شغلی لازم برای صاحبان قلم
21-تقسیم عادلانه آگهی ها
و...

این بار خاتمی میهمان استعمارگر پیر

  این بار خاتمی میهمان استعمارگر پیر

فاطمه رجبی

گرچه این جانب پس از نوشتن مطلب اعتراضی پیرامون سفر«محمد خاتمی» به آمریکا، مورد تهاجم هولناک و بی‌سابقه واقع شدم و اگر چه صدا و سیمای ملی! چند برنامه خود را به تخریب بنده اختصاص داد و هرچند تخریب‌گران با هدف ایجاد اختناق و سرکوب «آزاداندیشی و درست اندیشی» مرا تا ترور کامل شخصیت و اندیشه تعقیب نمودند و در این میان برخی دارندگان لباس روحانیت با ابزار «سایت» و غیره، گوی سبقت را از دیگران ربودند، اما بنا بر وظیفه دینی و انقلابی، آموزه های پویای حضرت خمینی(ره) و سرسپردگی همیشگی به ساحت مقدس و مطهر روحانیت اصیل، سکوت مرگبار را در این روند نامیمون پذیرا نگردیدم. 
 
مطمئن هستم باز هم قلمهای اجیر و زبانهای یاوه گویی با عنوان وکیل و کارشناس با یورش جمعی بنده را هدف قرار خواهند داد. آنان که «آزادی» را فارغ از هر «آزادگی» برگزیده اند و «رهایی نظر واندیشه» را به «اسارت تن و جان» فروخته‌اند و «آرمان و اعتقاد دینی و ملی» را با «یک تحسین بی ارزش بیگانگان» معامله کرده‌اند و این همه را در راه «بقای مافیای قدرت و ثروت» به جان خریده اند، بار دیگر مرا بمبارانی بیش از گذشته خواهند کرد. اما چگونه می‌توان یکی از هزاران آموزه حضرت روح‌الله(س) را بخاطر داشت و از این مصیبت بزرگ چشم پوشید؟! 
 
سفر «محمد خاتمی» به انگلیس با انگیزه و هدف و تدارکی یکسان با سفر آمریکا، صورت گرفت. در واقع پس از میزبانی «شیطان بزرگ» برای خاتمی، «استعماگر پیر» به میدان آمد تا «میهمانی خاتمی» درد جانکاه «اخراج اصلاح طلبی از حاکمیت» توسط ملت فهیم را التیام بخشد! 
 
اما همانگونه که خیمه شب‌بازی اصلاح‌طلبان در دفاع از سفر شوم خاتمی به آمریکا، نه تنها تطهیر کننده این اقدام نگردید، بلکه طبق پیش بینی، پیامدهای فاجعه باری را به ارمغان داشت، سوغات این سفر هم بیش از آن نبوده است. 
 
آیا ملت شاهد آن نبود که در روزهای آخر سفر خاتمی به آمریکا «اهانت بی‌سابقه پاپ نسبت به اسلام عزیز» صورت گرفت؟ و آیا با همه ترفندهایی برخی رسانه های داخلی برای مثبت نشان دادن این سفر، ملت گزارش آن را با مسائلی چون «صحه‌گذاردن بر هولوکاست»، «رفع شیطانیت‌ از‌ آمریکا»،‌ «به‌ رسمیت شناختن اسرائیل»، «تأیید تداوم تجاوز و اشغال و جنایت آمریکا در عراق» را دریافت نکرد؟ 
 
جالب است گفتگوی تمدنی خاتمی که در داخل کشور، غارت اموال ملی توسط بنگاه های فساد و ماجرای هزارو یک شب مهاجرانی، مدیر منصوب خاتمی و کسی که خاتمی اندیشه او را اندیشه خویش اعلام داشت، را نتیجه داد، اینک سفرهای زنجیره ای در دیار شیاطین متهاجم به اسلام و چنگ و دندان نشان دادن سلطه گران بی هویت غرب در پوشش دانشگاههای وابسته به دولتهای جنایتکار را پیامد دارد. 
 
جای تعجب نیست که پس از سفر پربار به آمریکا! یکی از دانشگاههای آمریکا، برای نخستین بار از «سلمان رشدی مرتد» به مدت 5 سال برای تدریس دعوت می کند، اما شگفت آور است که این دعوت با انتشار بیانیه ای اعلان می گردد که در آن «سلمان رشدی»، «قهرمان شجاع حقوق بشر و آزادی» معرفی شده است؟! آیا این «آزادی» و «حقوق بشر» همان مفاهیم و مبانی و واژگانی نیستند که خاتمی و لشکر همراهش از آن به عنوان «چماقی برای کوبیدن بر احکام مقدس و نورانی قرآن کریم» استفاده نموده و می نمایند؟! 
 
چنین است که بار دیگر در حد بضاعت خود اظهار می کنم و حتی از پیشگاه مقدس مرجعیت عظیم الشأن و مقدس روحانیت اصیل و وارسته تقاضا دارم، در این امر هولناک سکوت پیشه ننمایند. آیا امروز ملت ایران و فردا نسلهای آتی در ایران و جهان اسلام، از حوزه های امام صادق(ع) پرسش بنیادین در این باره نخواهند داشت؟ آیا در تاریخ عظمت آفرین روحانیت سربدار شیعه، چنین حرکاتی سابقه داشته است؟ مگر نه این که حضرت روح الله(س) با نگاه الهی خویش «معیار روحانیت اصیل اسلام» را برای همه نسلها و عصرها این گونه ترسیم فرمود: 
«بزرگترین فرق روحانیت و علمای متعهد اسلام با روحانی نماها در همین است که علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای زهرآگین جهانخواران بوده اند، و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است». 
 
پس چگونه در حال حاضر از طیف روحانیون اصلاح طلب، «خاتمی» میهمان هرروزه آمریکا و انگلیس و... است، دیگری با نفی «مبنای الهی مشروعیت ولایت فقیه» از سوی وابستگان به بیگانه و دشمنان اسلام حمایت می شود و سومی بدعتگزار جدایی «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی» گردیده، خواهان انتخاب یکی از آن دو می می گردد؟! هم او که دیدگاههای خود یا اطلاعات مسائل هسته ای را در نشریات بیگانگان ارائه میدهد تا مثلاً راهکاری برای تسلیم احمدی نژاد پیدا شود. 
 
آیا مرجعیت عالی مقام و فضلا و طلاب حوزه های امام صادق (ع) می دانند که اتحادیه دانشجویان «سنت اندروز» از حضور خاتمی در بیانیه ای به این دلیل حمایت کرده اند که وی «ارزش های لیبرالی را در ایران اسلامی شجاعانه ترویج و حمایت کرده است»؟ و آیا آنها شاهد نبوده و نیستند که رشد و اوج گیری مصائب و فجایع ارزش ستیز و اصول زدا از احکام نورانی قرآن کریم در دوران اصلاح طلبی، معنای «حمایت» فوق می باشد؟ همان «فرهنگ ستیزی اصلاح طلبانه» که مفاسد بجای مانده آن بزرگترین معضل جامعه و دولت اسلامی جدید است. 
 
جالب است که شاگردان امام عصر(عج) در حوزه های علمیه جملاتی از یک سخنرانی خاتمی را در سرزمین استعمارگری بخوانند: 
«فرد جدید تساهل دارد و بر سر اعتقادات دینی و اختلافات فرهنگی با مشت و لگد به جان حریف نمی افتد. پس از گسترش و بسط ایدئولوژی های فراگیر اجتماعی در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم و در قاره اروپا آتش جنگهای مذهبی چنان بالا بگیرد که بر اثر آن هیچ زن و مرد و کودک و پیری خود را در امان نبیند و خانه و بازار و مسجد و کلیسا یکسان مورد هجوم تخریب قرار بگیرد.» 
 
آیا فرد جدید همان «فرد لیبرالی» و «تساهل» همان «کوتاه آمدن از اعتقدات دینی و تضعیف ایمانی» نیست؟ طبیعی است خاتمی با دلبستگی به اندیشه و تفکر غربی چنین بر طبل «تمدن لیبرالی» بکوبد اما «لباس روحانیت او آیا نشاندهنده نمایندگی از روحانیت اسلام، به ویژه تشیع خونبار و رهایی بخش نیست»؟ 
 
«جنگهای مذهبی» در کلام او بیانگر کدام نکته است؟ آیا «اسلام و مسلمین» از آن مبرا شده اند؟ آیا جنایتکاری «نسل کشی» و «قتل عام تمدن ادیان الهی» توسط غرب، به سرکردگی آمریکا و انگلیس عامل پنهان و آشکار آن نیست؟ خاتمی از چه چیز و در راستای تعالی کدام تمدن و «فرهنگ» و «اندیشه و دین» سخن می گوید؟ 
 
بالاتر از این، آنکه خاتمی در مصاحبه ای اعلان می دارد که «لیبرالیسم را مظهر شرارت» نمی داند. این امر اعلان تعهد او به لیبرالیسم است. چه کسی نمی داند که لیبرالیسم اومانیستی، بزرگترین دشمن شرور «ایمان دینی» و «قاتل حتمی و قطعی شریعت آسمانی» است؟ 
 
افتخار دیگری که اصلاح‌طلبان فرهنگ سوز برای این سفر ترویج می‌کنند، افتتاح دفتر جدید مطالعات ایران در دانشگاه مذکور توسط خاتمی، و اهدای دکترای افتخاری این دانشگاه به اوست. خوب است روحانیت وارسته و مفتخر به شعارها و پرچم عظمت آفرین اسلام و قرآن بدانند که «لرد راسل جانس توند» نماینده مجلس اعیان و رهبر سابق نهضت اروپایی، اهدای دکترا به خاتمی را پاسخ کتابهای اهدایی به آن دا نشگاه اعلان کرده است. همان چندهزار جلد کتابی که در دوران اصلاح طلبی از سوی سفیر ایران در پاریس، از جیب ملت مسلمان ایران به آن دانشگاه هدیه شده است؟! 
 
چگونه روحانیت پذیرای این «درد بزرگ» خواهند بود که به نوشته «گاردین» و البته بر روال سفر به آمریکا «خاتمی عالی رتبه ترین شخصیت سیاسی ایران خواهد بود که از زمان شاه مخلوع، برای نخستین بار به انگلیس سفر می کند؟» و تأسف بار آنکه طبق تأکید همین نوشته «این سفر زمانی انجام می‌گیرد که انگلیس به همراه آمریکا برای تحریم علیه ایران، اعمال فشار می کند.» 
 
آیا«رفع شیطانیت از آمریکا» در «دیار شیطان بزرگ»، استمرار «اهدای رحمانیت به استعمارگر پیر انگلیس» را ثمر نخواهد داشت؟ چنین است که در این سرزمین کلاً تفکر سلطه گر و خدا ستیز لیبرالیسم از سوی خاتمی به عنوان مظهر شرارت نفی می شود؟ 
 
شاید به همان دلیل که خاتمی، امریکا را شیطان بزرگ نمی داند در گفتگو با رادیو بی‌بی‌سی، ماجرای نامه ننگین دولت خود به دولت امریکا در اویل سال 82 را تلویحاً تأیید می کند. نامه ای که بنا بر همین گزارش در روزهای ابتدایی اشغال عراق نگاشته شد و دولت خاتمی مخفیانه و به دور از چشم ملت اما به نمایندگی از آن دو دست خود را مقابل امریکا به نشانه تسلیم بالا برد. وی در ارسال این نامه ذلیلانه هیچگونه نمایندگی از سوی ملت مقاوم و پایمرد ایران نداشت و به همین دلیل نیز بود که ماجرای این نامه با گذشت بیش از 3 سال از ارسال آن، اکنون از سوی رادیو دولتی انگلیس و برای تحقیر ملت ایران، افشا شده است. 
 
اما پاسخ این سفرها از سوی دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن، نظام اسلامی و ملت ایران چیست؟ بنابر گفته مقامات آمریکا،«منزوی کردن احمدی نژاد رئیس جمهور ایران با استفاده از خاتمی رئیس جمهور سابق» ؟! 
 
پاسخ نسلهای امروز و آینده را در برابر رفتار و گفتار این افراد ایستاده روبه قبله غرب چه کسی باید بدهد؟ مگر نه آن که امام شهیدان حضرت خمینی(س)، آن بزرگ پرچمدار اصالت و وارستگی و افتخار آفرین روحانیت، با ارائه چنین تصویری، «روحانیت» را در گامهای بلند و استوارشان می ستاید: 
«صدها سال است که روحانیت اسلام، تکیه گاه محرومان بوده است. همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده اند. ا زمجاهدت علمی و فرهنگی آنان که به حق از جهاتی افضل از دماء شهیدان است که بگذریم. آنان در هر عصری از اعصار برای دفاع از مقدسات دینی و میهنی خود، حرارت ها و تلخی هایی متحمل شده اند» 
 
آیا رواست این پرونده زرین دینمداری و میهن دوستی و این شهدات طلبی های قلمی و قدمی، در تعظیم و تکریم به آمریکا و انگلیس، با معامله «اهدای دکترا» یا «تقابل با احمدی نژاد» ذبح گردد؟ 
 
بگذار ویرانگران، ارتجاع، تحجر، جمود و... را بر فرق نگارنده این سطور بکوبند و حریم اخلاق و دین و شرع و انصاف در این تهاجم لگدکوب مهاجمان گردد اما هرگز مباد روزی که افتخار هزارساله حوزه های علمیه قربانی دوستداران غرب و شیفتگان اومانیسم غربی گردد. 
 
کدام روحانی می پذیرد روزی خاتمی در دیار شیطان بزرگ تحسین شود و روزی دیگر پیر استعمارگر او را قرین محبت نماید و اینهمه به پاس «ترویج و نشر لیبرالیسم» از سوی او اعلان گردد؟ در کدام دوره و کدام نمونه، روحانیت چنین مسائلی را متحمل شده است؟ آیا رواست روحانیتی که شهدای بسیار در راه استقلال کشورهای اسلامی و دفاع از مرزهای اسلامی کشور امام زمان (عج) و حراست از دین و فرهنگ و آئین ملت مسلمان تقدیم نموده و از سید محمد مجاهد گرفته تا میرزای شیرازی، از شهید شریعت شیخ فضل الله نوری تا سید ابوالقاسم کاشانی و از امام خمینی(س) تا مقام معظم رهبری، به عنوان جان برکفان و سربداران ایستادگی در برابر سلطه گری و جهانخواری دشمنان قرآن و بشریت در کارنامه خود دارد، اینک سفیری چون خاتمی را با تکریم و تعظیم در برابر غرب نظاره کند؟ آن هم در روزگاری که آمریکا و انگلیس سرکردگی شیطانیت غرب را علاوه بر «اعمال فشار به ایران» با خیمه زدن وحشیانه و جنایتکارانه در عراق و افغانستان آشکار کرده و جان و مال و ناموس مسلمین را بر خود مباح نموده اند. 
 
