فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس
مرتضی فرومندی
»فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. خرمشهر شهر لاله های خونین است. خرمشهر را خدا آزاد کرد.«
امام خمینی(ره)
مقدمه: در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هیچ صدای خمپاره ای نبود. نخلستان هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بود، تا شهریور ماه59 که خرمشهر، خونین شهر شد. پس از گذشت روزهای تاریک و پر دود اسارت، در سوم خرداد1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر...
فتح خرمشهر (سوم خرداد1361) در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آنچنان شگفت آورد بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را بازیافته است اشکهای شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه آفرین صحنه های شورانگیز این نبرد کردند. برای پی بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند. همچنین تجهیزات و امکانات دفاعی دشمن در این منطقه نشان می داد که عراق خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قیمت، این شهر را در تصرف نیروهای خویش نگهدارد.
هنگامی که مرحله اول و دوم عملیات بیت المقدس به پایان رسید و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقر شدند، رادیوی رژیم بعثی، می کوشید در تبلیغات کاذب خود، حضور نیروهای عراق را در خرمشهر به رخ بکشد تا توجیهی برای ترمیم روحیه نیروهای شکست خورده و رو به هزیمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زمانی کمتر از24 ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهی از نیروهای مهاجم عراقی به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآیند.
نبرد بزرگ، سرنوشت ساز و غرورآفرین بیت المقدس که برای رهاسازی خرمشهر از سلطه نیروهای مهاجم عراقی انجام شد، از دهم اردیبهشت ماه تا چهارم خرداد ماه1361 به طول انجامید. این نبرد حماسی علاوه بر پایان بخشیدن به19 ماه اشغال بخشی از حساس ترین مناطق خوزستان و آزادسازی خرمشهر، ضربه ای سهمگین وکمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبی های دشمن مهاجم وارد ساخت.
کوتاه سخن اینکه عملیات بیت المقدس به عنوان برجسته ترین عملیات پدآفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در تاریخ نظامی8 سال دفاع مقدس ثبت شده است. اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهیدان گذر کنیم و تاریخ نقش بسته بر سنگرها را مرور کنیم خواهیم دید که مجموعه شهیدان سوم خرداد1361 الگویی کوچک از ملت مقاوم ایران است که چونان سپهری پرستاره می درخشد. شادیهای به یاد ماندهی خودجوش و سراسری پس از آزادسازی خرمشهر نیز برگ دیگری از این حماسه ملی بود و نشان داد که مردم سراسر اقطار و بلاد ایران اعم از آن که هرگز خرمشهر را به چشم دیده باشند یا نه چگونه از شنیدن خبر این پیروزی ساعتها به دست افشانی و پایکوبی پرداختند و هزیمت دشمن اشغالگر را از خاک میهن جشن گرفتند. سوم خرداد یک حماسه ملی است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه های دفاع نبود، نه حماسه آن پیروزی تحقق می یافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پیروزی. لذا به حق می توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمی در همه صحنه هاست.
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که می تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شط خرمشهر کوچ کنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهایی بود که جز در بازپس گیری شهر برآورده نمی شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز، خونین شهر شده بود. خرمشهر خونین شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم آوران و بسیجیان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین تر است؛ و نگو شیرین تر، بگو بسیار بسیار شیرین تر است.
راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه حیات... و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می بخشد که این راز را دریابد. آن کس که لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی یابد.
آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب کرده اند تا فتون آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.
آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند...
این ویرانه ها که به ظاهر زبان در کشیده اند و تن به استحاله ای تدریجی سپرده اند که در زیر تازیانه باد و باران روی می دهد شاهدند که عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است.
کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمدعلی جهان آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنان که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
مرحله اول عملیات بیت المقدس
نهم اردیبهشت1361 فرا رسید. شب از نیمه گذشته بود. شور و نشاط زاید الوصفی در قرارگاه کربلا حاکم بود. شهید صدوقی و آیت ا... مشکینی نیز در کنار فرماندهان سپاه و ارتش حضور داشتند. در حالی که ساعت گذشته15 دقیقه از نیمه شب را نشان می داد، آیاتی از سوره مبارکه فتح تلاوت شد و سرانجام30 دقیقه پس از ساعت24، فرمانده قرارگاه کربلا با قرائت رمز عملیات، فرمان آغاز یورش به دشمن را صادر کرد. نیروها که از ساعت ها قبل در انتظار فرمان حمله به سر می بردند، در تمام محورهای عملیات سرنوشت ساز رزمندگان اسلام شروع گردید. هدایت عملیات به همراه طنین دعای ملکوتی توسل، معنویت خاصی را بر قرارگاه مرکزی حاکم کرده بود. شهید صدوقی و آیت ا... مشکینی به طور جداگانه پیام هایی را به وسیله بی سیم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت کردند. اولین خبر درگیری، از چهارمین محور قرارگاه فتح (فتح4) به قرارگاه کربلا رسید. تقریباً3 ساعت پس از آغاز عملیات، کلیه یگان ها با دشمن درگیر شده بودند. شبکه ارتباطی بی سیمی دشمن همچنان عادی بود و دشمن هیچگونه آماده باش فوق العاده ای اعلام نکرده شواهد و قراین حاکی از غافلگیری دشمن به ویژه در محور قرارگاه فتح بود. یگان های تابعه قرارگاه قدس، در5 محور مختلف با دشمن درگیر شدند، اما هوشیاری دشمن در مورد سمت تک رزمندگان و همچنین استحکاماتی که دشمن ایجاد کرده بود، عملاً منجر به کندی و عدم هماهنگی در پیشروی یگان های قرارگاه قدس شد، یگانهای قرارگاه فتح، ضمن درگیری با دشمن و انهدام قوایش در غرب کارون، خود را به جاده اهواز ـ خرمشهر رساندند. تنها معضل قرارگاه فتح، عدم الحاق با قرارگاه نصر بود. این امر موجب بروز نگرانی جدی در جبهه خودی شده بود. یگان های قرارگاه نصر در ساعت مقرر با دشمن درگیر شدند. تأخیر در حرکت و پیشروی یگان های قرارگاه نصر و نیز وجود باتلاق در کنار جاده اهواز ـ خرمشهر و همچنین تمرکز نیروهای دشمن در منطقه شمال خرمشهر موجب گردید که اهداف قرارگاه نصر تأمین نگردد و درگیری به روز کشیده شود. در پایان روز اول، وضعیت کلی عملیات بدین ترتیب بود که قرارگاه نصر و فتح، سرپلی به مساحت800 کیلومتر مربع در غرب کارون تصرف کرده بودند و نیروهای قرارگاه قدس به غیر از دو محور، در بقیه محورها موفق به عبور از رودخانه کرخه نور نشدند. پس از مراحل اول عملیات، دشمن بلافاصله با درک جدیدی از محورهای عملیات رزمندگان اسلام و اهداف آنها پیدا کرده بود، اقدام به پاتک نمود.
صدام به نیروهای آماده پاتک چنین پیام داد:
»کلیه نیروهایی که مواضع و استحکامات خود را از دست داده اند باید ظرف امروز و امشب دوباره از دشمن پس بگیرند، در غیر این صورت محاکمه انقلابی خواهند شد.«
ادامه عملیات در شب دوم، طی جلسه ای مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در این جلسه پس از بررسیهای به عمل آمده مقرر گردید رزمندگان در شب دوم استراحت کنند و صرفاً جهت تثبیت سرپل، رخنه های موجود را بپوشانند.
مرحله دوم عملیات بیت المقدس
پس از آنکه رخنه های موجود در منطقه سرپل ترمیم و سرپل تأمین و تثبیت گردید، در قرارگاه مرکزی کربلا با حضور فرماندهان در مورد ادامه عملیات تبادل نظر صورت گرفت. برای محاصره و تصرف خرمشهر سه راه کار وجود داشت:
راه کار اول: عملیات از شرق جاده اهواز ـ خرمشهر
راه کار دوم: عملیات روی جاده اهواز ـ خرمشهر
راه کار سوم: اجرای تک از غرب جاده اهواز، محاصره و تصرف خرمشهر با دور زدن دشمن از نزدیک نهر عرایض و مسدود کردن عقبه دشمن، پس از بررسی راه کارهای مختلف در مورد محاصره و تصرف خرمشهر، در زمینه هدف عملیات در مرحله دوم، دو نظر کلی وجود داشت:
الف) پیشروی به سمت مرز و دسترسی بیشتر به عقبه دشمن
ب) پیشروی به سمت خرمشهر از غرب جاده اهواز ـ خرمشهر
پس از بحث و بررسی های بسیار که صورت گرفت، سرانجام نظر اول مورد تصویب قرار گرفت. بدین ترتیب مقرر شد که مرحله دوم عملیات با دو قرارگاه فتح و نصر انجام گیرد. در این مرحله قرارگاه قدس مأموریت داشت که با عملیات ایزایی نیروهای دشمن را درگیر نگه دارد. مرحله دوم عملیات در ساعت23:30 روز1361/2/16، با هدف رسیدن به مرز بین المللی و محاصره خرمشهر آغاز شد. نیروهای قرارگاه فتح در همان ساعت های اول عملیات به جاده مرزی رسیدند. نیروهای قرارگاه نصر در جناح چپ عملیات به شدت تحت فشار دشمن قرار گرفتند. در ساعت3 بامداد، برخی از یگان ها رسیدن به مرز بین المللی را اعلام کردند. با شروع مرحله دوم عملیات، نیروهای دشمن در غرب جاده اهواز ـ خرمشهر که از تأمین عقبه خود احساس نگرانی می کردند، اقدام به عقب نشینی نمودند. قوای عراقی در حین عقب نشینی به خاطر وجود دژ مرزی و خندق های متعدد دچار مشکل شده و تعدادی از تانک هایشان نیز به داخل خندق افتادند. پس از مرحله دوم عملیات، برتری رزمندگان اسلام نسبت به دشمن قطعی شد و ابتکار عمل به طور کامل در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت. از این پس تصمیم گیری در جبهه خودی به آسانی صورت می گرفت و در جبهه دشمن با سختی و سردرگمی همراه بود. دشمن در روز1361/2/19، تا جفیر عقب نشینی کرد و با استقرار در2 کیلومتری پاسگاه شهابی در حد افصل کوشک و طلائیه، به صورت پراکنده نیروی تأمین گذاشت.
مسئول معاونت عملیات قرارگاه کربلا (سرلشکر پاسدار رحیم صفوی) در مورد علل عقب نشینی دشمن، طی مصاحبه ای در تاریخ1361/3/24 اظهار داشت:
1ـ ما با یک خیز به جاده خرمشهر ـ اهواز رسیدیم و با خیز دوم به مرز، لذا دشمن پیش بینی می کرد با خیز سوم، عقبه اش بسته خواهد شد، بدین علت برای نجات نیروهایش عقب نشینی کرد.
2ـ دشمن، جهت تک ما را به سمت بصره مشاهده می کرد، لذا حضور نیروهایش در شمال و جنوب منطقه، فلسفه حضورش را از دست داده بود و به این خاطر نیروهایش را برای پدافند بصره عقب کشید.
از این پس، مقاومت نیروهای دشمن در خرمشهر که در محاصره نیروهای خودی قرار داشتند، بی حاصل بود.
نتایج مرحله دوم عملیات بیت المقدس
1ـ رسیدن به مرز بین المللی و پایان دادن به ماه ها اشغال خاک مقدس جمهوری اسلامی
2ـ تشدید محاصره خرمشهر و وادار نمودن دشمن به تخلیه تدریجی نیروهایش از داخل خرمشهر
3ـ عقب نشینی لشکرهای5 مکانیزه و6 زرهی دشمن او هویزه، پادگان حمید و حومه اهواز
4ـ آزاد شدن جاده اهواز ـ خرمشهر
5ـ حل شدن بخشی از مشکلات عقبه نیروهای خودی که متکی به رودخانه کارون بودند با بهره برداری از جاده اهواز ـ خرمشهر
طی مرحله اول و دوم عملیات، مجموعا نزدیک به5000 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی آزاد و علاوه بر کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از نیروهای دشمن،9075 نفر به اسارت درآمدند.
مرحله سوم عملیات بیت المقدس
با پیدایش اوضاع جدید و آگاهی از اضمحلال دشمن، بلافاصله جلسه فرماندهان در قرارگاه مرکزی کربلا تشکیل شد تا علاوه بر تجزیه و تحلیل و بررسی علل عقب نشینی دشمن و موقعیت جدید، در مورد ادامه عملیات نیز تدابیر لازم اتخاذ گردد. در این جلسه شهید حسن باقری، قرارگاه نصر سپاه پاسداران، با توجه به اطلاعات دریافت شده، خبر نقل و انتقال دشمن در خرمشهر را ارایه داد. فرمانده قرارگاه فتح سپاه پاسداران نیز نتیجه گیری کرد که تمام تلاش های دشمن در روز گذشته برای جلوگیری از پیشروی نیروهای خودی به سمت شلمچه متمرکز شده بود. براین اساس، با توجه به اوضاع جدید و خبرهای واصله از فرار و عقب نشینی دشمن، تصمیم گرفته شد که در اجرای مرحله سوم تسریع شود. نیروهای دشمن پس از عقب نشینی و فرار، در شلمچه مستقر شدند تا علاوه بر حفظ عقبه نیروهای مستقر در خرمشهر از معبر وصولی بصره نیز دفاع نمایند لذا ضمن تمرکز شدید، آرایشی جدید به خود گرفتند. مرحله سوم عملیات، با هدف آزادسازی خرمشهر و با دو قرارگاه فتح و نصر به شکل زیر طرح ریزی و ساماندهی شد:
به قرارگاه فتح مأموریت داده شد ضمن پاکسازی دشمن در داخل خاک عراق تا عمق6 کیلومتری مرزی بین المللی، نیروهای دشمن را منهدم نماید. به قرارگاه نصر مأموریت داده شد که از جاده خرمشهر تا رودخانه عرایض را پاکسازی و نیروهای دشمن را منهدم نمایند. قرارگاه قدس هم مأموریت یافت به پیشروی خود ادامه داده و تا پشت مرز بین المللی (کوشک ـ طلائیه) دشمن را عقب بزند. مرحله سوم عملیات در حالی طرح ریزی می شد که رزمندگان اسلام پس از چند مرحله پیشروی و جنگ شبانه روزی با دشمن در خستگی به سر می بردند، لیکن ضرورت های گوناگون ایجاب می کرد که مرحله سوم عملیات به سرعت طرح ریزی و اجرا شود. مرحله سوم عملیات در ساعت10 شب1361/2/19، آغاز شد. برابر طرح عملیات، یگان ها در محورهای مختلف با دشمن درگیر شدند لیکن حضور پرحجم دشمن در منطقه شلمچه از یکسو وخستگی شدید رزمندگان اسلام از سوی دیگر، مانع پیشروی در این منطقه بود. مجدداً در تاریخ1361/2/20، رزمندگان اسلام برای آزاد سازی خرمشهر به دشمن حمله ور شدند، اما نتایج مطلوب حاصل نشد. در عین حال نیروها پس از پیشروی، در3 کیلومتری شلمچه استقرار یافتند.
مرحله چهارم عملیات بیت المقدس
بلافاصله پس از مرحله سوم عملیات و در پی تلاش هایی که برای دستیابی به جاده شلمچه صورت گرفت، فرصت لازم در اختیار یگان ها گذارده شد تا به بازسازی و تجدید سازمان نیروهای خود بپردازند. در این حال، قرارگاه فجر همراه یگان های تابعه خود را وارد منطقه شدند. طی این مدت، جلساتی برگزار گردید که در بخشی از آن به بررسی مشکلات و تصمیم گیری برای آینده پرداخته شد. تجارب بدست آمده حکایت از آن می کرد که سازمان رزم سپاه پاسداران می بایست به منظور گسترش ظرفیت جذب و به کارگیری نیروهای بسیجی گسترش یابد. در بخش دیگری از این نشست ها، طرح مانور مرحله چهارم عملیات و تلاش دشمن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در این جلسات افراد غالباً بر این نظر بودند که مقاومت دشمن در خرمشهر اساساً بدین منظور صورت می گیرد که بتواند زمان لازم را برای تخلیه نیروهایش به دست آورد. ضمن اینکه مواضع دفاع در برابر بصره و حفظ جاده شلمچه به عنوان عقبه نیروهای دشمن در خرمشهر و معبر وصولی بصره، بخش دیگری از تلاش های دشمن را تشکیل می داد. سرانجام پس از22 روز نبرد بی امان در سه مرحله، مرحله چهارم عملیات با هدف محاصره و آزادسازی خرمشهر در ساعت22:25 مورخ1361/3/1 آغاز شد. یگان های قرارگاه فتح پس از درگیری با دشمن و پیشروی موفق شدند که با روشن شدن هوا در پلیش راه خرمشهر دشمن را منهدم نمایند. همچنین نیروهای قرارگاه فجر با عملیات خود توانستند پل نو را تصرف کنند و به سمت شط الغرب پیشروی نمایند. نیروهای قرارگاه نصر نیز در امتداد مرز پیشروی کردند و با پاکسازی و انهدام دشمن به سمت جنوب به حرکت درآمدند. بدین ترتیب محاصره خرمشهر کامل شد. اما همچنان نیروهای دشمن در داخل شهر مقاومت می کردند. دستور اکید فرماندهی قوای عراقی برای مقاومت در خرمشهر و وعده های فرمانده نیروهای دشمن در این شهر مبنی بر ارسال کمک و پشتیبانی و همچنین تشویق آنها به مقاومت ـ که از طریق شنود رادیویی شنیده می شد ـ نقش زیادی در ایستادگی نیروهای عراقی داشت. در این وضعیت دشمن نیروهایش را از مثلث کارون ـ جاده خرمشهر فراخوانی کرد تا پس از سازماندهی آنها، اقدام به شکستن محاصره خرمشهر کند. لیکن ضعف روحی قوای دشمن بیش از آن بود که بتوانند به پاتک و شکستن محاصره اقدام نمایند. روز1361/3/2 حلقه محاصره خرمشهر تنگ تر شد و بخشی از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند. دشمن ناامید از شکستن محاصره مذبوحانه برای نجات نیروهایش تلاش می کرد. برخی از نیروهای دشمن با استفاده از هر وسیله ممکن نظیر تیوب چرخ ماشین و کلمن آب برای عبور از رودخانه اروند تلاش می کردند. برخی از آنها نیز در میان آب غرق شده و به هلاکت رسیدند.
برخی دیگر نیز همچنان در انتظار بودند. طولی نکشید که صدای رزمندگان اسلام از بلندگوها پخش شد و باقی مانده نیروهای دشمن را دعوت به تسلیم کرد. به دنبال آن از حدود ساعت10 صبح روز سوم خرداد1361 از گوشه و کنار شهر، عراقی ها در حالی که دست ها را بر سر نهاده بودند و برخی هم قرآن و عکس امام خمینی(ره) را در دست داشتند و الموت الصدام می گفتند فوج فوج خود را تسلیم کردند.
رزمندگان اسلام در تاریخ سوم خرداد ماه سال1361 برخلاف تصور دشمن که از دروازه های شرقی و شمالی و جنوبی که در کمین آنها بود از دروازه های غربی، شهر آزاد و نیروهای دشمن را منهدم کردند و بسیاری از آنان را به اسارت درآوردند. بدین ترتیب خرمشهر که پس از34 ساعت روز مقاومت در برابر دشمن سقوط کرده بود بعد از575 روز اشغال ظرف مدت کمتر از48 ساعت آزاد و به طور کامل از لوث وجود اشغالگران پاکسازی شد. رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر به جای آوردند. اعلام خبر آزادسازی خرمشهر در ساعت14 از صدای جمهوری اسلامی ایران امت حزب ا... را که مدت ها در آرزوی چنین لحظه ای بودند مسرور ساخت. شهرهای کشور غرق در شادی و سرور شدند. حضور در خیابان ها، پخش شیرینی و برقراری جشن و شادی به قدری وسیع بود که تنها با شادی مردم در روز فرار شاه قابل مقایسه بود.
منابع:
(پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ دفاع مقدس)
Http://www.hemaseh.com
Http://www.irib/occasions
Http://www.kayhannews
سعید فرجی خویی چاپ شده در هفته نامه اراز اذربایجان
سرویس معارف و تاریخ: در این بحث به بررسی این معنی که بین ادیان آسمانی وحدت ریشه ای و اساسی وجود دارد اشاره می<شود. دین که عبارت است از مجموعه قواعد و قوانینی که از طرف خالق و آفریدگار انسان برای هدایت مردم توسط پیامبران الهی ارائه می گردد خلاصه می شود در محتوای دعوت پیامبران پس به طور خلاصه دین و شریعت یعنی محتوای دعوت پیامبر بنابراین می شود گفت هر پیغمبری که آمده یا دارای دین و شریعت بوده و یا مبلغ شریعت و دین پیامبر دیگری و در نتیجه به تعداد پیامبران صاحب شریعت باید دین داشته باشیم. حالا بحث این است که آیا این پیامبران که از طرف خدا آمده اند هر کدام برای خود دین و آئینی داشته، جدا و مغایر با شریعت پیغمبری دیگر که نتیجه اش بشود تعدد ادیان الهی و بگوئیم خداوند در بین مردم ادیان و شرایع مختلف با اصول و قوانین مغایر با هم داشته که هر کدام به اقتضای هر زمان و مکانی بوده؟ یا نه مجموعه پیامبران حامل یک پیام و شریعت آسمانی بوده و همگی یک شریعت را سفارش کرده اند محتوای دعوت یکی بوده اختلاف فقط در فروعات بوده و در نتیجه بگوئیم بین ادیان یک یک وحدت اساسی وریشه ای وجود دارد.