مطلب دیگر آنکه چه تضمینی وجود دارد که پروژه این «تمدن» و «گفتگوهایش» ماههای آتی در دانشگاههای اسرائیل پیاده نشود؟! شادمانی خاتمی نسبت به استقبال غرب از طرح گفتگوی تمدن با این سخن که «هیچ ایده ای به اندازه گفتگوی تمدنها مورد استقبال قرار نگرفته‌» این پیش‌فرضی ذهنی را در میدانی نامحدود ترسیم می کند. البته باید پرسید در جهان اسلام کدام استقبال؟ در حوزه های علمیه اسلامی اعم از اهل تسنن و تشیع؟ آیا دانشگاه‌ها و کلیساهای دولتی در آمریکا و انگلیس و اهدای دکترای افتخاری به وی، اگر استقبال از گفتگوی تمدنهای اوست، برای اسلام و روحانیت جز «قداست زدایی» و تضعیف و تشکیک و تردید دیدگاه توده های مسلمان چه ثمری خواهد داشت؟ 
 
چگونه می توان باور داشت نمایندگان و سخنگوهای تشکلهای روحانی، مدافع سرسخت سفر به آمریکای خاتمی گردیدند؟ آیا آنها سفر به انگلیس را هم با بهای سنگینی که از ساحت روحانیت پرداخته می شود جانانه حمایت خواهند نمود؟ کافی است یکی از تصاویر این سفرها را با نگاه دینی و تعهد روحانی نگریست؟ 
 
واقعیت آن است که در سوم تیرماه، معجزه هزاره سوم، اراده ملتی بود که طرد اصلاح طلبی را رقم زد. این پروژه مطرود ملت اینک «آواره» و «خانه به‌دوش» در آمریکا و انگلیس به جمع آوری حمایت پرداخته، تا راه حیات دوباره اصلاح طلبی را به خیال خود تضمین کرده و مسیر بازگشت مجدد اصلاح طلبان به قدرت را هموار نمایند. 
 
آیا امروز ملت از این امر بدیهی که سفرهای دوره ای با منابع مالی نامعلوم برای واداشتن ملت و دولت اسلامی او به عقب نشینی در برابر سلطه گریهای غرب ددمنش در مسأله هسته ای است، بی اطلاع است. خاتمی در ادامه مصاحبه با بی‌بی‌سی در تکمیل این پروژه ضد ملی و با صحه نهادن بر اتهام غربی‌ها در مورد پنهانکاری هسته ای 18 ساله جمهوری اسلامی، اینگونه سخن می گوید: 
«شاید برخی اطلاعات لازم داده نشده بود و آن هم ناشی از هراس دولت های قبلی بود که برای همین فعالیت مشروع برخورداری از فناوری صلح آمیز اتمی تحت فشار قرار گیرند» 
 
البته ملت، حریم روحانیت منزه و نستوه و شریعت‌مدار و مرجعیت عظیم شیعه و ولایت عظمای فقیه را از تعداد دارندگان لباس روحانی اصلاح‌طلبانه‌!! جدا کرده است. ملت از خیل عظیم فقهای وارسته با نمونه های بسیاری چون حضرت آیت‌الله مدرسی یزدی که «همه زندگی دنیوی شان پشت پا زدن به دنیای دنیاپرستان» است، آگاهی دارد و به این ریسمان الهی همواره تمسک خواهد داشت. یقیناً طلاب و فضلایی که در دوره های مختلف، در گوشه و کنار این کشور لحظات عمر مبارک خود را برای تعالی فرهنگ عاشورایی فدا می‌کنند، مورد توجه و شاخص برای ملت می‌باشند اما با این وجود نباید اعمال و رفتار خاتمی و همراهان و هم‌پیمانانش به‌ویژه «ملیجک درباری» را نادیده بگیرند. 
 
پرسش دیگر آن است که خاتمی به‌عنوان نماینده حوزه‌های علمیه و روحانیت یا کارشناس اسلام به دیار شیاطین میهمان می‌شود؟ یا سفیری از دانشگاه است؟ کدام سند و مدرک علمی، فقهی و یا سیاسی و اقتصادی وی را به چنین نمایندگی برگزیده است؟ منابع مالی این سفرها کجا و کدام است؟ آیا گفتگوی خود ساخته تمدنها که نخستین استقبال کننده‌اش آمریکا بود، یا اصلاح‌طلبی دستوری که آزادی را در تقابل با دین در سرای امام عصر(عج) نشر داد، مجوز این سفر گردیده است؟ پاسخ را می‌توان از «گاردین» گرفت که نوشته است: «محمد خاتمی به علت تلاش برای آزادسازی سیستم سیاسی ایران در هشت سال ریاست جمهوری مورد تحسین واقع شده است» 
 
لحن دستوری خاتمی خطاب به مسلمانان انگلیس در واکنش به پرسشی از وی که در مورد اخراج یکی از معلمان محجبه این کشور است نیز احتمالاً در راستای همان آزادسازی مورد نظر «گاردین» است: 
«مسلمانان باید بدانند که در جامعه انگلیس زندگی می کنند و باید به قوانین احترام بگذارند.»
 
زهی افتخار برای روحانیون اصلح‌طلب و تأسف بیش از پیش برای هر فرد ایرانی عاشورایی!! هر آن کس که «رمز یا زهرا» سند «آزادگیش» است و راز «یاحسین» بقا و حیات او را تضمین می‌کند و «الله اکبر» کلید پیروزی و پیشرفت و ترقی قرآنی او دربرابر اومانیسم شیطانی غرب است. 
 
این کشور سرای امام عصر(عج) و این ملت حسینی(ع) و زینبی(س) است. مشروطه چیان و ادامه‌دهندگان راه طالبوف و دیگر غرب زدگان باید و باید هرچه زودتر حسابشان از ملت جدا شود که شاید فردا و فرداها فرصتی باقی نماند.

شاه و اتم

اولین تلاش‌های ایران برای دستیابی به فناوری هسته‌ای به دهه 50 میلادی باز می‌گردد. تئوری‌های هسته‌ای ایران در این زمان بسیار بلندپروازانه می‌نمود و شاه به آن توجه زیادی داشت.
نخستین کشوری که ایران را به دستیابی به فناوری هسته‌ای ترغیب و این تکنولوژی را به ایران منتقل کرد (ایالات متحده آمریکا)، نخستین مخالف امروزی ایران در تحقق فعالیتهای هسته‌ایش، بود.
در ارتباط با کمک‌های هسته‌ای آمریکا به ایران دو دیدگاه کلی مطرح است:
الف) با توجه به استفاده آمریکا از بمب اتمی در (هیروشیما و ناکازاکی) و تبعات منفی آن در جامعه جهانی، این کشور برای تلطیف فضای موجود، با طرح اصطلاح (اتم برای صلح)، با انتقال این تکنولوژی به کشورهایی که در مدار سیاسی آمریکا بودند، سعی بر تغییر جهت‌گیری‌ها در عرصه بین‌المللی و تحت شعاع قرار دادن فعالیت‌های هسته‌ای خود داشت.
ب) دیدگاه رایج دیگر، دوران جنگ سرد و ریارویی اتمی دو ابرقدرت در عرصه جهانی را در بر می‌گرفت.
آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا، بارها در دیدار سران انگلستان، فرانسه و آلمان غربی، وحشت خود را از حمله ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی به مرزهای شمالی ایرانی و افتادن ایران به دام کمونیسم و در نتیجه از دست رفتن پایگاه مهم غرب و از هم گسستن کمربند بازدارندگی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی اعلام کرده بود.
آیزنهاور اذعان می‌داشت، برای حفظ منابع آمریکا لازم است ایران اتمی شود، و لذا شاه مورد حمایت هسته‌ای امریکا و دستیابی به فناوری هسته‌ای واقع شد.
با توجه به دو دیدگاه فوق، نگارنده دیدگاه دوم را منطقی‌تر و مقبول می‌داند و نظریه‌ اول را از استحکام محتوایی چندانی برخوردار نمی‌داند.
در این راستا ایجاد پایگاه‌های نظامی مدرن در شمال ایران بدست ارتش ایالات متحده را می‌توان به عنوان شالوده و اساس تجهیز ایران به تسلیحات هسته‌ای در راستای بازدارندگی شوروی تلقی نمود که با افول قدرت کمونیسم و وقوع انقلاب اسلامی در ایران مقفول ماند.
به هر حال در راستای حمایت‌های آشکار ایالات متحده، ایران در سال 1958، به عضویت آژانس بین‌ المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) درآمد.
از این زمان به بعد نمایندگان ایران در نشست‌های آژانس حضور داشتند، اما از آن جایی که هنوز ایران در ابتدای راه بود، نمی‌توانست گزارشی ارائه کند.
 تا اینکه در سال 1965، پس از طرح الحاق ایران به کنوانسیون آژانس بین‌المللی، این مسئله در اداره حقوقی وزارت امور خارجه وقت ایران توسط آقایان (هرمیداس باوند، پرویز مهدوی و عضدالدین کاظمی) که اولین تیم حقوقی هسته‌ای ایران را تشکیل می‌دادند، بررسی شد و ایران در همان سال، این قرارداد را با آژانس به امضاء رساند.
پس از آن، آمریکا در سال 1967، اولین رآکتور تحقیقاتی 5 مگاواتی آب سبک را به ایران فروخت و شرکت امریکایی (AMF)، این رآکتور را در دانشگاه تهران نصب و راه‌اندازی کرد.
(شایان ذکر است این رآکتور از اورانیوم غنی‌شده با خلوص 93 درصد استفاده می‌کرد و آمریکا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، حدود 5 کیلوگرم سوخت اورانیوم غنی‌شده سطح بالا به ایران داد (که تحت نظارت و تدابیر حفاظتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در انبار سوخت مصرف‌شده در محل رآکتور تهران نگهداری می‌شود و تا امروز مرتباً تحت بازرسی رسمی و غیررسمی کارشناسان و بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌باشد).
یک سال بعد، ایران در سال 1968، پیمان عدم تکثیر سلاح‌های هسته‌ای (N.P.T) را پذیرفت و در سال 1970، آن را در مجلس شورای ملی به تصویب رساند.
اندکی بعد در سال 1974(1353)، شاه سازمان انرژی اتمی ایران (A.F.O.I) را تأسیس کرد و دکتر اعتماد، به ریاست آن منصوب شد.
این سازمان با گسترش سریع، عهده‌دار تعهدات سنگین ساخت 4 نیروگاه در (بوشهر و دارخوین )، ایجاد تأسیسات آب شیرین کن در بوشهر، تأمین سوخت و پشتیبانی تکنولوژیکی از نیروگاه‌ها و قرارداد ساخت 4 نیروگاه دیگر در اصفهان و استان مرکزی شد. این مرکز از آن پس مرکز تحقیقات هسته‌ای (NRC) نام گرفت.
در این زمان دانشگاه تهران نیز در زمینه‌ فناوری هسته‌ای فعال شد و تربیت دانشجو در این رابطه را آغاز کرد. این دانشگاه قبل از انقلاب حتی کارشناسی ارشد مهندسی هسته‌ای ارائه می‌کرد.
همچنین دانشگاه شیراز نیز رشته مهندسی هسته‌ای ارائه می‌داد و در این راستا دانشجویانی نیز برای تحصیل در رشته‌های مرتبط با انرژی هسته‌ای به خارج اعزام شدند.
(یادآوری می‏شود، مطالعات و تأسیسات هسته‌ای در رژیم پهلوی در چارچوب برنامه ریزی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار داشت و جزء برنامه‌های 5 ساله برای آن بودجه در نظر گرفته می‏شد.)
لذا سازمان انرژی هسته‌ای ایران، مذاکره با شرکت‌های آمریکایی، فرانسوی و آلمانی را از اوایل دهه 70 برای احداث نیروگاه‌های فوق‌الذکر و همچنین نیروگاهی در اطراف شهر بندری بوشهر آغاز کرد.
سال 1974، نقطه عطفی در تحقیقات هسته‌ای ایران در زمان پهلوی محسوب می‌شود، چرا که در این سال ایران قراردادی با بنیاد پژوهشی استنفورد آمریکا (Stanford research institute) یا SRI منعقد کرد که طی آن این مرکز پژوهشی وابسته به دانشگاه استنفورد، مجری  تحقیق و ارائه چشم اندازی میان مدت در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و صنعتی برای توسعه ایران شد.
بنیاد استنفورد نهایتاً در یک مطالعه 20 جلدی که تحت عنوان (SRI Report) به ایران ارائه کرد، پیشرفت صنعتی و اقتصادی ایران را متکی به تولید 20 هزار مگاوات برق تا سال 1995 و راه اساسی‌ تولید این مقدار برق را از طریق تأسیس نیروگاه‌های هسته‌ای در ایران قلمداد کرد.
براساس راهکار مطالعه مذکور، ایران در نوامبر 1974 (5 سال پیش از وقوع انقلاب اسلامی) قرارداد احداث دو رآکتور آب سبک 1300 مگاواتی، برای نصب در بوشهر را با شرکت آلمانی زیمنس به امضاء رساند و در این زمینه بیش از 2 هزار متخصص آلمانی و کارشناس ایرانی اجرای این طرح را که در زمان خود یکی از بزرگترین و کم‌نظیرترین پروژه‌های نیروگاه اتمی محسوب می‌شد را آغاز کردند و پیش بینی می‌شد این پروژه عظیم تا پایان سال 1980 تکمیل شود که وقوع انقلاب ایران و آغاز جنگ تحمیلی ادامه آن را متوقف ساخت.
در ادمه، ایران یک قرارداد چرخه سوخت هسته‌ای ده ساله قابل تمدید با آمریکا در سال 1974، آلمان غربی در سال 1976 و فرانسه 1977در سال  منعقد نمود. (کشورهای غربی در این دوره برای ارائه چرخه سوخت هسته‌ای از جمله غنی سازی به ایران با یکدیگر رقابت می‌کردند.)
ایران همچنین در سال 1974، طبق معاهده N.P.T قرارداد دو جانبه (پادمان) و نظارت آژانس را منعقد کرد و پذیرفت که طبق قرارداد پادمان جامع (INFCIRC/214) براساس مدل قرارداد (INFCIRC/153)، امکان بازرسی را به بازرسان آژانس بدهد.
در این راستا، ایران با هند نیز که در این دوره پیشرفتهای چشم گیری در زمینه هسته‌ای کرده بود قرارداد همکاری هسته‌ای امضاء کرد.