قرآن و وحدت ادیان
قرآن کریم ریشه دعوت همه انبیا را یک چیز می داند و بیان می<دارد که خداوند از اول یک دین و آئین بوده و آن عبارت است از آئین و شریعت اسلام به معنای تسلیم مطلق در برابر ذات پاک خداوند احدیت و اگر کم و بیش اختلاف و تفاوت<هایی وجود دارد در واقع این تفاوت در اساس و ریشه نیست بلکه در اموری از قبیل احکام و قوانین فرعی و روبنایی است. در قرآن کریم برای اثبات این ادعا دو گروه از آیات داریم:
الف) در بعضی از آیات اساس ادیان و شریعت ها واژه اسلام به معنای تسلیم مطلق در برابر خداوند ذکر شده مثل آیه کریمه(الذین عندالله الاسلام) تحقیقا" دین و شریعت در پیشگاه خداوند اسلام می باشد. در آیه دوم می فرماید: (ومن یتبغ غیرالاسلام دینا یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین) هر آن کسی که غیر از آئین اسلام دینی را اختیار بکند از او قبول نخواهد شد و چنین فردی در قیامت از زیانکاران می باشد.
ب) در گروهی از آیات دیگر مشتقاتی از کلمه اسلام ذکر شده (ومن یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک باالعروه الوثقی) هر کسی خود را تسلیم خداوند بکند و صاحب احسان باشد به ریسمان محکم خداوندی دست آویخته. در آیه دیگر می<فرماید:( فرزندان یعقوب در جواب پدرشان که بعد از من کدام دین را انتخاب می کنید جواب دادند: (قالو انعبد الهک و اله آبائک... و نحن له مسلمون) گفتند: ما بندگی می کنیم خدای تور ا و ما را در برابر آن تسلیم هستیم. و در آیه دیگر در مورد حضرت ابراهیم می فرماید: (ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا و لکن حنیفا مسلما»ابراهیم نه آئین یهود دارد و نه آئین نصرانی را بلکه فردی مسلمان خالص می باشد« و آیات دیگری که در این زمینه وجود دارد و شاهد بر این مدعاست
چاپ شده در هفته نا مه اراز اذزبایجان ارومیه
این نظر به دنبال اثبات این معنی است که وحی به معنای ارتباط بین عالم بالا و عالم غیب با عالم زمین و یا رابطه انسان با خدا و فرشته پایه عقلی و برهانی ندارد و پس الزاما" باید برای وحی معنای دیگری را پیش بینی کرد. در این نظر بطور کلی دو مطلب مورد تصدیق و اعتراف قرارگرفته. یکی اینکه شخصیت هایی که ادعا می<شود دارای ارتباط و حیانی هستند بطور مسلم وجود خارجی داشته اند و هر کدام در یک مقطع زمانی زندگی کرده اند و تاریخ وجود چنین شخصیت<هایی را تصدیق و ثبت کرده. دوم اینکه این شخصیت ها در طول حیات خود منشا آثار و برکات زیادی برای جوامع انسانی بوده اند که آن آثار هنوز هم باقی است لکن این حرف که این آثار و برکات ازرابطه اینها با عالم غیب و خدا ناشی می<شود قابل قبول نیست این نظریه در عین اعتقاد به خدا می گوید : وحی عبارت است از نبوغ پیامبران و انعکاس افکار درونی آنها و این آثار و نوآوری<ها و اصلاح<گری<ها غیر از نبوغ و انعکاس افکار درونی آنها چیز دیگری نیست . توضیح مطلب این است که این نظریه اینگونه تبیین شده که پیامبر یک نابغه اجتماعی است دارای استعداد بی نظیر و فوق العاده علمی و عقلی لکن نابغه ای است خیرخواه و مصلحت اندیش و اصلاح طلب که خداوند این نبوغ را به او داده است حالا وقتی که این نابغه در جامعه ای پیدا می<شود و اوضاع را می بیند بدبختی و فساد مردم را مشاهده می<کند و درک می کند و بعد در مقابل آنها متاثر می شود و بعد بفکر می افتد که اوضاع این مردم و جامعه را تغییر داده و اصلاح کند چنین انسانی با نبوغی که دارد یک راه صحیح جدید را برای مردم به ارمغان می آورد و مردم را برای پذیرفتن آن طرح اصلاحی دعوت می کند . وقتی از اینها سوال می شود پس روح الامین و یا وحی که در قرآن مطرح شده چه می باشد؟ می گویند مراد از روح الامین همان روح باطن و نبوغ شخص می باشد که ذات آن سرچشمه می گیرد و مراد از وحی همان جرقه ذهنی است که روح باطن به او الهام می کند. پس وحی عبارت است از همان نبوغ و استعداد فوق العاده پیامبر از عمق اندیشه او سرچشمه می گیرد و می آید به سطح اندیشه که به مرحله عمل برسد و ملائکه عبارتند از همان ققوای طبیعت که در اختیار پیامبر قرار گرفته است . منشا شبهه منکران وحی شاید منشا شبهه این آقایان این باشد که وحی بنابر تعریف معروف, عبارت است از برقرار ارتباط میان عالم ماورا طبیعت و عالم مادی , و از آنجائیکه بین رابط و مربوط سنخیت شرط است و تناسب بین دو مترابط حتمی است ولی بین عالم ماده و عالم ماورا ماده هیچ نوع سنخیتی وجود ندارد و چون سنخیت بین دو عالم وجود ندارد پس ارتباط بین آنها هم ممکن نخواهد بود, پس وحی باید توجیه و تفسیر دیگری داشته باشد. شبهه دوم شاید این باشد که وحی , طبق تفسیر دانشمندان دینی از سوی عالم غیب و جهان ماورا طبیعت ناشی می<شود و به سوی زمین سرازیر می گردد بنابراین در مفهوم وحی باید صعود و نزول وجود داشته باشد یعنی از یک نقطه ای وحی سرازیر می شود به نقطه ای دیگر ولازمه سعود و نزول تحیز و جهت داشتن است و حال آنکه عالم ملکوت و ماورا ماده دارای تجرد محض است و عاری از صفات مادی، براساس این دو شبهه می گویند که وحی غیر از توجبه تجربی نمی تواند داشته باشد و آن اینکه بگوئیم وحی یک خاصیت انسانی و نبوغ درونی است که آن نبوغ از عقل وفکر خود انسان پیامبر ناشی می<شود و هیچ رابطه ای با عالم غیب ندارد.
مفاخر علمی خوی
دکتر عباس زریابخویی
دکتر عباس زریاب خوئی در سال 1297 شمسی در شهر خوی، از شهرهای آذربایجان غربی به دنیا آمد. سالهای کودکی او مصادف با دوران متلاطم در تاریخ کشورمان بود. انقلاب اکتبر1917سبب شده بود که سربازان روسیه تزاری که از مدتها پیش برای پیشبرد مقاصد استعماری آن دولت و برای از میان بردن نهضت مشروطیت به ایران آمده بودند، از شهرهای شمالی و شمال غربی کشور خارج شوند. این سربازان به هنگام خروج در شهرها، بازارها و کاروانسراها را آتش زده بودند و زادگاه زریاب نیز از این خشونت و بی رحمی در امان نماند.
از همان اوان کودکی استعداد و حافظه نیرومند زریاب موجب حیرت دوستان و همکلاسیهایش شده بود. وی پس از پایان دوره اول دبیرستان به علت عدم امکان ادامه تحصیل در خوی ناگزیر به ترک تحصیل کرد ولی به فراگیری عربی و علوم دینی پرداخت و مدتی برای ادامه تحصیل به قم رفت.
در کارنامه دکتر زریاب اقامت پنج ساله در دانشگاههای آلمان و تحصیل و تحقیق در زمینههای تاریخ، فلسفه و علوم و معارف اسلامی و دو سال تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کالیفرنیا در آمریکا نیز وجود دارد. وی پس از بازگشت به ایران در کتابخانه مجلس سنا به کار ادامه داد.
دوره بعدی زندگی او با اشتغال در دانشگاه تهران آغاز میشود و با ترک اجباری این شغل پس از انقلاب اسلامی پایان میپذیرد. زریاب خوئی در دوره نهایی عمر خویش در تدوین دائرة المعارف شیعه و دانشنامه جهان اسلام همکاری موثری داشت.
استاد دکتر زریاب علاوه بر مقام استادی دانشگاه تهران در چند انجمن و موسسه علمی عضویت داشت. انجمن بینالمللی شرق شناسی آلمان، مجمع بینالمللی کمیتههای ایران در انگلستان، انجمن فلسفه، هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ و بنیاد شاهنامه فردوسی از جمله این مؤسسه ها بود. وی در سال 1373 دار فانی را وداع گفت.
آثار دکتر عباس زریاب
1.تألیفات
الف) کتابها:
ـ اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب، تهران 1350 ش.
ـتاریخ ساسانیان، تهران،انتشاراتدانشگاهآزاد،1354ش
ـ آئینه جام، شرح مشکلات دیوان حافظ،تهران، انتشارات علمی، 1368 ش.
ـ سیرهرسولالله(ص)، بخش اول: از آغاز تا هجرت، تهران، انتشارات سروش، 1370 ش.
ـ کتاب الصیدنه فی الطب، نوشته ابوریحان بیرونی، تصحیح و تحشیه و مقدمه عباس زریاب، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1370 ش.
ـ روضة الصفا، نوشته محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص، دکتر عباس زریاب، 2 مجلد، تهران، انتشارات علمی، 1373 ش.
ب) مقالات :
ـ »صاحب بن عباد در نظر یک مخالف« ، یغما، سال1، ش1، خرداد1327ش، ص120ـ124 .
»کتابخانه مجلس شورای ملی«، دانش، سال 1، ش 1 فروردین 1328 ش)، ص 25ـ27؛ ش 2، ص 92ـ93، ش 3، ص 132ـ135.
ـ »قصیده ای از ابن سینا«، یغما، سال 3، ش 4 (تیر 1329 ش)، ص 182ـ186.
ـ »یک مناظره درباره احکام نجومی«، مهر، سال 8، ش 6 شهریور31ش، ص345ـ347.
ـ »اسرار التوحید فی مقامات ابن سعید«، فرهنگ ایران زمین، سال1،1322ش، ص 287ـ290.
ـ »در استماع گمان«، مهر، سال 9، ش 3 (تیر 1332 ش)، ص 126ـ 128.
ـ »کتاب جامع الحکمتین«، سخن، سال 4، ش 8 (تیر 1332 ش)، ص 671ـ674.
ـ »رساله در حقیقت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات«، سخن، سال 4، ش1 (مهر1332 ش)، ص 833 ـ 835 .
ـ »مخارج الحروف«، سخن، سال 5، ش (تیر 1333 ش)، ص 480ـ481.
ـ »تاریخ ادبیات در ایران«، سخن، سال 5، ش 7 (مرداد 1333 ش)، ص 566ـ567.
ـ »تاریخ مذاهب اسلام یا ترجمه الفرق بین الفرق«، سخن، سال 5، ش 8 (شهریور 1333 ش)، ص 647ـ648.
ـ »داستان کشته شدن مجدالدین بغدادی«، یغما، سال 7، ش 12 (اسفند 1333 ش)، ص 544 ـ 548.
ـ »کتاب تاریخ افرنج از جامع التواریخ«، سخن، سال 6، ش1(اسفند33ش) ص 89ـ99.
ـ »مثنوی تحفة العراقین«، سخن، سال 6، ش 4 (خرداد 1334 ش)، ص 368ـ370.
ـ »مقدمه تحفة الخواطر و زبدة النواطر یا تحفة العراقین«، سخن، سال 6، ش 5 (تیر 1334 ش)، ص 464ـ466.
ـ »قندیه«، سخن، سال 6، ش 8(مهر 34 ش)، ص 750ـ751.
ـ »دیوان عبدالواسع جبلی«، سخن، سال 11، ش 5 (شهریور 1337 ش)، ص 608ـ609.
ـ »کتاب السموم و دفع مضارها«، راهنمای کتاب، سال 1، ش 4 (زمستان 1337 ش)، ص 466ـ470.
ـ »اخلاق محتشمی«، سخن، سال 11، ش 7 (آبان 1339 ش)، ص 852ـ853.
ـ »دیوان شاه اسماعیل خطائی«، راهنمای کتاب، سال 3، ش 5 (دی 1339 ش)، ص 668ـ669.
ـ »رساله سه اصل«، راهنمای کتاب، سال 4، ش10(دی 1340 ش)، ص935ـ936.
ـ »غرر الحکم و دررالکلم«، راهنمای کتاب، سال 5، ش 1 (فروردین 41 ش)، ص 59 ـ61.
ـ »انتقال علوم یونانی به علم اسلامی«، راهنمای کتاب، سال 7، ش 2 (زمستان 1343 ش)، ص 359ـ360.
ـ »تفسیر قرآن پاک«، یغما، سال 19، ش 2 (اردیبهشت 1345 ش)، ص 57ـ63.
ـ »اهمیت دوره ساسانیان در تاریخایران واهمیتمنابع یونانی وسریانیبرایایندوره«، مجموعه سخنرانیها، ص81ـ90.
ـ »تقی زاده آن چنانکه من شناختم«، یادنامه تقی زاده، چاپ حبیب یغمائی، تهران 1349، ص 157ـ177.
ـ »تاریخ نگاری بیهقی«، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، ش 7 (زمستان 1350)، 760ـ771.
ـ »چند پاسخ درباره تاریخ ایران«، فرهنگ و زندگی، ویژه فرهنگ ایران، ش 5، (شهریور1350)، ص 110ـ 118.
ـ »سه نکته درباره رشیدالدین فضل الله«، مجموعه خطابههای تحقیقی، تهران 1350، ص 123ـ135.
ـ »مورخان ایران در دوره اسلامی«، تاریخ تحول علوم درایران،تهران1350ص170ـ185.
ـ »فردوسی و طبری«، ارمغانی برای زرین کوب، تهران، انتشارات اداره کل فرهنگ و هنر لرستان، 1355 ش، ص 1ـ 9. همین مقاله مجدداً در یغما سال 30، ش 2، (اردیبهشت 135 ش)، ص 65ـ74 و سیمرغ، ش 4، (اسفند 1355 ش)، ص 103ـ114، به چاپ رسیده است.
ـ »سوگند نامه جهان پهلوان«، آینده، سال 9، ش 8 و 9 (آبان – آذر 1362 ش)، ص 613ـ617.
ـ »دیو مسلمان نشود/دیو سلیمان نشود«، آینده، سال 10، ش 10 و 11 (دی – بهمن 1363 ش)، ص 651ـ654.
ـ »فتوحات همایون«، نوشته سیاقی نظام، با مقدمه عباس زریاب خوئی، بررسیهای تاریخی، سال 8، ش 1 و 2 (1352)، ص 207، 278.
ـ »درباره تاریخ و تحقیقات«، تلاش، ش 5 (شهریور 1354)، ص 20ـ24.
ـ »گفتگو با استاد تاریخ«، مصاحبه توسط عاصمی، کاوه، 13 (1354)، ش 5، ص 18ـ22.
ـ »نامه های موجود از امیرکبیر«، امیرکبیر و دارالفنون، تهران (1354)، ص 164ـ 178.
ـ »درباره کتاب«، کتاب و کتابخانه، تهران (1355)، ص 147ـ154.
ـ »درباره مجتبی مینوی«، سخن، سال 25، (1355)، ص 898 ـ903.
ـ »مجتبی مینوی«، راهنمای کتاب، سال 20، ش 1 و 2 (فروردین – اردیبهشت 1356)، ص 118ـ 119.
ـ »نام یکی از هفت خاندان بزرگ دوره پارتی و ساسانی«، مجله تاریخ، ج 1، ش 2 (بهار 1356)، ص 1ـ6.
ـ »افسانه فتح الحضر در منابع عربی و شاهنامه«، یغما، سال30،(1356)، ص642ـ653.
ـ »جامعیت مینوی«، پانزده گفتار درباره مجتبی مینوی، تهران (1356)، ص 55ـ61.
ـ »درباره محمدابراهیم باستانی پاریزی«، راهنمای کتاب، سال 20، (1356)، ص 933ـ937.
ـ »گفتگو با محمدتقی دانش پژوه«، راهنمای کتاب، سال21،(1357)، ص224ـ281.
ـ »غرالی و ابن تیمیه«، معارف، سال 1، ش 3 (آذر – اسفند 1363 ش)، ص 57ـ79.
ـ »ملاحظاتی درباره سلسله بادوسپانیان طبرستان«، تحقیقات اسلامی، سال 1، ش 2 و سال 2، ش 1 (1365ـ1366 ش)ص 79ـ88.
ـ »سازمان اداری ایران در زمان حکومت ایلخانان«، باستان شناسی و تاریخ، سال 1، ش 2 (بهار – تابستان 1366 ش)، ص 42ـ49؛ سال 2، ش 2 (پاییز – زمستان 1366 ش)، ص 29ـ39.
ـ »بداء در کلام اسلامی و ملاحظاتی تازه در حل آن«، تحقیقات اسلامی، سال 2، ش 2 (1366 ش)، ص 18ـ30.
ـ »سخنی درباره منشأت قائم مقام«، نامواره دکتر محمود افشار، چاپ ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1366، ج 3، ص 1431ـ1455.
ـ »پارادوکس های نظام«، تحقیقات اسلامی، سال 3، ش 1 و 2 (1367)، ص 1ـ12.
ـ »لعبت بازی، بازی خیال، شب بازی«، کتاب سخن، چاپصفدرتقیزاده، تهران،انتشارات علمی، (1368)، ص 7ـ14.
ـ »نکاتی درباره مقنع«، هفتاد مقاله، ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی، چاپ یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران، انتشارات اساطیر، (1369)، ج 1، ص 81ـ92.
ـ »مصاحبه با مجله دریچه گفتگو»، دریچه گفتگو، ش 4، (آذر 1370)، ص 24ـ26.
ـ »گفتگو با دنیای سخن«، دنیای سخن، ش 46 (دی 1370)، ص 26ـ32.
ـ »نگاهی تازه به مقدمه شاهنامه«، ایران نامه، سال 10، ش1(زمستان1370) ص14ـ23.
ـ »در سوگ امید«، باغ بی برگی، یادنامه مهدی اخوان ثالث (م.امید)، چاپ مرتضی کاخی، تهران (1370)، ص 266ـ270.
ـ »برهان» تحقیقات اسلامی، سال7، ش1 (1371)، ص 5ـ21.
ـ »زمینه های تاریخی و اجتماعی بعثت«، همشهری، سال اول، ش 31، (دی 1371).
ـ »مرد دو هزار و پانصد ساله«، کتاب سخن، چاپ صفدرتقیزاده،تهران،انتشارات علمی، (1371)، ص 7ـ12.
ـ »مصالح ایران که به میدان می آمد شعوبیه محض جلوه می کرد«، دنیای سخن، ش 5، (1371)، ص 12ـ13.
ـ »مقدمه بر دیوان آقاسی«، دیوان آقاسی، (تبریز 1371)، ص 5ـ8.
ـ »پاسخ، نظرخواهی درباره فرهنگ گذشته و نیازهای امروز«، هستی، (بهار 1372)، ص 58ـ59.
ـ »پرچمدار فرهنگ ملی ایران درگذشت«، دنیای سخن، ش57،(آبان1372)ص 58ـ59.
ـ »احوال از نظر شیخ مفید«، مقالات فارسی کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم 1313، ص 209ـ216.
ـ »تاریخ نگاری در ایران«، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال 3، ش 3 و 4 (پاییز و زمستان 1373)، ص 50ـ61.
ـ »دبیرستان«، نامه شهیدی (جشن نامه استاد دکتر جعفر شهیدی)، چاپ علی اصغر محمدخانی، تهران، طرح نو، (1374)، ص 345ـ340.
2.ترجمه ها
الف) کتابها:
ـ تاریخ فلسفه، ویل دورانت [انگلیسی]، تهران (1335) ش، چاپ دوازدهم، تهران انتشارات علمی و فرهنگی، تهران (1374) ش.
ـ لذات فلسفه، ویل دورانت [انگلیسی]، تهران (1344)، چاپ نهم، تهران انتشارات علمی و فرهنگی، (1374) ش.
ـ تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، تئودور نولدکه [آلمانی]، تهران انجمن آثار ملی، (1358) ش.
ـ دریای جان، هلموت ریتر [ترجمه از آلمانی]، با همکاری مهرآفاق بایبردی، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، (1374) ش، ج 1.
ـ ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه [آلمانی].
ب) مقالات:
ـ »خوارزم قدیم یک مملکت افسانه ای«، [انگلیسی]، یغما، سال 8، ش 12 (اسفند 1334 ش)، ص 537 ـ541.
ـ »نسخه خطی فارسی بلخی اصطخری»، نوشته هانس فون مژیک، راهنمای کتاب، سال 8، (زمستان 1344 ش)، ص 5ـ7.
ـ »کتیبه اورارتو به خط میخی در ماکو«، نوشته گ.ر.مایر، راهنمای کتاب، سال 8، (زمستان 1344 ش)، ص 69ـ71.
ـ »فریتزولف«، هانس شدر، [آلمانی]، یغما، سال 28، (1354)، ص 129-135.
ـ »ایرانیان و عربها«، تئودور نولدکه، [آلمانی]، آینده، سال 7، (1360)، ص 911ـ913.
ـ »دیوانگان در آثار عطار«، هلموت ریتر، [آلمانی]، معارف، سال 4، ش 2 (مردادـ آبان 1366)، ص 129ـ150.
(منبع: دانشنامه جهان اسلام)
| آینده نگاری مهمترین رویداد سیاسی آذربایجان غربی در سال 86 |
| نوشته شده توسط حامد عطائی | |
| هیچ آگاه سیاسی در استان شاید نباشد که مهمتر از انتخابات مجلس هشتم برای آذربایجان غربی دغدغه ای داشته باشد. موضوعی که بحران هسته ای و دیپلماسی خارجی جهموری اسلامی...