در ماه اوت 1975 شرکت کرافتورک یونیون (Kraftwerk Union)، در آلمان غربی، کار روی نیروگاههای هسته‌ای ایران را طبق قرارداد آغاز کرد.
جالب اینکه کنگره آمریکا در اواخر سال 1975، مصوبه‌ای را تصویب کرد که به دولت امریکا اجازه می‌داد با ایران وارد معاملات تجاری در زمینه‌ هسته‌ای شود و فعالیت‌های هسته‌ای ایران را طبیعی قلمداد کرد!
اما سال 1975، از جهت دیگری نیز برای ایران اهمیت داشت و آن خرید 10 درصد از سهام مجتمع غنی‌سازی اورانیوم به نام (یورودیف)-(Eurodif)بود که قرار بود در منطقه (تریکاستن) فرانسه احداث شود.
این سهام بخشی از یک کنسرسیوم فرانسوی، بلژیکی، اسپانیایی و ایتالیایی بود و ایران به موجب موافقتنامه‌ای که شاه آنرا امضاء کرد می‌توانست به فن‌آوری غنی‌سازی (یورودیف) دسترسی یابد و نیز موافقت شده ایران مقدار مشخصی از اورانیوم غنی شده از کارخانه مذکور را که بشدت برای تولید رادیوایزوتوپ‌های راکتورهای خود و عمدتاً برای استفاده‌ها‌ی پزشکی نیاز داشت، دریافت کند.
ایران در مجموع، در تأسیسات یورودیف 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری کرد. یک میلیارد دلار سهم ایران از شرکت طرف قرارداد احداث رآکتور هسته‌ای بود و یک میلیارد دلار هم بصورت وام سرمایه گذاری شده بود.
(البته قرارداد یورویف نیز با وقوع انقلاب، با چالش اجرایی مواجه شد که در ادامه بیشتر به آن پرداخت می‌شود).
در سال 1976، پس از رقابت‌های بسیار و براساس قراردادی مشترک، انگلیس و فرانسه مشترکاً تحقیقات برای احداث تأسیسات هسته‌ای در اصفهان (پیرامون چرخه سوخت هسته‌ای) را آغاز کردند.
سال 1977، سال ورود رسمی فرانسه به فعالیتهای هسته ای ایران بود.
در ماه اکتبر سال 1977، فرانسه برای احداث 2 نیروگاه هسته‌ای به ظرفیت 900 مگاوات در (دارخوین) و نزدیکی اهواز با ایران به توافق رسید که شرکت (فراماتوم) اجرای آنرا بر عهده گرفت.
اما در همین سال اوضاع تا حدودی تغییر کرد. در دسامبر 1977، آلمان غربی در ازای دریافت 8/4 میلیارد دلار مجوز ساخت 4 رآکتور هسته‌ای را مجدداٌ به شرکت (کرافت ورک یونیون) KWU، داد، اما از آنجایی که شاه در جنگ 1973 اعراب و اسرائیل، تا حدودی با انور سادات رئیس جمهور وقت مصر طرح همکاری ریخت، خشم اسرائیلی‌ها برانگیخته شد و آنها را از اتمی شدن ایران به واهمه انداخت، لذا فشار زیادی را بر طرفین قرارداد با ایران وارد کردند و باعث شدند تا اجرای برخی از قراردادهای هسته‌ای ایران با تأخیر مواجه شود که با پیروزی انقلاب اسلامی، با ضرر ایران فسخ شدند.
از طرف دیگر شاه نیز که در این زمان از اقدامات لابی صهیونیسم در عدم اجرای قراردادهای هسته‌ای ایران بی‌اطلاع نبود در پی گشایش فاز جدیدی از فعالیت‌های هسته‌ای با کشورهای غیرآمریکایی و غیراروپایی بود و لذا در سال 1976، یک قرارداد محرمانه سنگین برای خرید برخی تجهیزات و مواد اولیه هسته‌ای را با آفریقای جنوبی به امضاء رساند.
(شایان ذکر است آفریقای جنوبی تا حدود یک دهه بعد از این قرارداد، یعنی تا سال 1984، محدودیت‌های تخصصی آژانس بین المللی انرژی اتمی را مبنی بر انتقال برخی از تجهیزات و مواد اولیه هسته‌ای به کشورهای دیگر نپذیرفته بود و لذا تا قبل از پیروزی انقلاب این قرارداد با ایران پابرجا بود).
کارشناسان هسته‌ای ایالات متحده در ایران برهه معتقد بودند، شاه با ایجاد زیرساخت‌های هسته‌ای، قرارداد یورودیف و انعقاد قرارداد با آفریقای جنوبی، تحقیقات برای تولید سلاح‌های هسته‌ای سطح پایین را آغاز کرده و مرکز تحقیقات هسته‌ای امیرآباد، در تهران محور اصلی این برنامه است.
در گزارشات این کارشناسان آمده بود، تحقیقات ایران شامل مطالعات طرح‌ها‌ی تسلیحات این فعالیتهای محرمانه رژیم شاه، با یک برنامه غنی سازی لیزری که در سال 1975 آغاز شده، ارتباط مستقیم دارد.
شایان ذکر است این گزارشات از آنجایی که، شاه هم‌پیمان و عامل ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه محسوب می‌شد، زیاد جدی گرفته نمی‌شد و درنتیجه انعکاس چندانی در رسانه‌ها نداشت.
آمریکا حتی در اکتبر سال 1978، 4 لیزر با فعالیت حساس (16 میکرون) را به ایران فرستاد. همچنین علیرغم ارائه گزارشات فوق در همین سال، وزارت امور خارجه ایالات متحده در یادداشتی اعلام کرد « آمریکا از تلاشهای ایران برای توسعه منابع انرژی غیر نفتی‌اش و تحقیقات هسته‌ای این کشور دلگرم شده و امیداور است توافقنامه همکاری گسترده انرژی هسته‌ای امریکا و ایران بزودی منعقد شود !»
شاه همچنین درصدد بود تا پیش از نیمه دهه 1990، 23 رآکتور هسته‌ای در ایران احداث کند و خواستار خرید مجتمع‌ها‌ی قدرت هسته‌ای از آلمان و فرانسه شد.
در این راستا غیر از 6 رآکتوری که تحت قرارداد بودند، شاه در آخرین سال حکومتش در پی خرید 12 رآکتور جدید از ایالات متحده، فرانسه و آلمان بود که محقق نشد.
اگر چه گزارش‌هایی پیرامون اقدام شاه برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای و انجام تحقیقات در این زمینه، در اواخر دهه 70 میلادی ارائه شد، اما با توجه به بازرسی‌های مکرر آژانس بین المللی انرژی اتمی، اسناد معتبری در این رابطه هنوز ارائه نشده‌اند و به هر صورت با وقوع انقلاب و سرنگونی شاه، تحقیقات و فعالیت‌های هسته‌ای ایران با تغییرات بسیاری مواجه شد و رویه‌ای صلح‌مدار و غیرتسحیلاتی را در پیش گرفت.
درصورتی‌که اگر ایران قصد دستیابی به سلاح هسته‌ای را داشت، باید آن موقع از NPT خارج می‌شد، زیرا زمان قابل توجیه برای خروج از NPT دقیقاً بعد از پیروزی انقلاب بود. چراکه بازنگری نسبت به همه توافقنامه‌ها‌ی دوجانبه و چند جانبه ای که توسط رژیم پهلوی منعقدشده بود در حال انجام بود و این موضوع برای جامعه بین الملل منطقی و قابل هضم بود.
اما جمهوری اسلامی ایران، تصمیم گرفت که عضویت و پایبندی خود را به NPT و قرارداد پادمان و اساسنامه آژانس حفظ نماید و امام خمینی در موارد متعددی در صحبت‌های عمومی خود سلاح‌های هسته‌ای را محکوم کردند.
اما با این وجود سرنوشت خوبی در انتظار قراردادهای هسته ای ایران نبود.
تا وقوع انقلاب اسلامی در فوریه 1979، رآکتور شماره یک بوشهر به میزان 85 درصد و احداث رآکتور شماره دو نیز 65 درصد پیشرفت فیزیکی داشتند، اما با پیروزی انقلاب، دولت موقت به ریاست مهدی بازرگانی و انتصاب دکتر (فریدون) از فعالان نهضت آزادی، به ریاست سازمان انرژی اتمی ایران، عملیات ساخت نیروگاه بوشهر، به عنوان بزرگترین پروژه اجرایی هسته‌ای خاورمیانه در زمان خود، را متوقف ساخت و بسیاری از برنامه‌های هسته‌ای دیگر نیز به تعطیلی کشانده شد!
پس از انقلاب شرکت آلمانی زیمنس، حاضر به تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر نشد و بجای آن پیشنهاد تکمیل این طرح با رآکتورهایی که با گاز طبیعی کار می‌کردند داد، که ایران با آن مخالفت کرد و از آنجایی که در این برهه ایران نمی‌توانست فشار بین المللی چندانی به آلمان غربی وارد کند، لذا مشاجره حقوقی بر سر این طرح ناتمام تا سال 1988 ادامه یافت و ایران درخواست غرامت کرد، اماسرانجام شرکت زیمنس با حمایت کمسیون تجارت بین المللی در پاریس، از این ماجرای حقوقی پیروز بیرون آمد و هیچ غرامتی به ایران پرداخت نشد.
پروسه ضررهای هسته‌ای ایران در این دوره، شامل تأسیسات غنی سازی (یورودیف) فرانسه نیز می‌شد.
عدم اهمیت‌سنجی و مدیریت ضعیف سازمان انرژی اتمی وقت، با فسخ یکجانبه قرارداد یورودیف(!)، ضرر هنگفتی را به ایران متحمل ساخت.
در پی فسخ این قرارداد، فرانسوی‌ها اقامه دعوا کردند و شرکت (یورودیف) از آنجایی که این اقدام ایران را موجب عدم تحقق برنامه ریزی 10 ساله خود دانستند، تقاضای خسارت کرد و در نهایت 900 میلیون فرانک از 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری ایران به عنوان خسارت تأمین شد و بقیه سهم ایران، سالها بعد بصورت کالا توسط فرانسه با ایران تصویه شد!
از طرف دیگر جنگ تحمیلی 8 ساله نیز، باعث تخریب برخی تأسیسات نیمه کاره هسته‌ای و همچنین عدم فعالیت چشم گیر در زمینه تحقیقات هسته‌ای شد.

 

هلو کاست افسانه نژادپرستان غرب

هلو کاست بهانه ای برای تشکیل دولت نا مشروع اسراییل

هولوکاست‌ یا به‌ اصطلاح‌ نسل‌ کشی‌ یهودیان‌ در اردوگاه‌های‌ کار اجباری‌ نازی‌ها چند دهه‌ است‌ که‌ با چالش‌های‌ قابل‌ بحثی‌روبروست‌ ولی‌ به‌ راستی‌ ماهیت‌ این‌ باور یا ادعا چگونه‌ است‌؟

اخیرا با اظهارات‌ محمود احمدی‌ نژاد رییس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ هولوکاست‌ به‌عنوان‌ یک‌ واژه‌ سیاسی‌ وارد فرهنگ‌ گفتمان‌رسانه‌ای‌ ایران‌ شد که‌ در گذشته‌ از این‌ مسئله‌ به‌ندرت‌ یاد می‌شد.

بسیاری‌ زیر سوال‌ بردن‌ این‌ موضوع‌ را امری‌ناپسند می‌دانند و برخی‌ دیگر بر این‌ باورند که‌ این‌موضوع‌ نیز مانند تمام‌ موضوع‌های‌ دیگر باید درمعرض‌ تحقیق‌ و تفحص‌ قرار گیرد

اما موضوع‌ مهمی‌ که‌ اغلب‌ در این‌ بحث‌ به‌ بوته‌فراموشی‌ سپرده‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌هولوکاست‌ تنها ادعا و یا باور کشته‌ شدن‌ 6 میلیون‌یهودی‌ در اتاق‌های‌ گاز نیست‌ و این‌ مسئله‌ ابعادپیچیده‌تری‌ دارد که‌ بخشی‌ از آن‌ به‌ مسائل‌ مالی‌برمی‌گردد که‌ سالانه‌ مبلغی‌ به‌ بازماندگان‌ این‌حادثه‌ و آن‌ گونه‌ که‌ برخی‌ دیگر از مورخین‌می‌گویند به‌ دولت‌ اسراییل‌ پرداخت‌ می‌شود.

در این‌ بحث‌ بر آنیم‌ تا به‌ توضیح‌ مواردی‌ چنددرباره‌ این‌ بحث‌ بپردازیم‌.

 

شش‌ میلیون‌ قربانی‌ واقعیت‌ یا داستان‌

اولین‌ بحثی‌ که‌ در موضوع‌ هولوکاست‌ مطرح‌می‌شود مسئله‌ کشته‌ شدن‌ شش‌ میلیون‌ یهودی‌است‌.

این‌ آمار در سال‌ 1946 از سوی‌ دادگاه‌بین‌المللی‌ نظامی‌ در نورنبرگ‌ و با استناد به‌شهادت‌ رودلف‌ هس‌ افسر نیروی‌ مخصوص‌پلیس‌ آلمان‌ نازی‌ SS است‌ که‌ فرماندهی‌آشویتس‌ را بر عهده‌ داشت‌، اعلام‌ شد. او از یاران‌اولیه‌ هیتلر بود که‌ با او در نوشتن‌ کتاب‌ نبرد من‌ همکاری‌ داشت‌.

اکنون‌ روشن‌ شده‌ است‌ که‌ شهادت‌ بسیار مهم‌ هس‌ همچنین‌ اعترافات‌ وی‌ که‌ در دادگاه‌بین‌المللی‌ نورنبرگ‌ نیز مورد استفاده‌ قرار گرفته‌است‌ نه‌ تنها دروغ‌ بوده‌اند، بلکه‌ این‌ اعترافات‌ باضرب‌ و شتم‌ شدید هس‌، گرفته‌ شده‌ است‌ و همسرو فرزندان‌ وی‌ نیز به‌ مرگ‌ و تبعید در سیبری‌تهدید شدند.

چرا که‌ دول‌ غرب‌ به‌ خصوص‌ آمریکا و یاانگلیس‌ می‌خواستند با چنین‌ مظلوم‌ نمایی‌ درسراسر جهان‌، اذهان‌ عمومی‌ را گمراه‌ کننده‌ تاپایگاهی‌ برای‌ دولت‌ غاصب‌ اسراییل‌ بوجودبیاورد، پرسش‌ این‌ است‌ که‌ اگر اروپا در حق‌یهودیان‌ جفا کرده‌ است‌ پس‌ چرا باید عرب‌های‌مسلمان‌، تاوان‌ آن‌ را بدهند.

امروزه‌ بسیاری‌ از مورخین‌ حتی‌ مورخین‌یهودی‌ همچون‌ تونی‌ جودیت‌، خاخام‌ مایکل‌گلدبرگ‌ ،نور من‌ فینکل‌ استاین‌ پاولاهایمن‌ این‌ میزان‌ را زیر سوال‌ برده‌اند واگر چنین‌ باشد چندین‌ تن‌ از برجسته‌ترین‌مورخان‌ یهودی‌ هولوکاست‌ را باید از جمله ‌منکرین‌ آن‌ قلمداد نمود.

 

نابودی‌ یهودیان‌ اروپا

این‌ گزارش‌ می‌افزاید: پروفسور (رائول‌هیلبرگ‌) نویسنده‌ کتاب‌ مرجع‌ نابودی‌ یهودیان‌اروپا کشته‌ شدن‌ شش‌ میلیون‌ یهودی‌ رانمی‌پذیرد. وی‌ کل‌ مرگ‌ و میرها را به‌ هر دلیل‌5/1 میلیون‌ نفر می‌داند. جرالد ریتلینگرنویسنده‌ کتاب‌ راه‌ حل‌ نهایی‌، نیز تعداد شش‌میلیون‌ نفر را نمی‌پذیرد.

براساس‌ برآوردهای‌ وی‌ تعداد کشته‌ شدگان‌یهودی‌ زمان‌ جنگ‌ حداکثر 4/6 میلیون‌ نفراست‌، وی‌ تاکید کرد که‌ این‌ رقم‌ به‌ دلیل‌ فقدان‌اطلاعات‌ موثق‌، فرضی‌ است‌.

این‌ گزارش‌ اضافه‌ می‌کند:

مقامات‌ لهستان‌ و اسراییل‌، رقم‌ احتیاطآمیز1/1 میلیون‌ کشته‌ در آشویتس‌ را اعلام‌ کردند.

(ژان‌ کلود پرساک‌) محقق‌ فرانسوی‌ در کتاب‌خود در مورد آشویتس‌ خاطرنشان‌ کرد که‌ حدود775 هزار نفر در سال‌های‌ جنگ‌ کشته‌ شده‌اند.

در نتیجه‌ می‌توان‌ چنین‌ عنوان‌ کرد که‌ رقم‌شش‌ میلیون‌ در اعتراف‌ بحث‌انگیز هس‌ تبدیل‌ به‌رقمی‌ مقدس‌ شده‌ است‌ رقمی‌ که‌ بحث‌ها بسیاری‌درباره‌ آن‌ وجود دارد. به‌ نظر می‌رسد امروزه‌هولوکاست‌ همان‌ طور که‌ نورمن‌ فینکل‌ استاین‌ استاد یهودی‌ دانشگاه‌ نورمن‌ فینکل‌ استاین‌، که‌پدر و مادر وی‌ از زندانیان‌ دوران‌ جنگ‌ بوده‌اند،از این‌ مسئله‌ به‌ (صنعت‌ هولوکاست‌) یاد می‌کند به‌محلی‌ برای‌ کسب‌ تجارب‌ دولت‌ اسراییل‌ تبدیل‌شده‌ است‌. اگر به‌ یاد داشته‌ باشید چند سال‌ پیش‌(روژه‌ گارودی‌) پرفسور معروف‌ و جامعه‌ شناس‌در کنفرانسی‌ در فرانسه‌ این‌ مسئله‌ را نهی‌ کرد و دربیرون‌ سالن‌ چند صهیونیست‌ در پی‌ ترور اوبرآمدند...

 

افسانه‌ هولوکاست‌

تعداد دانشمندان‌ و محققان‌ برجسته‌ای‌ که‌نتیجه‌ تحقیقات‌ علمی‌ و مستند آنها حکایت‌ ازجعلی‌ بودن‌ هولوکاست‌ می‌کند و تنها به‌ این‌ علت‌،محاکمه‌، محکوم‌ و از جامعه‌ علمی‌ کشورهای‌اروپایی‌ طرد شده‌اند، بیشتر از آن‌ است‌ که‌ حتی‌فهرست‌ آنان‌ قابل‌ اشاره‌ در این‌ نوشته‌ محدودباشد و فقط به‌ عنوان‌ نمونه‌ و به‌ مصداق‌ اندکی‌ ازبسیارها می‌توان‌ به‌ پروفسور روژه‌ گاردی‌،پروفسور روبرفوریسون‌، پروفسور کریستوفرسون‌،صاحب‌ کتاب‌ معروف‌ (دروغ‌ آشویتس‌)... ونویسندگان‌ صدها رساله‌ علمی‌ دیگر که‌ جعلی‌بودن‌ داستان‌ قتل‌ عام‌ یهودیان‌ در آلمان‌ نازی‌ رااثبات‌ کرده‌اند، اشاره‌ داشت‌ و این‌ که‌ تمامی‌ این‌دانشمندان‌ و محققان‌، از سوی‌ دولت‌های‌اروپایی‌ به‌ دادگاه‌ احضار و محاکمه‌ شده‌اند...

 

داستان‌ جعلی‌ هولوکاست‌

اخیرا (محمود احمدی‌ نژاد) رییس‌ جمهورایران‌ طی‌ مصاحبه‌ای‌، ماجرای‌ کشتار 6 میلیون‌یهودی‌ به‌ دست‌ نازی‌ها و در جریان‌ جنگ‌ جهانی‌دوم‌ را یک‌ داستان‌ جعلی‌ نامیده‌ و اظهار داشته‌است‌ که‌ اگر دولت‌های‌ غربی‌ این‌ داستان‌ساختگی‌ را قبول‌ دارند و در پی‌ دلجویی‌ ازیهودیان‌ هستند می‌توانند برای‌ جبران‌ این‌ قتل‌عام‌، بخشی‌ از خاک‌ کشورهای‌ خود، مخصوصایک‌ یا چند ایالت‌ از دو کشور آلمان‌ و اتریش‌ رابرای‌ تشکیل‌ دولت‌ یهود در اختیار آنها بگذارند وپرسیده‌ است‌ که‌ چرا باید هزینه‌ جنایات‌ غربی‌هاعلیه‌ یهودیان‌ را مردم‌ مسلمان‌ و مظلوم‌ فلسطین‌بپردازند؟

 

یک‌ دروغ‌ بزرگ‌

در این‌ میان‌، ماجرای‌ پروفسور روبرفوریسون‌و پروفسور روژه‌ گارودی‌، هر دو از فرانسه‌،جدیدتر و عبرت‌انگیزتر است‌.

به‌ عنوان‌ مثال‌، فوریسون‌ به‌ عکس‌های‌ساختگی‌ از اتاق‌های‌ گاز مورد ادعای‌صهیونیست‌ها اشاره‌ کرد و ضمن‌ رد این‌ ادعا به‌مدارک‌ غیر قابل‌ انکار، با تعجب‌ می‌پرسد، اگر این‌عکس‌ها واقعی‌ است‌، چگونه‌ سربازان‌ آلمانی‌،مورد ادعا، بدون‌ ماسک‌ و بی‌ آن‌ که‌ کمترین‌پوششی‌ بر دهان‌، بینی‌ و چشم‌ خود داشته‌ باشنددر اتاق‌های‌ مالامال‌ از گازهای‌ کشنده‌ ایستاده‌ وبر جان‌ کندن‌ یهودیان‌ محکوم‌ نظارت‌ می‌کنند؟ ویا درباره‌ یکی‌ دیگر از عکس‌های‌ مورد ادعای‌صهیونیست‌ها که‌ جمعی‌ از یهودیان‌ را در محاصره‌چند تانک‌ نشان‌ می‌دهد، با ارئه‌ اسناد و شواهدی‌خواندنی‌ و غیر قابل‌ تردید، نشان‌ می‌دهد که‌تانک‌ها در این‌ عکس‌، انگلیسی‌ هستند نه‌ آلمانی‌و...

ده‌ها سال‌ است‌ که‌ دولت‌های‌ اروپایی‌ وآلمانی‌، با استناد به‌ این‌ داستان‌ جعلی‌، تشکیل‌دولت‌ غیر قانونی‌ و به‌ قول‌ امام‌ راحلمان‌ (ره‌)غده‌ سرطانی‌ اسراییل‌ را قانونی‌ جلوه‌ داده‌ واشغال‌ فلسطین‌ را هزینه‌ای‌ می‌دانند که‌ باید برای‌جبران‌ جنایان‌ آلمان‌ نازی‌ علیه‌ یهودیان‌، به‌ آنهاداده‌ شود! و حال‌ آن‌ که‌;

اولا; قتل‌ عام‌ یهودیان‌ در جریان‌ جنگ‌ دوم‌جهانی‌ یک‌ داستان‌ ساختگی‌ و خالی‌ از واقعیت‌است‌، بنابراین‌ چگونه‌ می‌توان‌ از این‌ داستان‌جعلی‌ به‌ عنوان‌ سند مشروعیت‌، دولت‌ وحشی‌صهیونیست‌ها استفاده‌ کرد؟

ثانیا; اگر آمریکا و اروپا و صهیونیست‌ها اصراردارند که‌ این‌ داستان‌ را واقعی‌ بدانند، چرا به‌جای‌ جنایت‌ کاران‌ اصلی‌، یعنی‌ نازی‌ها، آلمان‌ واتریش‌ کنونی‌، باید تاوان‌ این‌ جنایت‌ جنگی‌ رامردم‌ مسلمان‌ و مظلوم‌ فلسطین‌ بپردازند؟ و چرایکی‌ از ایالت‌ هایشان‌ را از آلمان‌ و اتریش‌ را برای‌دلجویی‌ از یهودیان‌ به‌ آنها واگذار نمی‌کنند؟

یک‌ استاد دانشکده‌ دولتی‌ (جان‌ اف‌ کندی‌)دانشگاه‌ هاروارد آمریکا گفت‌: (فلسطینی‌هامرتکب‌ هولوکاست‌ نشدند که‌ بهای‌ آن‌ رابپردازند)

(استفن‌ والت‌) افزود: (به‌ نظر من‌ از لحاظاخلاقی‌ درست‌ نیست‌ که‌ فلسطینی‌ها در نتیجه‌ این‌مساله‌ هولوکاست‌) رنج‌ بکشند.

وی‌ با بیان‌ این‌ که‌ فلسطینی‌ها باید کشور خودرا داشته‌ باشند که‌ در سراسر کرانه‌ باختری‌ و غزه‌ایجاد شود، تاکید کرد: (بنابراین‌ به‌ نفع‌ همه‌ این‌ که‌به‌ یک‌ راه‌ حل‌ دراز مدت‌ و عادلانه‌ برای‌ این‌درگیری‌ دست‌ یابند و امیدواریم‌ ایران‌ و آمریکانقش‌ سازنده‌ای‌ را برای‌ تحقق‌ این‌ هدف‌ ایفاکنند.

استاد دانشگاه‌ هاروارد آمریکا در عین‌ حال‌هولوکاست‌ را افسانه‌ ندانست‌ و گفت‌:

(یهودی‌ ستیزی‌ و هولوکاست‌ جنایت‌های‌عظیم‌ تاریخی‌ بودند اما بدست‌ فلسطینی‌ها انجام‌نشده‌اند.)

فوریسون‌ افزود: بازنگران‌ تاریخ‌ دلایل‌ بسیاری‌برای‌ رد این‌ مطلب‌ دارند که‌ از آن‌ جمله‌ این‌ که‌اگر نظامیان‌ و فرماندهان‌ آلمانی‌، یهودیان‌ را به‌کمپ‌ خود رد آلمان‌ باز می‌گرداندند و سپس‌می‌کشتند باید پس‌ از گذشت‌ سه‌ تا چهار سال‌اشغال‌ گری‌ آلمان‌، دیگر هیچ‌ یهودی‌ وجودنداشته‌ باشد، در حالی‌ که‌ همچنان‌ تعداد زیادی‌یهودی‌ در روسیه‌، لهستان‌، فرانسه‌ و حتی‌ آلمان‌ ودیگر کشورها وجود دارد.

استاد سابق‌ دانشگاه‌ فرانسه‌ همچنین‌ تاکیدمی‌کند که‌ از نظر علم‌ فیزیک‌ و شیمی‌ نیز این‌ مساله‌منتفی‌ است‌، زیرا یهودیان‌ ادعا می‌کنند که‌آلمانی‌ها عده‌ زیادی‌ از یهودی‌ها را در اتاق‌بزرگی‌ که‌ از شکاف‌های‌ سقف‌ آن‌، گاز سیلکون‌ که‌گازی‌ بسیار خطرناک‌ و کشنده‌ است‌، منتشرمی‌کردند و پس‌ از آن‌ که‌ مطمئن‌ می‌شدند این‌افراد مرده‌اند وارد این‌ اتاق‌ می‌شدند و اجسادآن‌ها را برای‌ سوزاندن‌ در کوره‌های‌ آدم‌ سوزی‌بیرون‌ می‌آوردند.

وی‌ که‌ بارها تحت‌ شکنجه‌ دولت‌ فرانسه‌ قرارگرفته‌ می‌افزاید: سیکلون‌ گازی‌ است‌ بسیار قوی‌که‌ در جسم‌ و پوست‌ انسان‌ نفوذ می‌کند و دارای‌قابلیت‌ نفوذ بسیار بالایی‌ است‌ به‌ طوری‌ که‌ حتی‌ بادست‌ زدن‌ به‌ اجساد نیز این‌ گاز قابلیت‌ انتقال‌دارد و سبب‌ مرگ‌ می‌شود و همین‌ طور فضایی‌ که‌در آن‌ این‌ گاز پراکنده‌ شده‌ باشد برای‌ هر کسی‌که‌ در آن‌ وارد شود، کشنده‌ خواهد بود به‌ این‌ترتیب‌ می‌بایست‌ خود فرماندهان‌ و نظامیان‌آلمانی‌ نیز کشته‌ شده‌ باشند.

همچنین‌ در زمان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، آلمانی‌هااز یهودیان‌ در اردوگاه‌های‌ خود به‌ عنوان‌ برده‌استفاده‌ می‌کردند و دلیلی‌ برای‌ کشتار آن‌هاوجود نداشت‌.

فوریسون‌ در ادامه‌ گفت‌: مخالفان‌ بازنگران‌تاریخ‌، تاکنون‌ نتوانسته‌اند دلایل‌ واضح‌ و روشنی‌برای‌ رد دلایل‌ ما بیاورند و آن‌ها تنها از طریق‌تشکیل‌ دادگاه‌، محکومیت‌، شکنجه‌ و آزار و اذیت‌با ما به‌ مبارزه‌ پرداخته‌اند.

فوریسون‌ بیانات‌ اخیر رییس‌ جمهوری‌ ایران‌ رابرای‌ بازنگران‌ تاریخ‌ بسیار دلگرم‌ کننده‌ و امیدوارکننده‌ دانست‌ و از روشنفکران‌ جهان‌ عرب‌ ومسلمان‌ خواست‌ تا شجاعانه‌ هولوکاست‌ را که‌ یک‌دروغ‌ تاریخی‌ است‌ و بهانه‌ اصلی‌ اسراییل‌ است‌،محکوم‌ کند.

احمدی‌ نژاد به‌ آن‌ اشاره‌ کرد بهانه‌ای‌ است‌ تایهودیان‌ به‌ خود اجازه‌ دهند تا حقوق‌ دیگران‌ رانادیده‌ بگیرند و حاکمیت‌ ملت‌ها را تحت‌ سلطه‌خود قرار دهند.