هیچ آگاهی سیاسی شاید نباشد که بتواند مهمتر از رویداد انتخابات مجلس هشتم برای آذربایجان غربی در سطح منطقه ای و در سطح کلان برای آینده کشور دغدغه ای داشته باشد. موضوعی که بحران هسته ای ودیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی را نیز بعنوان عامل موثر می تواند در شکل گیری مجلسی که توجهات جهانی را از باب سیاست گزاری و بسترسازی برای ریاست جمهوری آینده دارد به سوی خود سوق دهد. بحث مجلس هشتم از اواخر سال گذشته با فرضیه ای رو به قوت شکل گیری و انسجام مجدد چپ کلید خورد. آذربایجان غربی و اصولگرایان این استان بویژه در ارومیه که خاطره خوشی از به قدرت رسیدن چپ در ارگان تصمیم گیری ندارند و چه در دوران حیات جریان موسوم به امتی ها و چه مشارکتی های اصلاح طلب آثارشان بویژه در مدیریت های حساس و کلیدی پیکرة اصوگرایی و راست را متحمل ضرباتی هر چند مقطعی اما جبران ناپذیر کرده از این رو مطرح شدن چهره هایی ملی برخاسته از این منطقه جهت کاندیداتوری که جرگه های آن از انتخابات شوراها و به صورت آزمایشی زده شده نگران هایی را در جبهه متشتت اصولگرایی باعث شد. یک تحلیل ساده نشان می دهد که با توجه به فرضیاتی که از احوال امروزی اصولگرایی است در بدبینانه ترین حالت و در شرایط اوج قدرت سیستم های نظارتی و دیده بانی و حتی با فرض وفاق و اتحاد نسبی اصولگرایان، مجلس هشتم ناگزیر از پذیرش دست کم 100 نماینده شناسنامه دار اصلاح طلب خواهد بود و با فرض موجود و ادامه حیات جریان منتقد فعلی دولت که مجلس هفتم نیز عرصه ای دمکراتیک برای جولان آنان بود نصف ترکیب مجلس آینده را به کرسی های منتقدین وضع موجود و چشم انتظاران دمیدن صبح دولت دهم که به یقین و بر اساس پیش بینی های عام وخاص متعلق به جریانی غیر از رئیس جمهوری فعلی است اختصاص داد. و البته پرواضح است که آذربایجان غربی باز هم با همان پیش فرضهای بدبینانه حداقل می تواند 4 سهمیه در ترکیب بندی منتقدین دولت نهم در مجلس هشتم بگنجاند و این فرضیه حتی در میان 12 نماینده به ظاهر اصولگرای حال حاضرنیز صادق است. با این ترتیب از میان 12 نماینده ای که دو نفر آنها از هواداران و فعالین جدی و پروپاقرص ستادهای هاشمی رفسنجانی بودند به علاوه 4 نماینده اقلیت اهل سنت که نتایج انتخابات سوم تیر گرایش این طیف از مردم استان را بخوبی نمایان کرد،جبهه ای غیر از اصولگرایان را تشکیل می دهند. از میان شش نفر باقیمانده هم اگر شانسی برای 4 نماینده مصلحت اندیش سنتی- اگر به دنبال بازنشستگی و مناصب محتمل دولتی نباشند – قائل باشیم باز هم گزینه های باقیمانده بدون تردید با وجود وضعیت اسفناک توسعه استان توسعه استان و عدم اجرای مصوبات و تعهدات دولت نهم چاره ای جز افراشتن بیرق ناسازگاری با قوه مجریه فعلی را نخواهد داشت بویژه آنکه آزمون 24 آذر وسنجش آراء عمومی از میزان مقبولیت دولت نهم منتقدین در لفافه را جری تر و نطق ها و مواضع را صریح تر و پرحرارت تر نموده و خواهد نمود.اماتنورمجلس هشتم در یک تقسیم بندی کلی با نقش آفرینی نیروهای در متن و نیروهای در حاشیة اصولگرا در حال فعال شدن است. قدرت گرفتگان اصولگرا از زمان شکل گیری مجلس هشتم و حتی در دوران زمامداری اصلاحات هم به تدریج به ارکان تصمیم گیری و مدیریتی استان وارد می شدند که البته نقش این طیف در انتخابات آتی تنها در حد میهمانان همسوی جلسات فعلی خواهد بود و مهمترین موضع گیری این افراد می تواند در حد پشتیبانی و اتخاذ موضع منفعلانه توام با احترام به کسوت و ریش بزرگان جریان باشد. البته شرایط فورس ماژوری هم متصور است که آن طغیان آرام و یا یکه تازی سرمستانه معدودی از صاحب منصبان انتخابی ویا انتصابی است که بنا بر ضروررت زمان و مصلحت اندیشی بزرگان برای خلوت شدن عرصه رقابت و تمهید استراتژی های رقابتی با رقیب اصلی و سنتی یعنی چپ های مرموز و زخم خورده با دادن امتیازی به حاشیه دعواهارانده شده بودند. این احتمال هم هست که این عده تا هفته پایانی تبلیغات علنی انتخابات هم بعنوان رقیب لاجرم و سمج در صحنه باشند و نتیجه آن غیر از سه گزینه:ثبت شگفتی جدید- پیروزی قاطع اصلاحات – کناره گیری مصلحتی با افزودن قیمت معامله نخواهد بود. اما نیروهای در حاشیه هم به نوبه خود و به اندازه ظرفیت سیاسی شان شانس حماسه سازی و تخریب چی اردوگاه اصولگرایی را با هم دادند. یعن به صحنه آوردن [ویاآمدن] حاشیه نشینان یک ریسک تمام عیار برای این جریان است. حاشیه نشینان نیز سه دسته را می توانند رهبری کنند: یا نواصولگرایان جریان ساخته بالقوه ای هستند که تمام تمهیدات لازم بویژه پایگاههای ایجاد رای از هم اکنون برای نام نویسی شان سرودست می شکنند. یا منتقدین مرموز دولت قرار گرفته در پوسته اصولگرایی که مترصد فرصتی برای غلیان و فروان اند ودسته سوم هم آنانی که از هر دو جریان رقیب یعنی دشمنان همسو و رقبای سنتی چپ و دیر زمانی ضربه خورده و مدتی در انزوا بودند و شرایط شفاف فعلی بعد از ارائه کارنامه نسبتاً مفصل اصولگرایان و اصلاح طلبان در تمامی ارکان انتخابی حکومتی (شورا، مجلس و ریاست جمهوری) بهترین بستر برای روی کار آمدن و قدرت گرفتن مجدد آنهاست. مجلس هشتم در چنین شرایطی وارد بحث رقابتی شیرین خود خواهد بود و اگر نبود شرایط به ظاهر غیرقابل پیش بینی (که اتفاقاً همواره رخ می نماید) منحصر به منطقه که معادلات کلاسیک انتخاباتی راتنها سه عامل به ظاهر ساده: زن – چپ و قومیت دستخوش دگرگونی می کند می توانست شیرینی رقابتی چنین دمکراتیک و تحزب گونه را نتیجه ای دمکراتیک و باورپذیرتری که عرف جامعه جهانی است و نه مختص مردم غیرقابل پیش بینی ایران شیرین تر کند البته برای تمام جریانات سیاسی. با فرض عدم رخداد چنین حادثه ای و بر طبق رسوم ماضی آینده نگاری انتخابات مجلس هشتم با کالبدشناسی جریانات فعال سیاسی و در ابتدا در حوزة عملیاتی اصولگرایی مورد کنکاش قرار می گیرد: تقریباً در آذربایجان غربی و بویژه ارومیه رسم بر این است که اصولگرایان در پایان تمام جلسات محفلی شان (هنوز محفل و مسجد آنهم به صورت شبانه مهمترین مکان اجتماعات اصولگرایان است) از وفاق و همدلی سخن به میان آورده اما خروجی اینگونه جلسات بویژه در سالهای اخیر مشخص می کند چندان حساب شده و روی اتحاد و انسجام مورد تاکید مقام معظم رهبری نیست و طیف پیروز از میان این جریان آن دسته ای است که شرایط موجود را زیرکانه درک و در هفته های پایانی با دور زدن دیگر دوستان از آن بهره برداری نموده است. اما طیف های موجود اصولگرایان: 1- ایثارگران نزدیک به احمد توکلی: جمعیت ایثارگران هر چند در سطح کلان دارای شناسنامه معتبرو مبانی فکری و طلایه و هواداران ویژه خود است در استان متولی خاصی ندارد و نفراتی به ظاهر مستقل چون ولیزادگان و نیساری تا نیکبخت و فتح الهی و بازیان و شکرنیا از جمله منسوبین ایثارگران ارومیه هستند. احمد توکلی شخصیت دائم الحضوری که در تمامی صحنه های سیاسی جای پائی دارد و از قوه مجریه و مقننه گرفته تا پارلمان شهری اثری و ردی در دو دهه اخیر داشته طیفی از ایثارگران را نمایندگی می کند که در انتخابات ریاست جمهوری نهم به اصولگرایان تحول خواه معروف شد وگرچه شخص توکلی در ابتدا از لقای ریاست جمهوری و بعدها حضور پررنگ تر در مجلسی که ابتدای شکل گیری احتمال نیابت آن از سوی این تحصیل کرده انگلیس میرفت به حاشیه مرکز پژوهش ها و البته اتاق فکر و برنامه ریزی استراتژیک خود کوچید. اما شعبات تحول خواهان در مراکز استان ها همچنان در بدنه اصولگرایی فعالانه ماندند و همسویی خود را با دوستان تا شب های سرنوشت تصمیم سازی حفظ کردند. ایثارگران نزدیک به این طیف ک در حال حاضر در صدا و سیمای استان یک اتحاد قدرتمند تشکیل داده اند دوران بدون حاشیه و فتوری را در حال گذران اند و البته با وجودی که شخص اول این طیف در هرم سبز بهارستان بی اقبالی به کاندیداتوری در دور آینده مجلس را از قبل نشان داد. اما در میان نمایندگان استان توکلیون دو سه چهره ساخته و پرداخته را برای رویارویی مجلس هشتم آماده می کنند. از امتیازات مهم این طیف دارا بودن پایگاه رسانه ای قدرتمند چون شبکه استانی است که به نسبت سایر رقبا مزیت محسوس دارد و نیز هوش و قدرت برنامه ریزی و تئوری سازی و مدیریت استراتژیکی است که سوابق سیاسی غالب اعضاء آن موید این مسئله است. هر چند طیف ایثارگران منسوب به توکلی موضعی قاطع در خصوص لیدر مجلس نشین خود ندارند اما نقش پررنگ دکتر ولیزادگان بعنوان عضو جوان دانشگاهی و صاحب نفوذ این طیف که تعلقات اش را به پدر معنوی شان پنهان نمی سازد باعث ایجاد مرزبندی هایی میان ایثارگران نزدیک به توکلی با سایر دوستان اصولگرا می شود. طیف ایثارگران (این طیف هر چند تمامی ایثارگران را با گرایشات مختلف شامل نمی شود و به معنی عام ایثارگران نیست اما چون تنها دسته ای که متولی حال حاضر ایثارگران در استان است همین نفراتند از آنان با عنوان متعارف ایثارگران نام برده می شود) اگرچه در استان نوظهور و در گذشته منفعل بودند اما به دلیل وجود تک چهره هایی که احتمال کاندیداتوری آن ها در مجلس هشتم هست و نیز حق رای و پایگاه ثابتی که در میان اصولگرایان دارند دارای افقی موثر در آینده نه چندان دور تحولات سیاسی استان هستند و پر بیراه نیست اگر از هم اکنون موثرترین تشکیلات صاحب شانس اردوگاه اصولگرایان در مجلس هشتم را ایثارگران بدانیم. 