در پایان‌ باید اشاره‌ای‌ کرد که‌ تا به‌ امروزجوامع‌ غربی‌، پاسخی‌ قانع‌ کننده‌ به‌ این‌ مسئله‌ندارند که‌ اگر هیتلر، یهودیان‌ را بی‌ گناه‌ سوزانده‌ وکشته‌، چرا باید فلسطینیان‌ تاوان‌ آن‌ را بدهند، چراآلمان‌ نباید غرامت‌ بدهد، چرا؟ و ده‌ها چرای‌دیگر؟

 

سفرهای استانی رئیس جمهور -امیدها و انتقادها

شکی نیست که نقد و نقد پذیری لازمه رشد و توسعه کشور و غنای مدیریت و نهایتاً اصلاح امور می شود، بنابراین نقد منتهی به اصلاح سرمایه ارزشمندی است که "نقاد" به "عامل" اهدا می کند ، لیکن نقد و نقادی نیز همچون سایرمقوله ها آسیبهای خود را دارد، بشر همانگونه که برای طلا و جواهر" بدلی" نیز درست کرده است برای جوهر" نقد" نیز می توان بدلش را ساخت ، به بهانه نقد می توان "عامل" را مایوس کرد به بهانه نقد می توان از "عامل" انتقام گرفت ، به بهانه نقد می توان "عامل" را از مسیر اصلی منحرف کرد بویژه در صورتی که "عامل" تجربه لازم و کافی در ساحت عمل خود را نداشته باشد .
پس می توان گفت" ارزش نقد" به میزان" ظرفیت نقد" در اصلاح امور بستگی دارد . در ادبیات سیاسی از اینگونه نقدها به عناوینی چون "نقد عالمانه" ،"نقد منصفانه" و" نقد مبنایی" و منطقی و غیره تعبیر می شود .
مقدمه ذکر شده فوق بهانه ورود به بحث سفرهای استانی رئیس جهمور است که این روزها مورد انتقاد برخی از عناصر سیاسی و رسانه ای قرار گرفته است .
بررسی دقیق نکات ذکر شده در تمام این انتقادها از ارزش و اعتبار اقدام ابتکاری رئیس جمهور – در انتقال جلسات هیات دولت به استانها و تماس مستقیم با مردم و مسئولین محلی و منطقه ای – نمی کاهد .
عمده ترین محورهای انتقادهای طرح شده در سخنان را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد .
می گویند : سفر هیات دولت به استانها" تلف کردن وقت گرانبهای هیات دولت"است .
- سفر به استانها انتظارات و مطالبات مردم را بالا می برد .
-در سفر به استانها حجم زیادی نامه تحویل هیات می شود نامه هایی که رسیدگی به آنها در صلاحیت مسئولین محلی است و ربطی به رئیس جمهور ندارد .
-بودجه طرحهایی که در این سفر ها تصویب می شود در بودجه عمومی مصوب مجلس پادار نمی شود بنا بر این اجرای آنها عملی نیست .
-می توان گفت غالبً محورهای سخنان منتقدین اقدام رئیس جمهور، مستحکم تر از عناوینی که در بالا اشاره شد نیست .
واقعیت این است که سفرهای استانی هیات که به برکت دولت نهم ظهور و بروز پیدا کرده است یک حرکت جدید و تاثیر گذاری است. و صد البته این برنامه می تواند موثرتر و پربرکت تر و کم اشکال تر از این نیز باشد لیکن نکته ای که در ارزیابی استدلالهای منتقدین در ابتدا به چشم می خورد فقدان عنصر مبنایی در انتقاد است . به طور مثال چرا باید گفته شود سفر به استانهای محروم و آشنایی وزیر و بالاترین مقام اجرایی کشور با مشکلات ملموس مردم تلف کردن وقت دولت است، مگر برای هیات دولت شانی بالاتر از آشنایی و رسیدگی به مشکلات مردم محروم کشور قابل تصور است.
شاید گفته شود مسائل و مشکلات مردم محروم توسط مسئولین محلی و منطقه ای نیز قابل تشخیص و گزارش کردن است . پاسخ این است که روش مورد نظر طی بیست و هفت سال گذشته مورد عمل قرار گرفته ولی با وجود آن خلاء ها و شکاف ها و مطالبات قابل توجه مردم آنگونه که انتظار می رود و در شان مردم خوب استانهای کشور است مورد توجه قرار نگرفته، آیا چه اشکالی دارد راس هرم مدیریت اجرایی کشور دستی در پایین ترین سطوح مدیریت ها نیز داسته باشد و خلاء موجود در نظام مدیریتی کشور و تاثیر منفی آن را احصاء کند.آیا منتقدین محترم اعتقاد دارند مصوبات مجلس و هیات دولت که در تهران شکل می گیرد در شهرستانهای مرزی آنگونه که مد نظر قانون گذار بود اجرامی شود و یا این تصمیمات در زمان مورد قبول به زیر مجموعه می رسد و یا اینکه آیا گزارشهای ارسالی از زیر مجموعه با واقعیت ها تطبیق دارد ؟
-سایر محورهای انتقادها نیز غالباً مثل مورد اشاره شده فاقد استحکام است . به طور مثال بالا رفتن انتظار مردم فی نفسه اشکال ندارد انتظار یا" بجاست" یا "بی جاست "آنچه قابل انتقاد است "افزایش انتظارات بی جاست" کسی که برای امرار معاش خود با مشکل سخت روبرو است و دنبال به دست آوردن یک سرمایه اندک برای سرمایه گذاری است تا از قبل آن مشغول باشد و شکم خانواده خود را سیر کند این انتظار بی جایی است !؟? می توان گفت غالب درخواست های ارائه شده در سفر ها حاصل یک انتظار بجاست که متاسفانه در نظام اداری ما تا بحال ظرفیت پاسخگویی به آن نبوده ؛ البته نگارنده نمی خواهد مدیران قبلی را مقصر جلوه دهد به هر صورت وضعیت موجود محصول یک سری خلاء ها و مشکلات ساختاری است یا محصول یک سری مدیریت های ناکار آمد . لذا درست نیست به بهانه جلوگیری از افزایش انتظار مردم صورت یک مسئله جدی موجود را پاک کرد . به عبارتی" پاک کردن صورت مسئله" حل "معما"نیست به تعبیر دقیق تر منطق این گونه انتقادها منطق معروف« باش ولی نبینمت »است.
-لذا دوستان منتقد بهتر است در کنار انتقادهای خود با دیدی واقع بینانه راهی هم برای تاثیر گذارتر کردن این سفرها پیشنهاد کنند یا چهار تا اشکال مبنایی آن را ذکر کنند که قابلیت اصلاح داشته باشد نه اینکه با عناوبن کلی، کلیت یک حرکت را زیر علامت سوال قرار دهند .
از طرف دیگر دولت نمی تواند بدون پیش بینی محل تامین اعتبار یک طرح آن، را در هیات دولت مصوب کند ، کدام مرجع صالح قانونی گزارش داده است که مثلاً فلان مصوبه هیات دولت در استانها، خارج از قوانین و مقررات و بودجه مصوب کشور است ؟
البته بودجه مصوب هم که وحی منزل نیست،از طرف دیگر قانون گذار برای مجلس این اجازه را داده است متناسب با تغییر شاخص ها و منابع درآمدی و هزینه های دولت بودجه مصوب را در قالب متمم ها ی پیشنهادی دولت اصلاح کند ؟ بحمدلله ما در این زمینه بن بست قانونی نداریم .
نگارنده ادعا نمی کند که این سفرها بلا اشکال است و بهتر از آن قابل تصور نیست ولی در این زمینه چند سوال اساسی به ذهن هر تحلیل گر منصفی خطور می کند که می تواند پایه تعقل و تفکر باشد .
بطور مثال:
چرا بعد از27 سال از عمر انقلاب و پشت سر گذاشتن دوران سازندگی دوران توسعهو اجرای برنامه های پنج ساله و طرحهای مانند طرح ساماندهی و تکریم ارباب رجوع و غیره در هر سفری مقدار متنابهی نامه مبنی بر درخواست کمک، شغل، شکایت از نهادهاو مسئولین محلی ومنطقه ای و . . . به هیات همراه رئیس جمهور تحویل داده می شود؟
آیا برنامه های اجرا شده مورد اشاره خاصیتی نداشته؟ بالاخره کدام راه را کج رفته ایم ؟ یا اینکه برنامه ها درست بوده انتظار ات بی جاست ؟
سوال دوم اینکه اگر این نامه ها دال بر وجود انتظارات بجا نیست ،حداقل نشانگر وجود میزانی از نارضایتی متقاضی در یک زمینه است بنا بر این سوال این است که چرا مردم استانهای ما از وضعیت موجود رضایت کامل ندارند به عبارتی کجای کار ما گیر دارد و یا داشته است ؟
بنا برا ین بهتر است صاحبان اندیشه و علاقه مندان فرهنگ نقد به اینگونه مسائل مبنایی نیز توجه کنند .
در پایان این نوشته ضمن دعوت از منتقدین محترم برای توجه به توصیه های موکد مولی علی(ع)به مسئولان برای ایجاد ارتباط مستقیم و بی واسطه با مردم و سر کشی به مناطق مختلف قلمرو حکومت و مدیریت ، توجه آنها را به عناوینی از اظهارات صاحب نظران_ از جریانات مختلف سیاسی کشور ،که پس از مطالعه و تحقیقات میدانی و ارتباط با مردم و مسئولین استانهایی که سفر هیات دولت به انها صورت گرفته،در تایید تاثیرات مثبت و برکات سفرها طرح شده_جلب می کنم.

بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیت‌های سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمده‌ترین مزیت‌های این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار می‌گیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات می‌شود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا می‌کنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت می‌شود و این کار باعث می‌شود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیت‌های کشور باشد و به گونه‌های نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی‌ ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعده‌ها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه‌ قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت می‌شود. خبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.?
بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیت‌های سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمده‌ترین مزیت‌های این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار می‌گیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات می‌شود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا می‌کنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت می‌شود و این کار باعث می‌شود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیت‌های کشور باشد و به گونه‌های نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی‌ ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعده‌ها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه‌ قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت می‌شود.
خبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.?
بیژن شهبازخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با اشاره به مزیت‌های سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: یکی از عمده‌ترین مزیت‌های این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار می‌گیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات می‌شود.
وی انجام این سفرها را در روحیه مردم موثر دانست و اظهار داشت: مردم با انجام این سفرها یقین پیدا می‌کنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند،لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.
شهباز خانی در ادامه به مقایسه سفرهای ریاست جمهوری به استانهای مختلف پرداخت و گفت: مصوبات سفرهای اخیر استانی در مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر تصویب می شود در حالی که در سفرهای اول چنین نبود و این جای احترام دارد.
وی مصوبات سفرهای استانی اخیر ریاست جمهوری را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و اظهار داشت: لحاظ کردن چنین موضوعی یک قدم مثبتی است که در سفرهای اخیر نسبت به سفرهای اول بیشتر رعایت می‌شود و این کار باعث می‌شود تا مصوبات قابلیت اجرایی بیشتری پیدا کند.
نماینده ملایر با بیان این که ما با ماهیت سفر رئیس جمهوری مخالف نیستیم، گفت: هدف ما این است که کشورمان را بسازیم و نقدمان مخالفت با این سفرها نبود بلکه ما علاقمندیم که در حدی که کار دولت مختل نشود،این سفرها ادامه پیدا کند.
وی افزود: نقد ما از سفرهای استانی رئیس جمهور در ابتداء به این دلیل بود که مصوبات قانونمند و با توجه به ظرفیت‌های کشور باشد و به گونه‌های نباشد که مردم فکر کنند تا سال آینده همه مشکلات آنها حل خواهد شد.
نماینده ملایر با تاکید بر این که حل تمامی مشکلات مردم وکشور نیازمند برنامه ریزی همه جانبه و عزم ملی است، گفت: این که مردم تصور کنند در هر سفر مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و نگرانی‌ ما در آغاز این سفرها از این بود که توقعات مردم با این گونه وعده‌ها بالا نرود.
وی افزود: طرحهای جدید برای طی مراحل خود باید در کمیسیون ماده 32 مورد مطالعه‌ قرار گیرد،تا اگر توجیه فنی و اقتصادی داشت اجرا شود که این موضوع در سفرهای اخیر رعایت می‌شودهور کم هزینه بودن آن است اظهار داشت: تفاوت سفرهای استانی دکتر احمدی نژاد با رؤسای جمهور گذشته این است که سفرهای وی حالت تشریفاتی ندارد و با برنامه ریزی قبلی و با هدفی مشخص صورت می گیرد.
وی افزود: حتی در صورتی که سفرهای استانی رئیس جمهور پرهزینه هم باشد باز هم اشکالی ندارد چرا که یکی از مقدمات توسعه همه جانبه هزینه کردن است.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با تأکید بر اینکه مصوبات سفرهای استانی رئیس جمهور در چارچوب بودجه و برنامه ریزی های قبلی است تصریح کرد: با برنامه بودن سفرهای استانی موجب شده که در این سفرها ضمن صرفه جویی در وقت هزینه های بسیاری نیز کاهش یابد.
قربانی همچنین با اشاره به مواضع برخی منتقدان دولت به سفرهای استانی رئیس جمهور خاطرنشان کرد: چون در صورت تحقق برنامه ها و اهداف دولت به واسطه تداوم حرکت هایی نظیر سفرهای استانی، امید جدیدی در بین مردم ایجاد می شود و در دراز مدت موجب تغییر آرایش سیاسی کشور نیز خواهد شد برخی به خاطر ترس از به خطر افتادن موقعیتشان، مکرراً مخالفت خود را با سفرهای استانی دولت اعلام می کنندنماینده مردم تبریز با اشاره به سفرهای استانی رئیس. جمهور گفت: سفرهای استانی از رویکردهای موفق دولت است و موجب برنامه ریزی مبتنی برواقعیت می شود.

عضو هیأت رئیسه مجلس با اشاره به سفرهای استانی رئیس جمهور گفت: دور دوم سفرهای استانی رئیس جمهور با رویکرد بررسی عملکرد دولت در اجرای مصوبات، پیگیری دوباره کاستی های استان ها و بررسی آغاز فعالیت جدید مطمئناً در توسعه همه جانبه کشور نقش بسزایی دارد.
موسی قربانی در گفت و گو با خبرنگار سیاسی آنا با بیان اینکه از ویژگی های سفرهای استانی رئیس جمخبرگزاری فارس: عضو فراکسیون اقلیت مجلس مصوبات دولت در سفرهای استانی را متناسب با ظرفیت‌‌های کشور عنوان کرد و گفت:مصوباتی که در سفرهای اخیر استانی تصویب شده در
مقایسه با سفرهای اول با وسواس و دقت و کار کارشناسی بیشتر صورت گرفته است که جای احترام دارد.