2-پایگاه ثارا... پایگاه مقاومت ثارا... عنوان فعلی اتاق فکرطیفی از اصولگرایان است که در گذشته در دوران ابتدای پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی در محل مسجد لطفعلی خان مسئولیت ساماندهی و اعزام گروههای داوطلب بسیجی به جنگ را بر عهده داشته واز بابتی از مناطق برجسته و بارز از حیث وجود شهدایی است که نام و آۀوازه شان با این پایگاه گره خورده است. منسوبین این پایگاه تا امروز هم با سلسله برنامه هایی چون مراسمات سخنرانی – دعای کمیل و برگزاری جلسات محفلی سعی در روشن نگاه داشتن چراغ مسجد لطعفلی خان و حفظ شان تاثیرگذاری آندر تمام شئون سیاسی و مدیریتی شهر ارومیه دارند. علی رغم عنوان نظامی، غالب قریب به اتفاق اعضا موثر این پایگاه حداقل در حال حاضر صبغه ای نظامی و سپاهی ندارند اما سعی بر این است که عنوان بسیجی با حرارت وافتخار خاصی در شخصیتهای منسوب به پایگاه حفظ شود. از مهمترین و موثرترین اعضاء این محفل سیاسی عقیدتی می توان به ابراهیم بازیان عضو سه دوره شورای شهر، آخرین دبیر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و جواد جهانگیرزاده عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم نام برد که که یکی از نسل اول ودیگری نسل سوم انقلاب در نهاد تصمیم سازی حضوری پررنگ دارند. همچنین زین العابدین تمایل مدیر کل تعاون و حجت الاسلام نیساری که منابروجلسات سخنرانی مذهبی اش را مدتی است که از مسجد چهارده معصوم به لطفعلی خان آورده و فتح الهی تئوریسین فکری نیز از افراد ثابت این طیف محسوب می شوند. اگرچه پایگاه ثارا.. بعنوان یک تشکل سیاسی رسمی نیست اما جریان فراگیرآن اکنون به یک سیستم سیاستگزاری منطقه ای با گستره استانی در انتخابات و رویدادهای سیاسی مختلف نقش آفرینی می کند. طیف ثارا... در انتخابات مجلس هشتم با دو کاندیدای از پیش اعلام شده و احتمالاً در دقیقه 90 برای گنجاندن نفر سوم از بین یکی از دو گزینه ائتلاف با سایر اصولگرایان و یا معرفی نفری از شورای شهر سوم یکی را برخواهندگزید. این پایگاه در انتخابات اخیر شورای شهر و تنظیم لیست نهایی و مناقشه برانگیزجبهه متحد اصولگرایان که 5 کرسی شورای سوم ارومیه را بخود اختصاص داد نقش محوری داشت و توانست در بدست آوردن اکثریت نسبی شورا پشتوانه ای محکم برای مجلس هشتم برای خود دست و پا کند. ثاراللهی ها هرچند در مسیر خودرقبای سنتی و سختی چون یکی دو تشکل و تک چهره های بدون شناسنامه اصولگرا را بعنوان رقیب و مانع اصلی میبینند اما پیشینه ای که ازفعالیت این محفل سیاسی است ونشان از تصمیمات زیرکانه آن در لحظات سرنوشت ساز آگاهی آنان از قواعد بازی دارد احتمال می رود با تظاهر به ائتلاف و یا تعامل جهت قبولاندن لیست خود آینده ای پرامید برای فتح یک یا دوکرسی مجلس هشتم رقم بزنند. اضافه بر آن پایگاه های رای سازی که طبق یک فرمول زمان بندی شده از شورای دوم در سال 81 به این طرف نقش کلیدی در سرنوشت انتخابات برعهده داشته نیز منتسب به پایگاه ثارا... است. از ویژگیهای منحصر به فرد این طیف وجود روح خردو رعایت قواعد تشکیلاتی است که حکم می کند بسته به شرایط روز مسئولانه ترین و منطقی ترین تصمیم از جانب بزرگان آن اتخاذ شده هزینه این تصمیم اگر حتی تا انصراف از کاندیداتوری نیز باشد اعضا بر آن گردن می نهند. پایگاه ثارا.. اگر چه سعی دارد خود را مستقل و خودمحور جلوه دهد اما ارادت اعتقادی آن به یکی از قطب های روحانی شهر نیز پنهانی نیست و همواره تبادل نظر و ارتباطات محکی میان مسجد لطفعلی خان و مسجد اعظم برقرار بوده و از این رو ناگزیر تمام تصمیمات ثارا... به حساب مسجد اعظم ریخته می شود 3-اصولگرایان سنتی همواره مرسوم بوده که به کاربردن این عنوان خیلی زود نظرها متوجه حزب موتلفه اسلامی میکرده است. این طیف اگرچه از دوم خرداد 76 تا کنون توفیقات چندانی صحنه سیاسی منطقه نداشته اند، بعنوان یک حزب با اصل و ریشه نیازمند آنان هست که در تمام انتخابات اثر و نشانی از خود را بگنجاند. این حضور می توان از شرکت در کنگره های موسمی و سراسری حزب گرفته تا قراردادن دفتر اختیار جلسات اصولگرایان فراز و نشیب کند. موتلفه استان یک تشکیلات تحت پوش موتلفه مرکز پای تمام تصمیمات اصولگرایان امضا می کند و اگرچه تا کنون تصمیم موثر و خودخواسته ای از ساختمان همجوار دفتر بازرسی و نظارت انتخابات شورای نگهبان استان که در ید اختیار موتلفه است خارج نشده اما گستردگی اعضا از رادیکال ترین تا کم اثرترین شان از مجموعة طیف های اصولگرا و به بیانی مجود سلیقه های متفاوت و به ظاهر همسو که در شورای مرکزی قرارگرفته اند موجب آن می شود تا موتلفه استان در تمام توفیقات اصولگرایان خود را سهیم بداند. اما سوای این حزب کم اثر سنتی که در سطح ملی همواره مطرح است عناصری عیر متمرکزاز اصولگرایان که نه تاب تشکیلات و برنامه های منسجم سیاسی را دارند و نه تشکیلاتی حاضر به پذیرش آنهاست نیز هستند که اگرچه در رفتارهای شبه سیاسی و پارتیزانی فعال و موثرند اما چند سالی است که سر به هیچ قاعده و قانون و ائتلافی خم نکرده اند. این طیف که بیشتر اصولگرایان سنتی سرخورده و بی نصیب از سهام عدالت برادران سابق خود را شامل سعی دارند در تمام رویدادهای سیاسی حرفی برای گفتن داشته باشند و اگرچه این ابراز عقیده به نفع آنها تمام نشوداما هدایت و نقش آفرینی در سایه آنها منتج به شرایطی می شود که خودنیز بهره ای از آن نمی برند. سنتی های تعریف شد در این طیف دیرزمانی در ارومیه بعنوان جبهه متحد ضد امتیون معروف بودند و یا باعناوین مختلفی چون حزب ا... در گذشته و دراین اواخر با نام جریان» فعالیت داشته اند. اما گذشت زمان بویژه با گسترش فرهنگ تحزب در منطقه والبته سهل انگاری و عدم گردن نهادن به خواسته ها ودرک متقابل میان این طیف و تشکل های نوظهور اصولگرا از صحنه سیاسی به حاشیه رانده و به اپوزسیون همواره در سایه و فعال بدل شدند. هر چند چنانچه گفته شد هیچ قاعده و نظامی برای تعریف نوع گرایشات افراد پراکنده در طیف سنتی اصولگرا وجودندارد اما نفرات آن دارای سلیقه های مختلف از مسجد اعظم و مصلا گرفته تا دانشگاه و کاخ استانداری را شامل می شوند. وفاداری به ارکان ومبانی اصیل انقلاب، نظام و روحانیت، قابلیت انعطاف و تصمیمات پیش بینی ناپذیر روحیه خستگی ناپذیر مبارزاتی و ولع و عطش سیری ناپذیر سیاسی از ویژگیهای این طیف است که علی رغم چند جریان اشاره شده سطح گستردگی جغرافیایی نفوذ آنان در سرتاسر استان و به تبع ان وجود پایگاههای رای ثابت و سنتی درشهرهای کوچک و بزرگ منطقه یک امتیاز منحصر به فرد است که می تواند در رویدادهای ملی و منطقه ای مورد توجه باشد. از این رو هواداران این طیف در انتظار تصویب قانون استانیشدن انتخابات مجلس لحظه شماری می کنند و هنوز امیدواریم به تصویت چنین قانونی هستند. زمزمه هایی بنابر فعال شدن و به سطح آمدن مجدد اصولگرایان سنتی مورد اشاره در انتخابات مجلس هشتم شروع شده امری که گرچه تا کنون واکنشی از جانب سایر طیف ها نانگیخته اما به نظر می رسد ادامه روند جدی تر شدن موضوع اردوگاه اصولگرایان را آبستن شرایط پیچیده ای کند. 4-نسل سومی ها یااصولگرایان نوظهور مدل دیگری از نیروهای جوان البته نزدیک به دولتیون را شاید بتوان با نام نسل سومی ها یا اصولگرایان نوظهور شناخت. نیروهایی که تجربه سیاسی خود را مدیون تشکل های سیاسی- صنفی دانشگاهی هستند. جامعه اسلامی مهندسین که یکی دو سال است در ارومیه فعال شده اصولگرایان نوظهور را نمایندگی می کند والبته به عنوان نمایندگی یک تشکل کشوری نیز چندان گمراه کننده نخواهد بود چرا مهندسین آذربایجان غربی چیزی جز یک محفل بلاتکلیف و سردرگم از جوانان همراه معترض و در عین حال خوشبین به آینده نیست که در شرایطی سعی در تعمیم نظرات پدر معنوی خویش (باهنر) در حوزة لایتشکل استان را دارند و در سویی دل کندن از دولت نهم می توان تنها ستاره امیدشان هم دشوار می نماید. نسل سومی ها پرروش یافته دوران گذار دور دوم ریاست جمهوری خاتمی اند. زمانی که اصلاحات رو به زوال در حوزه اندیشه و رسانه های منتقد نقد می شد و پوپولیسم به آهستگی در تار و پود نظام مدیریتی کشور در حال ریشه دواندن بود. همین نوع تربیت ذهنی این طیف موجب وابستگی عمیق شان به طلایه دار پوپولیسم دولتی شد. سوابق بکر و کارنامة مفید، آشنایی با ادبیات کلاسیک سیاسی، علاقه مندی به تشکیلاتی و تحزب و بلندپروازی در کنار در معرض سوءاستفاده بودن، عدم استقلال در تصمیم گیری و عدم ثبات در سیستم مدیریتی بی سروصاحب بودن و نداشتن پایگاه رسانه ای از نکات مثبت ومنفی طیف نسل سومی اصولگرایان است. بروبچه های این طیف معمولاً انتخابات راخیلی قبل تر و با خیال ایجاد تحول و انداختن طرحی نو آغاز خواهند نمود اما به دلیل ویژگیهایی که برشمرده شد امکان ائتلاف و همگرایی نوظهورها در روزهای واپسین با تمام گروههای تحت پرچم هست امری که در شورای سوم به وضوح مشاهده شد. با این حساب اعضاء جامعه اسلامی مهندسین، تشکل های وابسته و طیفی از حامیان احمدی نژاد پیش از انتخابات که با نام خدمتگزاران معروف اند را باید پیاده نظام یک یا مجموعه ای از تشکل های پدرسالاری دانست که تنها به واسطة یدک کشیدن نام و شناسنامه ای رسمی چرایی حق رایی قابل اتکا برای تصمیم گیری های سرنوشت سازند. و اما انتخابات شواهد و قرائنی که بر اساس فرمولهای کلاسیک سیاسی شکل گرفته و طبق یک پروسه طبیعی و البته با تعمق در نظریه یک تحلیل گر معتدل اصلاح طلب نقش آفرینی و به صحنه آمدن زعما و مصلحت گرایان هر دو جناح سیاسی کشور را برای تشکیل یک مجلس ائتلافی و به دنبال آن دولت آشتی ملی پدید خواهد آورد بی گمان آثار و پیامدهای فرا پایتختی نیز به همراه خواهد داشت. موضوعی که دارد با شروع زمزمه های احیاء و فعال شدن جریان پیروان خط امام و رهبری و تلاش برای بسیج و در دست گرفتن سکان قیمومیت اصولگرایی منطقه از یک سو و برخی تحرکات جریان منسوب به دولت جهت ایجاد وفاق و همگرایی استراتژیک از سوی دیگر در سالی که مزین به اتحاد ملی و انسجام اسلامی است رنگ جدی تر به خود می گیرد و به نظر می رسد اصولگرایان دوست ندارند آوردگان گاهی که تنها مردانی بزرگ می طلبد را با احساسات کودکانه و زودگذرشان تسلیم رقبای زخم خوده نمایند و آنها حتماً دریافته اند که خطردر کمین، جدی و نزدیک است |
سال86 سال تغییر وتحول درخوی
سال86 را بی شک باید »سال تغییر و تحول« در خوی نام نهاد. چرا که:
1ـ در این سال، اکثریت اعضای شورای اسلامی شهر تغییر یافته وپنج عضو جدید به آن راه می یابند.
2ـ قریب به یقین، شهردار جدید جایگزین »صالح جو« شهردار فعلی خواهد شد.
3ـ گفته می شود، حکم جدید فرماندار شهرمان نیز صادر شده و به زودی به پستی جدید در تهران انتقال می یابند. به عبارتی باید منتظر فرماندار جدید هم باشیم.
4ـ اگر انتخابات مجلس هشتم به سال 87 موکول نشود ، در اواخر سال جاری انتخابات مجلس را هم خواهیم داشت که چه بسا چهره های جدید برای این انتخابات مطرح شوند.
5 ـ باید منتظر تحقق وعده رئیس جمهور در خصوص ارتقای خوی به بالاترین سطح باشیم. چون اگر وعده ی ایشان امسال تحقق نیابد، سال بعد مهلت چهار ساله ریاست جمهوری به پایان می رسد و امکان عملی شدن این قول کمتر خواهد شد.
6ـ در سال 86 چندین پروژه عمرانی در خوی به بهره برداری خواهند رسید که شایدترمینال مسافربری مهمترین آنها باشد.
7ـ آن طوری که از قرائن و شواهد پیداست ، مشکل احداث دانشکده کشاورزی و به تبع آن ایجاد دانشگاه سراسری در خوی حل شده و در سال جاری شاهد تسریع در روند احداث آن خواهیم بود.
8ـ بزودی مطالعات احداث بیمارستان جدید 250 تختخوابی خوی به پایان رسیده و کلنگ احداث آن به حول و قوه الهی، به زمین زده می شود.
9ـ برگزاری کنگرهی سراسری( شاید هم بین المللی) شمس تبریزی و مولانا ( مهرماه86) در خوی، بهترین فرصت برای شناساندن پتانسیل های شهر محسوب می شود. به طوری که اگر از میزبانی این کنگره به نحو شایسته استفاده کنیم، همین کنگره می تواند منشاء بسیاری از پیشرفت های خوی باشد.
و . . .
اما باید توجه داشت که هر تحول و توسعه ای نیازمند »برنامهای مدون بر اساس اسناد راهبردی« است تا کلیه اقدامات بر اساس آن صورت گیرد. آیا واقعاً در شهر سه هزار سالهی خوی چنین برنامه ای جامع و تفصیلی( البته نه به صورت سراسری که به صورت منطقه ای) تدوین شده است یا نه؟
از طرفی، وجود ستادی تحت عنوان »ستاد ساماندهی مشارکتهای مردمی« در شهر ضروری به نظر میرسد. این ستاد میتواند در راستای سیاست کاهش تصدیگری دولت و به منظور سـاماندهی مسـائل مختلف خدمـاتی، رفـاهی، بهداشتی، عمرانی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی با اعضای متخصص ذیربط تشکیل یافته و تعامل شهروندان با دستگاههای اجرایی را افزایش دهد.( بدیهی است اعضای این ستاد نباید فقط به خودی ها محدود شود) به طور مثال، این ستاد می تواندهر سال 10 مشکل و خواسته اساسی شهر را از دیدگاه مردم شناسایی کرده واجرای آنها را بر اساس اولویت به دستگاه های اجرایی ذیربط پیشنهاد دهد و یا می تواند اجرای طرحهایی در زمینه اوقات فراغت و یا نظارت بر عملکرد مجموعه های خدمات رسان عمومی مانندتاکسیرانی و . . . را بر عهده بگیرد.
همچنین تأسیس یک پژوهشکده و اتاق فکر متشکل از اساتید و متخصصان ذیربط برای تسهیل در تصمیم گیریهای کلان شهری خصوصاً در شورای سوم شهر، موضوع دیگری است که باید به جدّ روی آن کار کرد. چنین پژوهشکده و یا اتاق فکر می تواند طرحها، لوایح و برنامههای مثلاً شورای شهر یا هر مجموعهی دیگر را قبل از تصویب، به صورت کارشناسی بررسی کرده و موجب تقویت دستگاه های تصمیم گیرنده و افزایش نظارت عمومی به عملکرد آنها گردد.
در کنار این موضوعات، بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ جامعه نباید فراموش شود. قبل از هر تحولی میبایست بستر سازی مناسب در بین مردم صورت گرفته و جامعه را برای هر تغییری آماده کرد. خصوصاً در اجرای طرحهای زیر ساختی و هزینه بر این امر بیشتر ضرورت پیدا می کند. اگر نیازهای اساسی و زیرساختی شهر به صورت شفاف به مردم توجیه شود، قطعاً همکاری ها و پیگیری های مردم افزایش یافته و پیشبرد آنها سرعت می گیرد
تقدیم به معلم باغبان آرزوهای من
دکتر شهریار حسن زاده
هاتف آن روز که به من مژده این دولت داد تا از کوچه معشوق بگذرم و رخت به دروازه شاهراه منزلگه دلدار افکنم از فیض گل سخن آموختم و به قول و غزل »و علّم آدم الاسماء کلّها« را به گلبانگ ناز و نیاز در آستان جانان نجوا نمودم عشق و پاکی و رندی و حسن و خلق و وفا در پیمانه گل آدم به امانت سرشته دیدم تا در میخانه ملائک »انّی جاعل فی الارض« خلیفه شاهد بازار حکم ازل گردیده »واسجدوا لادم در شاهین فسجدوا« نشیند و ترازوی خلقت در اسکن سوداری خوش »یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکّیهم« باشد. این سرّ خدا که در تتق غیب دردی کش نور بود ماه مجلس دانایی باشد.
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیدة ما را انیس و مونس شد
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
غمزه مساله آموز صدر مدرس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میرمجلس شد
سلطان ازل که گنج غم عشق به این بلندنظر شاهباز سدره نشین در این کنج محنت آباد بخشید بر کنار لوح قلب مطمنه اش نون و قلم را نهاد تا با »انّک لعلی خلق عظیم« بر تخته دلها الف قامت دوست را نقش بندد و بندگی به شرط مزد نکند از یار آشنا سخن آشنا شنود و ارباب امانت باشد زیرا جز »صبغه ا... و من احسن ا... صبغه و نحن له عابدون« نیست. این نکات و شرح بی نهایت در وصف آن شمایل کاندر عبارت آمد حرفی از هزاران بود که از کلک صنع در شهر علم کسوت زیبای »من علمی حرفاً صـیرنی عبـداً« را بر قامـت معـلم دوخـته است.
ای معلم:
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
معلم و استاد عزیز امروز که روز تست برایم زیباست زیرا:
من از تپش پنجرة چشم تو وضو گرفتن را آموخته ام و با یکی دو حرف تو شعر زندگی را سروده ام هنوز هم به کلند عشق تو بیستون فرهاد را می شکافم و از رودخانه جوشان لطف و قهر تو احرام محبت می بندم. توفیق ادب در حلقه درس تو لطف رب را بر دفترم نوشته است و شکر بر سایه وجودت بر نعتم افزوده است و در چهارده روایت به کمکم شتافته است. می دانم همواره در اندیشه آشنایی با خواسته هایم به سر می بری تا مسیر بالندگی نهال ایمان و علمم را ترسیم کنی، من هم آرزو دارم کنون با بار پیری در کوره راه زندگی به دنبال جوانی برگردم و بر دستان مهربانت بوسه زنم تا به جبران بغضی که از این بابت نشکسته است در چین زلف آن بت مشکین کلاله عزم وطن نماید.