محمد حسین فرهنگی در بازدید از خبرگزاری آنا با بیان اینکه تداوم سفرهای استانی موجب خواهد شد تا تصمیمات دولت بر اساس شرایط محلی و اقلیمی اتخاذ شود اظهار داشت: از تأثیرات مثبت سفرهای استانی دولت افزایش اعتماد عمومی نسبت به حاکمیت و ایجاد رابطه صمیمانه مردم با مسؤولان است.
وی در ادامه افزود: از ویژگی های مصوبات استانی دولت لحاظ کردن نوعی اولویت گذاری و تخصیص منابع به منظور رسیدن به اهداف مختلف و مشخص در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه مورد نظر است.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با اعتقاد به اینکه اکثریت مردم از سفرهای استانی دولت رضایت دارند بیان داشت: به دلیل اینکه سفرهای استانی خروجی های ارزشمندی را در برداشته است مردم نیز از آن رضایت دارند.
فرهنگی همچنین خاطرنشان کرد: ساکنین استان های مختلف کشور با حضور رئیس جمهور و دولت در استان خود بسیاری از عقده هایی که طی چندین سال بر آنان سنگینی می کرده را از نزدیک با مسؤولان مطرح می کنند که این خود تأثیرات سیاسی و اجتماعی زیادی را در دراز مدت خواهد داشت
یافته‌های به‌دست آمده از نظر سنجی از مردم شهرهای شهرکرد، بروجن و فارسان درباره سفر ریاست محترم جمهوری و هیئت دولت به استان چهارمحال و بختیاری حاکی از آن است که از نظر پاسخگویان «بررسی مشکلات مردم از نزدیک» (50 درصد) مهمترین هدف رئیس جمهور از سفر به استانهاست.
بهترین دستاورد سفر ریاست جمهوری و هیئت دولت به استان از نظر آنها «بررسی و رسیدگی به مشکلات مردم و استان» است. «توجه نکردن به مشکلات مربوط به ادامه تحصیل دانش‌آموزان پشت کنکور» مهمترین موضوعی است که در این سفر به آن توجهی نشده است.
86 درصد پاسخگویان معتقدند که تشکیل جلسه‌های هیئت دولت در استان‌ها در حد «زیاد و خیلی زیاد» در پیشرفت و توسعه استان‌ها و حل مسائل و مشکلات آنها مؤثر است.
همچنین 66 درصد در حد «زیاد و خیلی زیاد» بر این باورند که وعده‌ها و مصوبات این سفر در آینده نزدیک تحقق خواهد یافت. مهمترین سخن رئیس جمهور در اجتماع مردم از نظر پاسخگویان شهر کرد و فارسان، «موضوع استقلال آب استان» و از نظر پاسخگویان بروجن، «طرح احداث کارخانه پتروشیمی» بوده است

نتایج سفرهای استانی رئیس جمهور و هیات‌ دولت
تهران - خبرگزاری اقتصادی ایران
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی ضمن بررسی پیامدهای سیاسی و اقتصادی سفرهای استانی رئیس جمهوری و هیات دولت اعلام کرد: 78 درصد مصوبه‌های هیات دولت در سفرهای استانی رئیس‌جمهوری در ارتباط با طرحهای سرمایه‌گذاری در امور تولیدی و زیربنایی و با هدف احیاء زمینه‌های اشتغال در مناطق مختلف کشور بوده است.
به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران، بر اساس اعلام دفتر اطلاع‌رسانی مرکز پژوهشها، سه دفتر تخصصی این مرکز شامل دفاتر مطالعات برنامه و بودجه، اقتصادی و سیاسی در یک گزارش مشترک ضمن بررسی پیامدهای سیاسی و اقتصادی سفرهای استانی رئیس جمهور با تاکید بر استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان تصریح کردند که از مجموع مصوبات هیات دولت در سفرهای استانی، 78 درصد به طرحهای عمرانی در حوزه‌های تولید، مسکن ، سدهای استانی، برق، تامین آب آشامیدنی شهرها و روستاها، توسعه خطوط راه‌آهن و راههای جاده‌ای ، احداث و تکمیل بیمارستانها، ایجاد مراکز فنی وحرفه‌ای ، احداث مدارس، گسترش دامنه پوشش برنامه‌های تلویزیونی برای روستاهای دارای برق، گاز رسانی، نصب تاسیسات آب شیرین‌کن، احداث سیل‌بند، کانالهای آب ‌رسانی و دفع آبهای سطحی برای جلوگیری از سیل و امثال اینها بوده است که در مجموع مورد تایید می‌باشند.
مرکز پژوهشها همچنین با تشریح پیامدهای مثبت این سفرها خاطرنشان ساخت که رئیس جمهور با سفرهای استانی خود سلسله مراتب و فاصله طولانی از روستا تا رئیس جمهور را شکسته و مسائل را نه از اتاق رئیس جمهور در مرکز بلکه با حضور در صحنه شاهد شده است، و به همین دلیل این سفرها از یک سو سبب تقویت «حسن همبستگی ملی» شده و از سوی دیگر حل مشکلات کهنه استانها را به مدد حضور همه تصمیم‌گیران اصلی کشور امکانپذیر ساخته است.
بخش دیگری از گزارش سه دفتر تخصصی مرکز پژوهشها به تشریح پیامدهای منفی این سفرها اختصاص یافته و در همین زمینه افزوده است: اصل رسیدگی به مناطق محروم بسیار مطلوب و مفید است ولی به لحاظ سیاسی دادن وعده‌هایی که نتوان به طور کامل از عهده آنها برآمد، صحیح نمی‌باشد. به همین دلیل واقعی کردن وعده‌ها در مقطع کنونی ضرورت یافته ضمن این که باید برای افکار عمومی روشن شود که بودجه‌های اختصاص یافته بیشتر برای بازسازی امکانات زیربنایی است و قرار نیست در یک دورة کوتاه مدت وضع زندگی مردم بهبود یابد.
این گزارش همچنین اضافه کرده است که مصوبات هیات وزیران در استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان دارای تبعات مالی و بودجه‌‌ای بوده است، زیرا در جریان سفر هیات دولت به استانهای خراسان جنوبی، ایلام و سیستان و بلوچستان به ترتیب مبلغ 544، 6/13و 1863 میلیارد ریال اعتبار به این استانها اختصاص یافته که منبع تامین 57 درصد اعتبارات اختصاص یافته به استان خراسان جنوبی و17 درصد اعتبار اختصاص یافته به استان سیستان و بلوچستان نامعین است.
از طرف دیگر مصوبات هیات دولت از منظر قوانین موجود از قبیل برنامه چهارم، قانون محاسبات عمومی، قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی و همچنین ورود به حیطه اختیارات قوه مقننه مغایرتهایی دارد. به عنوان مثال از 74 بند مربوط به حدود 17 مصوبه هیات دولت در سه استان مورد بررسی - 3 مصوبه در خراسان جنوبی، 4 مصوبه در ایلام و 10 مصوبه در سیستان و بلوچستان - 4 مورد آن نیاز به مجوز مجلس در سال 84 و 9 مورد آن نیز نیاز به مصوبه در سالهای آتی دارد. در همین حال 11 مورد نیز ناقض قوانین قانون محاسبات عمومی و قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت می‌باشد. همچنین در 15 مورد از این مصوبات رعایت مفاد قانون برنامه چهارم قابل احراز نیست و منبع تامین اعتبار در 12 مورد نیز نامعین می‌باشد.

از مصلحت نظام تا مصلحت شخصی

 

فاطمه رجبی- انتشار نامه محرمانه حضرت امام(س) توسط دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، گوشه‌ای از پروژه مافیای قدرت و ثروت را نمایان ساخت. در این ماجرا، ملت جدای از ساده‌انگاری‌ها، سطحی‌نگری‌ها و یا پندآموزی‌های قیم‌مآبانه، شاهد واقعه دیگری بود. نزاع کلامی میان هاشمی و رضایی و .. نیازمند بحث نیست، چرا که ملت به‌ خوبی می‌داند که این افراد هم‌اکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام، تدوین کننده مسایل بسیار هستند؟! آیا همین افراد، سفر به آمریکای خاتمی را توجیه نکردند، و به دنبال «معجزه دانستن دستاورد 16 سال گذشته» تلاش نداشتند؟!

اما از چند نکته نمی‌توان چشم پوشی کرد:

1- دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با ریاست «محسن هاشمی»، نقش کلیدی یافته است. این دفتر سیاست‌بازی‌های قدرت‌مدارانه و جریان سازی‌های تخریب‌گر را بی‌مهابا به وسیله ابزارهای مختلف منتشر می‌کند. این دفتر از هر پاسخگویی و مسئولیتی مصونیت دارد و بی‌هیچ هزینه‌ای برنامه‌هایش را یک‌به‌یک دنبال می‌نماید! چرا؟ آیا «هاشمی رفسنجانی » بر دفتر مسلط است؟ در هر صورت اسناد محرمانه کشور و نظام در دستان رئیس دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام بازیچه شده است!

2- انتشار این نامه مسأله کوچکی نیست. حیثیت نظام را بازیچه «قدرت و ثروت» قرار دادن، هزینه سنگینی دارد که قطعاً باید به‌وسیله عاملان آن پرداخت شود. آن‌روز که گفته شد ایجاد کنندگان فضای مسموم، با همدستی و همدلی قیم‌مآبان برای افرادی خاص «خط قرمز» ایجاد کرده‌اند؛ وقتی اظهارگردید ماجرای 15 خرداد در قم و ضرب‌وشتم، دستگیری و مجازات سنگین برای چند طلبه به جرم درخواست پرسش از هاشمی، به معنای ایجاد «مصونیت الهی- سیاسی» برای وی ی باشد، وقتی انتقاد به سفر فاجعه‌بار «خاتمی» به آمریکا، تخریبی گسترده به وسیله راست و چپ را به همراه آورد و ... این همه، یعنی «بقای حریم امن و مصونیت‌ساز برای چند نفر خاص»... از این روی منتشر شدن نامه محرمانه ، نباید مسأله‌ای غیر قابل انتظار باشد.

3- در هر کشور و حکومتی اسناد محرمانه بسیار وجود دارد که ممکن است هرگز انتشار نیابد. تعویض دولت‌ها، جابجایی جناح‌ها و کارگزاران در این امر ثابت که به بنیان رژیم‌ها وابسته است، تأثیرگذار نیست. به‌ویژه کشورهایی که با انقلاب و جنگ رویاروی بوده‌اند. حال چگونه کسانی که «خردگرایی» را بارها برای «اصول و ارزش‌های مقدس» اولویت داده، و خود را مظهر خردمندی  می‌دانند، به این آسانی مرزهای مصالح و منافع کشور و ملت، را در هم شکسته و می شکنند؟

4- به‌گونه طبیعی و طبق رفتارهای سیاسی اصلاح طلبان، به‌ویژه محفل تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص، دستاوردهای دولت نهم، ‌نه قابل تحمل‌ است و نه باید به ثمر نشیند!! به همین جهت به نظر می رسد، در انتشار این نامه تحت‌الشعاع قراردادن دست آوردهای دیپلماتیک سفر  اخیر رئیس‌جمهور هم مدنظر بوده است.

5- برخی از همان روزهای اول مسئولیتشان در قوه مجریه در سال های ابتدایی دهه 70 درصدد «هراساندن ملت از جنگ» به منظور حاکم کردن فرهنگ سرمایه سالاری بودند. و از این رو راهکارهای گوناگون ‌اعم از ارزش‌زدایی از بسیج و فرهنگ بسیج، تحلیل‌های به اصطلاح خردگرایانه نمونه‌های بارز آن است. هنوز از خاطره ها نرفته که برخی به عنوان آخرین حربه تبلیغاتی در انتخابات نهم، با طرح شبهه ایجاد جنگ، به زعم خود در میان ملت دل‌نگرانی کردند، تا شاید از احمدی نژاد روی‌گردان شده، و کاندیدایی را که طالب صلح و بیزار از رویارویی با سلطه‌گران است، برگزینند!! از این روی، این گمانه نزدیک به صحت است که با انتشار نامه مربوط به جنگ، درصدند با وحشت آفرینی در جامعه ای که به برکت ظهور سوم تیر، بازگشت به افتخارات شهادت‌طلبی و رشادت خواهی را در نسل سوم تجربه می‌کند، نادم و پشیمان سازند.

6- مسأله انرژی هسته‌ای و ایستادگی احمدی‌نژاد در برابر زورگویی‌ها و باج‌خواهی‌های غرب،‌ ذلت پذیری‌های تعلیق سه‌ساله را بیش از گذشته نمایان ساخته است و اکنون تمام ملت نسبت به آن اظهار بیزاری می‌کنند. بنابراین افشا یا انتشار یکی از اسناد کاملاً محرمانه نظام، پس از نزدیک به دو دهه فاصله، راهکاری است که در نظر این تشخیص‌دهندگان مصلحت نظام!! می‌تواند آب رفته را به جوی بازگرداند»!!

7- نامه منتشره از آنجا که مربوط به حضرت روح‌الله (س) است، بی‌گمان برکات آن روح قدس را در کالبد جامعه منتشر کرد. به‌همین جهت علیرغم انگیزه و هدف عاملان انتشار آن، یک مسئله را ثابت کرد و آن این که، دفتر یا مرکزی که این گونه چوب حراج به منافع و مصالح ملی می زند،‌ صلاحیت نگهداشتن اسرار نظام را ندارد. و به نظر می رسد باید هرچه زودتر کلیه اسناد طبقه بندی شده ملی را از دست کسانی که برای ثبات و بقای «قدرت» هر عملی را خودسرانه انجام می‌دهند، خارج کرد.

دولت نهم، دولت مردم

 

قریب به یک سال از تشکیل کابینه نهم و دولت دکتر محمود احمدی‌نژاد می‌گذرد. مردم که در انتخابات سوم تیر به شایستگی‌ها، اهداف و برنامه‌های دکتر احمدی‌نژاد رأی دادند اینک و به تدریج نشانه‌های این تحول بزرگ در عرصه مدیریت کشور را مشاهده می‌کنند.


این در حالی است که طی این مدت و از همان روزهای آغازین شروع به کار دکتر احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور حجم وسیعی از تبلیغات منفی و هجمه‌ها علیه شخص رئیس جمهور و اهداف و برنامه‌های اعلام شده کابینه نهم صورت گرفته و می گیرد. و دکتر احمدی‌نژاد البته با صبر، تحمل و متانت انقلابی و در عین مظلومیت، بار همه این مسائل را به دوش می‌کشد. در حالی که در جریان انتخابات نهم هیچ گروه و حزب سیاسی از دکتر احمدی‌نژاد حمایت نکرد اما در جریان تشکیل کابینه بیشترین فشارها و سهم‌خواهی‌ها از ناحیه احزاب و گروه‌های سیاسی وابسته به دو جناح سیاسی عمده کشور به دکتر احمدی‌نژاد وارد آمد. در بی‌سابقه‌ترین جریان رأی‌گیری برای وزراء پیشنهادی رئیس جمهور، چهار وزیر که اتفاقاً حضور آنها در کابینه مورد تأکید دکتر احمدی‌نژاد بود با رأی عدم‌اعتماد نمایندگان از حضور در کابینه بازماندند و سرنوشت کلیدی‌ترین وزارتخانه اقتصادی کابینه “وزارت نفت” آنگونه رقم خورد که نهایتاً چهارمین گزینه پیشنهادی رئیس جمهور موفق به کسب رأی اعتماد شد.


حجم تبلیغات منفی، شایعات و جوسازی‌ها بر علیه رئیس جمهور و برنامه‌های وی حاکی از ترس جدی افراد و گروه‌هایی است که اکثریت منابع و امکانات کشور را در انحصار خود گرفته‌اند. اما علیرغم تمام کارشکنی‌ها و تخریب‌های صورت گرفته، دکتر احمدی‌نژاد در عمل، هم کارائی و کارآمدی برنامه‌‌ها و اهداف دولت خود را اثبات کرد و هم با سعه صدر از تمام گرایش‌های فکری برای اداره دولت نهم استفاده نمود. ارزیابی عملکرد یکساله دولت نهم گویای این واقعیت است که دکتر احمدی‌نژاد همچنین، با صداقت و اخلاص و روحیه مردمداری خود، در کنار مردم و برای تحقق وعده‌های ایام انتخابات خود می‌کوشد.


در عرصه داخلی سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت وزیران و تلاش برای حل آن اقدامی بی‌سابقه در طول تاریخ کشور و یادآور فضای حاکم بر دولت مردمی و خدمتگذار شهید رجایی است که موجی از شور، نشاط و امیدواری بر آینده‌ای بهتر برای مردم و بویژه جوانان را به همراه داشته است. و در عرصه سیاست خارجی نیز ابتکار عمل و دیپلماسی قوی و مؤثر دکتر احمدی‌نژاد باعث همگرائی بی‌سابقه کشورهای اسلامی، آسیائی و آفریقائی در مقابل زورگوئیهای استکبار جهانی و عقب‌نشینی تدریجی آنان در عرصه روابط بین‌الملل شده و موج گسترده‌ای از اسلام‌خواهی و عدالت طلبی را در سطح کشورهای جهان و بویژه کشورهای اسلامی و عربی به همراه داشته است. مقاومت و ایستادگی دولت نهم در حراست حقوق مسلم مردم ایران برای استفاده صلح‌آمیز از فن‌آوری هسته‌ای هم در داخل کشور و هم در خارج از مرزها با استقبال و واکنش بسیار مثبت ملت‌ها همراه بوده و موجب اعتماد به نفس بیشتر در بین مردم کشورهای جهان سوم شده است به گونه‌ای که کشور ایران را به عنوان الگوی خود برگزیده‌اند.


در بررسی کارنامه یکساله دولت نهم موارد  ذیل نیز حائز اهمیت و قابل توجه است:


نخست آنکه مردم باید توجه داشته باشند که حجم فشارها و تبلیغات منفی علیه رئیس جمهور و دولت را به دقت بررسی نموده و مدّ نظر داشته باشند. بررسی‌های اولیه حاکی از آن است که میزان انتقادها و تذکرات به وزراء دولت نهم در یکساله اخیر شاید با کل انتقادها و تذکرات صورت گرفته به دولتهای شانزده سال گذشته برابری کند.


دوم: دستگاههای نظارتی بجای ریشه‌یابی واقعی مشکلات که ریشه در عملکرد دولتهای گذشته دارد بار همه مشکلات را ناشی از عملکرد دولت جدید جلوه داده و بعضاَ با ارائه آمار و ارقام غیرواقعی دولت را ناکارآمد جلوه می‌دهند که این موضوع در سالهای گذشته کم سابقه بوده است. به راستی اگر دستگاههای نظارتی کشور وظایف خود را به خوبی، با قاطعیت و عدالتخواهی دنبال می کردند، وضعیت عمومی کشور اینگونه آشفته می‌بود؟


و آیا دستگاههای نظارتی در دولت‌های خاتمی و هاشمی رفسنجانی واقعاً تا به این اندازه آزادی عمل داشته‌اند؟؟؟


سوم: پیروزی دکتر احمدی‌نژاد خواست خدا و اراده مردم بود و هیچ حزب و گروه سیاسی از دکتر احمدی‌نژاد و برنامه‌های وی حمایت نکرد، اما به محض پیروزی وی در انتخابات، احزاب و جناح‌های مختلف سیاسی به انحاء مخالف سعی در سهم‌خواهی از دولت و گماردن نیروهای خود در مناصب مهم کلیدی داشته و هنوز هم دارند. و اکنون نیز به دلیل افزایش هر روزه محبوبیت دکتر احمدی‌نژاد سعی در انتساب سیاسی خود به ایشان برای بهره‌برداری تبلیغاتی در انتخابات آینده شوراهای اسلامی شهر و روستا دارند.


چهارم: از ارکان مهم و مؤثر در تحقق شعارها و اهداف دولت استفاده از مدیران متعهد، کارآمد و معتقد به این اهداف و برنامه‌ها است. مردم عنایت داشته باشند که تغییرات داده شده در دولت، در حد یک دست‌کاری جزئی و جابجائی مختصر بوده است و پیش‌بینی می‌شود که در آغاز سال دوم دولت نهم، تغییرات گسترده و متناسب با اهداف دولت جدید نیز در راه باشد. عملکرد برخی مدیران عالی دولت و استانداران، بیانگر این واقعیت مهم است که این افراد، توانائی هماهنگ شدن با اهداف و برنامه‌های دکتر احمدی‌نژاد را نداشته و عملاً در اجرای برنامه‌های دولت در حوزه کاری خود موفق نبوده‌اند و علاوه بر آن در انتصاب مدیران میانی نیز رعایت حداقل معیارهای مورد انتظار مردم و دولت نهم را ننموده‌اند.


روحیه تجمل‌گرایی و تشریفاتی بودن برخی مدیران عالی دولت و استانداران علیرغم ساده زیستی شخص رئیس جمهور بوضوح نشان داد که این گونه افراد، شایستگی خدمت در دولتی که رئیس جمهور آن از جنس مردم است را ندارند و دکتر احمدی‌نژاد هم نشان داده و خواهد داد که در اداره امور کشور و انقلاب با هیچ کس تعارف ندارد و افراد ناخالص جائی در دولت پاک و خالص مورد انتظار مردم ندارند. لذا احتمال می‌رود در هفته‌های آینده مردم شاهد تغییراتی در سطح مدیران و استانداران و ورود نیروهای متعهد، عدالتخواه، کارآمد و با انگیزه در عرصه مدیریت اجرائی کشور باشند.

گزارش اکونومیست از هدف رفسنجانی در انتشار نامه محرمانه امام(ره)

 

هفته‌نامه اکونومیست چاپ لندن با بررسی وضعیت مذاکرات هسته‌ای ایران نوشت: دولتمردان ایرانی قصد تداوم برنامه غنی‌سازی اورانیوم را دارند.

این نشریه با اشاره به سابقه مذاکرات هسته‌ای، پیشنهادهایی از قبیل تشکیل کنسرسیوم فرانسوی برای نظارت بر غنی‌سازی در خاک ایران را تلاش دولتمردان تهران برای به تعویق انداختن تحریم‌ها و جذب فرانسه به سمت خود توصیف کرد.

اکونومیست در این گزارش که همزمان با تشکیل نشست وزیران خارجه گروه 1+5 در لندن منتشر شد، نوشت: مسوولان ایرانی بارها تلاش کرده اند میان پنج عضو دائمی شورای امنیت اختلاف ایجاد کرده و به این وسیله برقراری تحریم‌‌ها بر ضد این کشور را به تعویق بیاندازند. ایران تلاش کرده با ارایه پیشنهادی جدید در آخرین لحظه، از تحریم جلوگیری کند و مسوولان این کشور به همین طریق موفق شدند با وجود بی‌توجهی به قطعنامه سازمان ملل که تا آخر اوت (9 شهریور) به آن‌ها فرصت داده بود تا غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کنند، از تصویب تحریم‌ها جلوگیری کنند.

نشریه  انگلیسی در ادامه با بیان این که اعتماد به نفس ایران بر اثر پیروزی حزب الله در لبنان افزایش یافته، افزود: نقش تاثیرگذار ایران در طرح های آمریکا برای افغانستان وعراق فرصت مناسبی را برای دولتمردان  ایران ایجاد کرده تا با تحمیل خواسته‌های خود به جورج بوش رییس جمهوری آمریکا در خصوص برنامه هسته‌ای این کشور به توافق برسند.

علی‌رغم زمین‌گیر شدن آمریکا، اکونومیست مدعی شد: برخی شواهد از قبیل رد پیشنهاد آمریکا  برای مذاکره با ایران در صورت توقف غنی‌سازی اورانیوم دراین کشور نشان می‌دهد مسوولان ایرانی شیوه استفاده از فرصت ایجاد شده را نمی‌دانند(!)

این هفته‌نامه ادامه داد: دولتمردان ایرانی در خصوص فایده مذاکره با آمریکا و پرداخت هزینه توقف غنی‌سازی اورانیوم برای آغاز چنین مذاکراتی اختلاف دارند. واکنش تند محافظه‌کاران ایران به انتشار نامه‌ای از آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی که در آن از دلایل پذیرش قطعنامه صلح با صدام حسین سخن گفته شده بود، این اختلاف را آشکار کرد. هدف اکبر هاشمی رفسنجانی رییس‌جمهوری سابق ایران از انتشار این نامه در هفته گذشته نشان دادن ضعف رهبران کنونی ایران برای اتخاذ تصمیم‌های دردناک برای حفظ منافع ایران بود.

اکونومیست در ادامه گزارش خود آورده است: اشاره بخشی از این نامه به تقاضای فرماندهان سپاه ایران در مورد لزوم استفاده از تسلیحات هسته‌ای برای  پیروزی در برابر عراق نشان داد سخن گفتن از دستیابی به تسلیحات هسته‌ای تا آن حد که ایران ادعا می کند، غیراسلامی نیست.

اکونومیست همچنین نوشت: به نظر می رسد رهبران ایران متوجه نیستند که  خودداری آن ها از توقف غنی سازی اورانیوم و مواضع دوپهلوی رهبران اروپایی احتمال حمله نظامی توسط آمریکا یا اسراییل به تاسیسات هسته ای ایران را افزایش خواهد داد.

در پایان این گزارش ادعا شده است: برقراری ارتباط با آمریکا نیازمند بصیرت و شهامتی است که نسل پس از آیت الله خمینی (ره) از آن بی بهره است وبه همین علت احتمالا رهبران ایران به ادامه برنامه غنی سازی که گزینه ای ساده تر است، تصمیم گرفته اند.        

چپ ها و راستها کردها و ترک ها

پس از برگزاری چندین انتخابات و ایجاد معادلات مختلف در فضای سیاسی استان باید به واقعیتی در تقسیم بندی ارکان قدرت در استان اشاره کرد این تقسیم بندی در انتخابات شوراها به طور واضح خودنمایی خواهد کرد که بیشک میتواند در نتیجه انتخابات گره گشا باشد. این تقسیم بندی از چند جهت قابل توجه است. از لحاظ سیاسی دو طیف راست و چپ در مقابل هم هستند و از لحاظ قومی نیز کردها و ترکها. از همین رو هریک از این چهار گروه در تلاشند تا جایگاه روشن تری در انتخابات شوراها برای خود دست و پا کنند.
1- کردها: کردهای ارومیه که هم اکنون اقلیت قابل توجهی را شامل میشوند بدون شک در انتخابات آینده شوراها نیز همانند دیگر انتخابات ها قابل اغماض نیستند. این طیف هرچند در شورای دوم ریاست شورا را بر عهده داشتند ولی در حالت کلی همواره نتوانسته اند همانند راستی ها یک اتفاق رای کلی داشته باشند و عموما آرایی که از مناطق کرد نشین اخذ میشوند تک رای هستند. اگر چه عموما کردهای ساکن در ارومیه در اصل غیر ارومی بود اند لیکن دردو دوره قبلی مجالس با یک کرسی از سه کرسی ارومیه در مجلس حاضر بوده اند.
در دوره ششم و به مدد همراهی چپی ها با کردها و حذف کاندیدای دیگر ترک اولین نماینده کرد تاریخ ارومیه به مجلس راه یافت و پس از رد صلاحیت وی در مجلس هفتم به همراه دو نماینده دیگر ارومیه در مجلس شش یک فتاح دیگر از کردهای ارومیه به مجلس رفت که از لحاظ موضع گیری به مراتب سنجیده تر و پخته تر از فتاح اول عمل میکرد. در شورا نیز دو عضو یعنی عصمت گرامی و فتاح سوم حضور داشتند که به مدد 3 ترک (کربلایی چناقلو خیام ) یکی از همین دو کرد به ریاست شورا راه یافتند تا ضریب حساسیت چپی ها به کردها به صورت تمام کمال سنجیده شود.

2- ترکها: این قشر اگر چه ساکنان اصلی ارومیه هستند ولی به مدد سیاست کنترل جمعیت منفی در آنها از یکسو و کنترل جمعیت مثبت در کردها از سوی دیگر و مهاجرت بی رویه کردها به ارومیه از جهت سوم رفته رفته اکثریت مطلق خود را در ارومیه به اکثریت نسبی تبدیل کرده اند لیکن هم اکنون با علم به اهمیت هم گرایی در میان خود به وحدت عمل رسیده اند.



البته در میان راست های ارومیه که در دایره همین ترک ها تعریف میشوند این موضوع از قبل نیز وجود داشته است چنانچه در مجلس پنجم راستی ها نیز همگی با وجود عدم علاقه به دو گزینه امانی و عرب باغی روی این دو گزینه ائتلاف کردند و به کاندیدای کرد در دور دوم رای ندادند.
اتفاقات اخیر علی الخصوص توهین روزنامه ایران به ترک ها باعث وحدت عمل بیشتر آنها در صحنه سیاسی ارومیه شده است که میتواند امر مبارکی تلقی گردد.
3- چپی ها: این قشر اگر چه به مدد 27 سال دولت داری چپی ها در کل کشور بر عموم ارکان اقتصادی استان حاکم هستند و به مدد حرکت ها آرام در دولت اخیر همچنان ارکان اقتصادی و حتی بسیاری از ارکان سیاسی را حداقل در فرمانداری ارومیه در اختیار گرفته اند لیکن اقبال کم مردمی به آنها در سه انتخابات گذشته امیدهای آنها را کاهش داده است به اندازه ای که مطابق برخی اخبار قصد ائتلاف با کردها را در سر دارند.
میتوان گفت بر عکس دو گروه گذشته چپ ها در استان رای سنتی چندانی ندارند و تنها به مدد یاور همیشگی آنها در استان یعنی قدرت به پیروزی در انتخابات امیدوار هستند. تاریخ انتخابات ها در استان نشان میدهد هر وقت چپی ها در قدرت بوده اند سمت های انتصابی را به دست نیاورده اند یا دسترسی آنها به آن بسیار کمرنگ بوده است حال باید دید در این دوره چه خواهد شد.البته ناگفته نماند که در همین دوره نیز دستیابی چپی ها به ارکان قدرت در استان نه تنها کمتر از راستی ها نیست بلکه بر آنها چربش نیز دارند.
4- راستی ها: مغضوبین همیشگی مسولیت در استان همین راستی ها بوده اند که علیرغم قدرت ذاتی و جایگاه سنتی رای آنها همواره در گوشه کنار حبس شده اند. استان ما همواره به عنوان جایگاه سنتی راست در کشور شناخته شده است. چنانچه در دوره سوم مجلس که در آن اکثریت بالایی را چپی ها تشکیل داده بودند لیکن از سه نماینده ارومیه دو نفر راستی بوده و از لیست جامعه روحانیت رای آورده بودند. این طیف هم اکنون نیز با وجود دولتی که در ذات آن راستی است همچنان از قدرت به دور است و از قرار مسولین برگزاری انتخابات در ارومیه یعنی معاونین فرماندار این شهر همانها هستند که انتخابات ریاست جمهوری نهم را برگزار کرده اند و یا بهتر از آن مثال اینکه در شکل گیری عجیب و جالب شورای دوم و آن همه حرف و حدیث ها مسولیت اداری داشته اند. با همه این احوال آرای سنتی همواره به کمک این طیف آمده و عضویت عموم مذهبی ها و ریش سفیدها در این طیف علاقه مردم را به راستی ها بیشتر کرده است. البته مساله بعد که محبوبیت مردمی راست را در استان افزایش داده اصولی حرکت کردن این طیف در زمانهایی است که قرار بر تصمیم گیری میان چپی ها و کردها بوده است.

ائتلاف های ممکن الوجود:
1- مطابق شنیدها چپی ها و کردها همانند گذشته قصد بر ائتلاف دارند. مجلس ششم نهایت این ائتلاف بود چنانچه دو کاندیدای چپ با زدن دست رد به سینه کاندیدای ترک راستی ها با کاندیدای کردها ائتلاف کردند تا اولین نماینده کرد از ارومیه به مجلس راه یابد. البته یادآوری آرای آن دوره خالی از لطف نیست چنانچه کاندیدای کرد حدود 110 هزار رای و چپی ها حدود 70هزار رای آورده بودند و این نشان میداد اگر چه چپی ها به کردها رای داده اند ولی کردها به چپی ها اقبال نداشتند.
در هر حال مطابق شنیدها چپی ها بار دیگر قصد دارند با کردها ائتلاف کنند و معادله شش بعلاوه سه را طراحی کرده اند تا شش نفر چپی با سه نفر کرد هم قسم گردند. البته مطابق شنیدها یکی از شش چپی نیز در اصل از اکراد نقده است و با این حساب معادله مذکور به پنج بعلاوه چهار تغییر میکند.
2- از قرار با علم به این ائتلاف یک جنبش دیگر در حال شکل گیری است تا راستی ها و ترک ها در ارومیه به هم نزدیک شوند . پس از مصاحبه صریح یکی از اعضای شورای دوم با یک هفته نامه و پس از آن اظهار علاقه دو طرف به همکاری و علم به ائتلاف کردها و چپی ها این انگیزه ها بیشتر نیز شده است. موضع گیری اصولی راستی ها در قضیه روزنامه ایران و همچنین موضع محکم حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه در همین خصوص این علاقه مندی ها بیشتر شده است. ریاست شورای دوم دردوره ای که چپی ها اکثریت را داشته اند به کردها رسیده و از این بابت ترکها چندان دل خوشی از این موضوع ندارند.
با همه این احوال به نظر میرسد شاهد یک انتخابات سه قطبی باشیم اول ائتلاف کردها با چپی ها دوم ائتلاف ترک ها با راستی ها و سوم کردهایی که ائتلاف با چپی ها را نمیپسندند

روحیه حزب مشارکتی در استان آذربایجان غربی

اگر چه تغییرات در پست های مختلف استان صورت گرفته و تعدادی از علاقه مندان مومنین و به تفکرات جدید که بر کشور حاکم هستند وارد پست هایی در استان شده اند لیکن هنوز هیچ تغییری در کادر مدیران اقتصادی استان صورت نگرفته است.
طبق آمارهای موجود که توسط خود سازمان مدیریت منتشر شده است مشکلات زیادی در شاخصه های توسعه استان وجود دارد و این نشان دهنده واقعیتی است که طبق آن به قول معروف کار از یک جا میلنگد...
در جزوه ای که چند سال پیش سازمان مدیریت منتشر کرده است و در میان چند مشکل که برای استان در مسیر توسعه برشمرده است یکی مدیریت و عدم توانمندی برخی از مدیران در اجرای سیاستهای تکلیفی اعلام شده است. با شروع تغییرات در استان همه امیدوار بودند تا تیم مدیریت اقتصادی استان سروشکلی جدید گرفته و با روحیه قوی تر و جدید تر به فعالیت اقتصادی خود بپردازند.
تفاوت بین دیدگاه های اقتصادی رییس جمهور جدید با روسای جمهور چهار دوره پیش در ایام انتخابات بیان شد و به نظر نمیرسد کسی که علاقه مند به یک تئوری در اقتصاد باشد بتواند در تئوری دیگر که به آن ایمان ندارد موفق گردد. با توجه به این مثل معروف که در مثال مناقشه نیست بایستی گفت این روند به حالتی میماند که یک عالم مسیحی را که به آیین کاتولیک معتقد است مامور کنید تا به معتقدان به آیین پروتستان فتوا دهد.
با این احوال اینکه مدیری در سیاستهای دولت قبل حتی موفق عمل کرده باشد باز هم نمیتواند در سیاست های جدید کارایی لازم را داشته و به آنچه دولت جدید میخواهد عمل کند.
علاوه بر این یک اصل مسلم در علم مدیریت وجود دارد که یک مدیر هرچه قدر هم توانمند باشد بایستی بعد از مدتی یا وی را تغییر داد یا لاقل جابجا کرد. اگر تمایلات برخی از عزیزان مدیر اقتصادی استان را کنار بگذاریم و فراموش کنیم که برخی از این عزیزان نه تنها برای رییس جمهور جدید بلکه برای هم جهت های او نیز تلاشی نکرده اند بایستی بر اساس همین اصل مدیریتی برای ادامه فعالیت های آنها برنامه ریزی شود.
آمار هایی که وجود دارد وضعیت استان را به طور مشخص تبیین مینماید. اگر وضع استان مطلوب است پس چرا آمارها و شاخصه های عینی توسعه در استان میلنگد؟ و اگر مطلوب نیست چرا تاثیر گذارترین تیم در مورد مباحث اقتصادی استان هیچ تکانی نخورده است؟
باید به این مورد حساسیت برخی از تصمیم گیران را برای افرادی که به آنها حتی تهمت فعالیت در ستادهای زمان انتخابات زده میشود را ذکر کرد.برخی از عزیزان به واسطه شنیدن یک تهمت در این باره روی اسم خیلی ها بدون تحقیق و رسیدن به اصل واقعه خط میکشند حال آنکه مسولین برخی ستادهای همان زمان در پستهای کلیدی و حتی اقتصادی فعالند و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید.
به طور قطع دیگر زمان سوال و جواب پس دادن در برابر مردم استان فرارسیده است و از این به بعد باید این سوال پاسخی شفاف دریافت کند که آیا در این مدت تغییرات چشمگیر برای سطح زندگی مردم فراهم شده یا حرکت به این سمت آغاز گردیده است؟
رییس جمهوری در سفر به استان مصوبات چشمگیری به استان هدیه کرد که اجرای آنها به طور قطع موجب تغییراتی شگرف در استان محروم ما خواهد بود. سوال دیگر در همین جا پیش می آید که چنانچه گفتیم خود سازمان مدیریت در جزوه بررسی وضعیت اقتصادی استان یکی از مشکلات عمده را توانا نبودن برخی مدیران در اجرای سیاستهای ابلاغی عنوان کرده است.آیا با این وجود میتوان امید داشت که این مصوبات مطلوب در هیئت دولت که با ابتکار رییس جمهور به ثمر رسیده است تاثیری بر استان داشته باشد؟
دکتر احمدی نژاد از قرار گفته بودند که 5 درصد کارها در این مصوبات به عهده دولت بوده و 95 درصد امور به عهده مسولان استانی است. سوال اینجاست : چه کسانی قرار است 95 درصد باقی کارها را انجام دهند؟
فرق اساسی احمدی نژاد با دیگر رییس جمهور ها در این است که وی با سفر به استانها نشان میدهد که آنچه دولت بایستی برای هر استان انجام دهد و از توان خویش مایه بگذارد گذاشته است و آنچه میماند به عهده مسولان استانی است. به نظر میرسد در این وضعیت به راحتی میتوان قضاوت کرد که وقتی یک استان پیشرفت نمی کند به عهده هیئت دولت است یا ......
 

دولت نهم، دولت مردم

 

قریب به یک سال از تشکیل کابینه نهم و دولت دکتر محمود احمدی‌نژاد می‌گذرد. مردم که در انتخابات سوم تیر به شایستگی‌ها، اهداف و برنامه‌های دکتر احمدی‌نژاد رأی دادند اینک و به تدریج نشانه‌های این تحول بزرگ در عرصه مدیریت کشور را مشاهده می‌کنند.


این در حالی است که طی این مدت و از همان روزهای آغازین شروع به کار دکتر احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور حجم وسیعی از تبلیغات منفی و هجمه‌ها علیه شخص رئیس جمهور و اهداف و برنامه‌های اعلام شده کابینه نهم صورت گرفته و می گیرد. و دکتر احمدی‌نژاد البته با صبر، تحمل و متانت انقلابی و در عین مظلومیت، بار همه این مسائل را به دوش می‌کشد. در حالی که در جریان انتخابات نهم هیچ گروه و حزب سیاسی از دکتر احمدی‌نژاد حمایت نکرد اما در جریان تشکیل کابینه بیشترین فشارها و سهم‌خواهی‌ها از ناحیه احزاب و گروه‌های سیاسی وابسته به دو جناح سیاسی عمده کشور به دکتر احمدی‌نژاد وارد آمد. در بی‌سابقه‌ترین جریان رأی‌گیری برای وزراء پیشنهادی رئیس جمهور، چهار وزیر که اتفاقاً حضور آنها در کابینه مورد تأکید دکتر احمدی‌نژاد بود با رأی عدم‌اعتماد نمایندگان از حضور در کابینه بازماندند و سرنوشت کلیدی‌ترین وزارتخانه اقتصادی کابینه “وزارت نفت” آنگونه رقم خورد که نهایتاً چهارمین گزینه پیشنهادی رئیس جمهور موفق به کسب رأی اعتماد شد.


حجم تبلیغات منفی، شایعات و جوسازی‌ها بر علیه رئیس جمهور و برنامه‌های وی حاکی از ترس جدی افراد و گروه‌هایی است که اکثریت منابع و امکانات کشور را در انحصار خود گرفته‌اند. اما علیرغم تمام کارشکنی‌ها و تخریب‌های صورت گرفته، دکتر احمدی‌نژاد در عمل، هم کارائی و کارآمدی برنامه‌‌ها و اهداف دولت خود را اثبات کرد و هم با سعه صدر از تمام گرایش‌های فکری برای اداره دولت نهم استفاده نمود. ارزیابی عملکرد یکساله دولت نهم گویای این واقعیت است که دکتر احمدی‌نژاد همچنین، با صداقت و اخلاص و روحیه مردمداری خود، در کنار مردم و برای تحقق وعده‌های ایام انتخابات خود می‌کوشد.


در عرصه داخلی سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت وزیران و تلاش برای حل آن اقدامی بی‌سابقه در طول تاریخ کشور و یادآور فضای حاکم بر دولت مردمی و خدمتگذار شهید رجایی است که موجی از شور، نشاط و امیدواری بر آینده‌ای بهتر برای مردم و بویژه جوانان را به همراه داشته است. و در عرصه سیاست خارجی نیز ابتکار عمل و دیپلماسی قوی و مؤثر دکتر احمدی‌نژاد باعث همگرائی بی‌سابقه کشورهای اسلامی، آسیائی و آفریقائی در مقابل زورگوئیهای استکبار جهانی و عقب‌نشینی تدریجی آنان در عرصه روابط بین‌الملل شده و موج گسترده‌ای از اسلام‌خواهی و عدالت طلبی را در سطح کشورهای جهان و بویژه کشورهای اسلامی و عربی به همراه داشته است. مقاومت و ایستادگی دولت نهم در حراست حقوق مسلم مردم ایران برای استفاده صلح‌آمیز از فن‌آوری هسته‌ای هم در داخل کشور و هم در خارج از مرزها با استقبال و واکنش بسیار مثبت ملت‌ها همراه بوده و موجب اعتماد به نفس بیشتر در بین مردم کشورهای جهان سوم شده است به گونه‌ای که کشور ایران را به عنوان الگوی خود برگزیده‌اند.


در بررسی کارنامه یکساله دولت نهم موارد  ذیل نیز حائز اهمیت و قابل توجه است:


نخست آنکه مردم باید توجه داشته باشند که حجم فشارها و تبلیغات منفی علیه رئیس جمهور و دولت را به دقت بررسی نموده و مدّ نظر داشته باشند. بررسی‌های اولیه حاکی از آن است که میزان انتقادها و تذکرات به وزراء دولت نهم در یکساله اخیر شاید با کل انتقادها و تذکرات صورت گرفته به دولتهای شانزده سال گذشته برابری کند.


دوم: دستگاههای نظارتی بجای ریشه‌یابی واقعی مشکلات که ریشه در عملکرد دولتهای گذشته دارد بار همه مشکلات را ناشی از عملکرد دولت جدید جلوه داده و بعضاَ با ارائه آمار و ارقام غیرواقعی دولت را ناکارآمد جلوه می‌دهند که این موضوع در سالهای گذشته کم سابقه بوده است. به راستی اگر دستگاههای نظارتی کشور وظایف خود را به خوبی، با قاطعیت و عدالتخواهی دنبال می کردند، وضعیت عمومی کشور اینگونه آشفته می‌بود؟


و آیا دستگاههای نظارتی در دولت‌های خاتمی و هاشمی رفسنجانی واقعاً تا به این اندازه آزادی عمل داشته‌اند؟؟؟


سوم: پیروزی دکتر احمدی‌نژاد خواست خدا و اراده مردم بود و هیچ حزب و گروه سیاسی از دکتر احمدی‌نژاد و برنامه‌های وی حمایت نکرد، اما به محض پیروزی وی در انتخابات، احزاب و جناح‌های مختلف سیاسی به انحاء مخالف سعی در سهم‌خواهی از دولت و گماردن نیروهای خود در مناصب مهم کلیدی داشته و هنوز هم دارند. و اکنون نیز به دلیل افزایش هر روزه محبوبیت دکتر احمدی‌نژاد سعی در انتساب سیاسی خود به ایشان برای بهره‌برداری تبلیغاتی در انتخابات آینده شوراهای اسلامی شهر و روستا دارند.


چهارم: از ارکان مهم و مؤثر در تحقق شعارها و اهداف دولت استفاده از مدیران متعهد، کارآمد و معتقد به این اهداف و برنامه‌ها است. مردم عنایت داشته باشند که تغییرات داده شده در دولت، در حد یک دست‌کاری جزئی و جابجائی مختصر بوده است و پیش‌بینی می‌شود که در آغاز سال دوم دولت نهم، تغییرات گسترده و متناسب با اهداف دولت جدید نیز در راه باشد. عملکرد برخی مدیران عالی دولت و استانداران، بیانگر این واقعیت مهم است که این افراد، توانائی هماهنگ شدن با اهداف و برنامه‌های دکتر احمدی‌نژاد را نداشته و عملاً در اجرای برنامه‌های دولت در حوزه کاری خود موفق نبوده‌اند و علاوه بر آن در انتصاب مدیران میانی نیز رعایت حداقل معیارهای مورد انتظار مردم و دولت نهم را ننموده‌اند.


روحیه تجمل‌گرایی و تشریفاتی بودن برخی مدیران عالی دولت و استانداران علیرغم ساده زیستی شخص رئیس جمهور بوضوح نشان داد که این گونه افراد، شایستگی خدمت در دولتی که رئیس جمهور آن از جنس مردم است را ندارند و دکتر احمدی‌نژاد هم نشان داده و خواهد داد که در اداره امور کشور و انقلاب با هیچ کس تعارف ندارد و افراد ناخالص جائی در دولت پاک و خالص مورد انتظار مردم ندارند. لذا احتمال می‌رود در هفته‌های آینده مردم شاهد تغییراتی در سطح مدیران و استانداران و ورود نیروهای متعهد، عدالتخواه، کارآمد و با انگیزه در عرصه مدیریت اجرائی کشور باشند.