ای آشنای آشنا:
سعه صدر، فراغ سینگی، والامنشی تو برایم دوست داشتنی بوده است، صفای قلب و آراستگی ظاهری تو از ایمانت سخن گفته است. رفتار محترمانه و رأفت دینی تو مرا از هرزه گردی رهانده است. گفتار، کردار تو در حرف و عمل و میزان آشنایی ات با علایق، استعداد، گرایش و روحیات من راه گریزم را بسته است و حدیث پیامبر اکرم(ص) را در »الاباء ثلاته، اب ولدک، اب زوجک، اب علمک« آویزه گوشم نموده است. تلاش آسمانی تو در رشد خلاقیت و توانایی علمی ام، تکالیف مفید و کاربردی و راهنمایی دلسوزانه گره کارم را گشوده است. مگر می توان پاسخهای متقن و مبرهن، بلیغ و فصیح تو را در پرسشها و شبهات علمی و معنوی فراموش کرد. هنوز هم بسم ا... گفتن عاشقانه و سلام و دعای عارفانه ات هفت شهر خوبی هاست. باور کن که کرامت شما، علاقه تان به درس، کلام قاطع، مستدل، دلنشین، حرکت های دست و قلم و قدم های آرامش بخش تان، توصیه به عفاف و دفاع از حجاب پندهای پدرانه، و پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی و همینطور در مشکلات و گرفتاری های سخت که طرف مشاوره ام بوده اید، بندهای مادی و پوچی را که از زندگی گسسته اید و به پاکی و ایمان و نماز و شکر و صدها لغت دیگر به رمز و تفسیر که شکوه زندگی ام شده است در کلاس درس به من یاد دادید درخت دوستی را در قلبم نشانده است که همیشه سبز خواهد ماند و در کوچه های دوستی ترا جستجو خواهد کرد.
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
حذر از عشق ندانم
به بهانه نامگذاری سال اتحاد ملی
تو را ای کهن مرز و بوم می ستایم
سعید فرجی خویی چاپ شده در هفته نامه اورین
ـ هنوز از پهندشت سرزمین چالدران قیحه ی دلیرمردان »قیزلباش« که با شمشیرهای آخته به استقبال سرب داغ رفتند و برای جان باختن در راه میهن سرسوزنی تردید به دل راه ندادند، دریای عقل را به تلاطمی توفانی وا می دارد.
و از بلندای کوههای سوخته ی قره داغ بانگ رعدآسای عباس میرزا که مبارزان را به پایداری می خواند و نعره های جوانمردان ارسباران و قفقاز که بی محابا به اجنبی می تازد، جانها را به لرزه در می آورد.
ـ هنوزقلم ازنگارشذلتنام»گلستان«عرقشرم برپیشانی دارد.
و از شوکرانی که از جام »ترکمن چای« در کام ریخته شد، پاره های جگرش از هم گسیخته است.
ـ هنوز زخمه ی فریاد گیله مرد زخم خورده که روی پل منجیل پیشانی برخاک وطن نهاد، رعشه بر اندام مرگ می افکند.
ـ وهنوزفریادسینه سوزسردار جنگل در میان کوههای پوشیده از برف طالش پژواک می یابد و زهره ی کوهستان را می درد.
ـ هنوز غریور دلاوران تنگستان و خروش رئیس علی دلواری و خط غباری که از سم ستورا نشان بر پهنه ی تفتیده ی جنوب ترسیم می شود و خصم متجاوز را به زبونی و انفعال می کشاند، ذهن ها را می آشوبد.
ـ هنوزغرش عدالتخواهی شیرمرد آذربایجانی و تفنگچیانش از سنگفرش های مقابل مجلس شورای ملی خون غیرت را به رگ های جبین هر ایرانی می دواند.
ـ هنوز از حنجره های شرقی ثقه الاسلام تبریزی و یارانش بر بالای دار به سان سلف رستگارش ـ میثم تمّار ـ زمزمه ی غربت هزار و چهارصد ساله ی شیعه و ندای مظلومیت هماره ایرانی به گوش می رسد.
ـ هنوز از پیکر غرقه به خون شیخ محمد خیابانی آوای »قم فانذر« هر ایرانی را به بیداری فرا می خواند.
ـ هنوز دل دشمن از آن پیرمرد تکیده ی عصا به دست (مدرس) که صحن مجلس را با صیحه ی آسمانی خود به لرزه در می آورد، در هراس است.
ـ هنوز صفیر گلوله های توپ و خمپاره که بی محابا از چهارسو و شش جهت می بارند و هزار هزار کبوتر عاشق را سر بریده به وصال دوست می رسانند، تو و فریاد آتشین پاسداری که سنگینی شنی تانک را روی پاهایش احساس می کند، بی طاقتم می سازد.
ـ هنوز پرند نیلگون خلیج فارس خون مسافرانی را که لهیب آتش کینه شیطان به چهره اش پاشیده، پاک نکرده است.
ـ هنوز بانگ نوشانوش آنانی را که در قهقهه ی مستانه شان »عند ربهم یرزقون« گشتند، تا صبح قیامت می توان شنید.
ـ هنوز در هزار پرده ی ساز »عاشیق« تراوش رگه های سبز غیرت را به روشنی می توان دید.
ـ هنوز سرحدات مملکتِ عشق به چابک سواران قشقایی و بختیاری پشتگرم است.
ـ هنوز اثر تازیانه ی باد صد و بیست ساله ی محرومیت از چهره ی باصلابت دلاور نیمروز زدوده نشده است.
و ساحل نشینان دریادلِ خلیج فارس، بامدادان که در تلاش معاش به دریا می زنند، کوسه های پلیدی را می بینند که علم یهود بنی قریظه و خیبر را پس از قرن ها جنایت بر پیشانی خود زدوده اند و کوس وحشت می نوازند.
و اما هنوز...
ـ هنوز برخی ها اصرار دارند که جامعه ی ما را »جامعه ی چند فرهنگی« بنامند. آنها همیشه به فکر تقسیم جامعه ی ما هستند و این تقسیم را از »فرهنگ« شروع کرده اند.
آنها فرهنگ را در زبان خلاصه کرده اند: زبان فارسی، زبان ترکی، زبان عربی، زبان بلوچی، زبان کردی و...
»جامعه ی چند فرهنگی« در فرهنگ آنها به معنای »تجزیه ی فرهنگی« است . او نمی داند، اما اربابانش می دانند که تجزیه ی فرهنگی سرآغاز همه ی تجزیه های دوست داشتنی است.
ـ هنوز آنها نمی دانند که ما جامعه ی یک فرهنگی هستیم، خدای ما، پیغمبر ما، دین ما، عاشورای ما، عبادات و آداب ما یکی است. کعبه و کربلای ما یکی است.
ـ هنوز آنها نمی دانند که فرهنگ اسلام که کرد و ترک و فارس و عرب ندارد. ترک و کرد و فارس و بلوچ و عرب مسلمان قبله ی واحدی دارند.
و هنوز آنها در غفلتند...
رچاپ شده در اراز اذربایجان ارومیه
اه دوم برای استلال بر ضرورت وحی استدلال از وجود انسان است فلاسفه اسلامی و الهی عقیده دارند که شان اجتماعی بودن و نیاز بر زندگی دسته جمعی که لازمه اش وجود قانون و دستورالعمل می باشد ضرورت وحی و نبوت را ایجاب می کند.
بعضی از اساتید این مساله را مقداری وسعت داده و با یک تحلیل عقلی موضوع ضرورت وحی را از طریق نیاز بشری بررسی نموده اند.
حقیقت وحی
در نظام اعتقادی اسلام و تمامی پیروان ادیان آسمانی، وحی که از امور حیاتی و ضروری برای بشر می باشد عبارت است از ارتباط مرموز و ویژه<ای که بین خدای سبحان و انسان های ممتاز و برگزیده که پیامبر نامیده می شود حاصل می<گردد، خواه این ارتباط مستقیم باشد یا توسط فرشته شکل بگیرد که در سایه این ارتباط احکام قوانین و دستورالعمل هایی بر قلب پیامبر نازل می<شود و در نتیجه خداوند به او ماموریت می دهد تا آن ها را به مردم ابلاغ کند و پیامبر نیز در این ارتباط ملکوتی و فوق العاده که به وسیله قلب نورانی خود حقایق غیبی را بدون استمداد از حواس و بدون نیاز فکر از جهان غیب می گیرد منشا این داده های غیبی یعنی خدای سبحان را می شناسد و به ماموریت سنگین خود آگاهی کامل دارد و از آرامش درونی کامل برخوردار است.
بحث از حقیقت وحی از این جهت دارای ارزش و اهمیت است که شناخت وحی و پی بردن به حقیقت آن، پایه و اساس شناخت کلام و پیام خداوندی است چون شرایع و ادیان الهی از جمله قرآن کریم که بیانگر سخن حق تعالی و پیام الهی است به وسیله وحی و سروش غیبی مقدس به پیامبر بزرگوار اسلام نازل گردیده است بنابراین مساله وحی و شناخت واقعیت آن از اساسی ترین بحث در نبوت و پیامبرشناسی است.
وحی درلغت وقرآن
اصل وحی در لغت به معانی مختلف آمده که جامع همه آنها عبارت است از انتقال مطلب در ذهن مخاطب به شکل سریع و به طور سری و مخفیانه به گونه ای که از دیگران پوشیده باشد خواه این اشاره سریع و انتقال سری با کلمه باشد و یا با صدای خالی از ترکیب کلامی و یا با اشاره با اعضا. براساس این تعریف کاملا روشن است که در تحقق معنای وحی دو عنصر نقش اساسی دارد یکی اشاره رمزی و سری بودن و دیگری سرعت در انتقال مطلب و شاید به خاطر همان دو عنصردر ارتباط مرموز پیامبران با عالم غیب و ذات پروردگار این کلمه بکارگرفته شده است. درقرآن مجید وحی به معانی مختلف آمده لکن تمامی مصادیقی را که در قرآن کریم برای وحی آمده است می توان در چهار معنی اشاره پنهانی هدایت غریزی الهام(سروش غیبی) و وحی رسالی و نبوی منحصرکرد
پیامبر شناسی چاپ شده در هفته نامه اراز اذربایجان ارومیه
سرویس معارف و تاریخ: یکی از مسائلی که بعد از خداشناسی ضرورت بحث دارد، مساله نبوت و پیامبرشناسی است.
مساله نبوت و پیامبرشناسی، در دو محور نبوت عامه و نبوت خاصه بحث می شود، در نبوت عامه بحث از فلسفه وجودی و ضرورت بعثت و نبوت می شود که آیا در حیات بشر پدیده ای بنام رسالت آسمانی که پیام آور قانون الهی می باشد ضرورت دارد یا ندارد همچنین بحث از معجزه و حقیقت آن که سند حقانیت و صداقت پیامبر و بحث از عصمت که عامل مصونیت پیامبر و وحی از خطا و تحریف می باشد مطرح می<شود.
ولی در نبوت خاصه، بحث از پیامبر، دلائل نبوت و شخص خاص است مثلاً بحث می شود از نبوت پیامبر خاتم که کدام معجزه را داشته برنامه اش چه بوده دلیل عصمت او چه باشد و... . در بحث از فلسفه نبوت و ضرورت وحی از طرف عالمان دینی و دانشمندان اسلامی استدلال های گوناگون عنوان شده بعضی از استدلال ها برمی گردد به خود بعثت به بیان دیگر از وجود خدا استدلال می شود بر اینکه وجود وحی و نبوت امری است ضروری به این معنی وجود خدا لازمه اش ضرورت وحی و رسالت در جامعه بشری است. در بعضی از استدلال ها ضرورت وحی برمی<گردد به نیاز انسان به وحی که بین حیات بشر و وحی یک ارتباط تنگاتنگ و ضروری وجود دارد که نبودن آن باعث اضمهلال و سقوط حیات بشری است.
وحی پدیده ای ممکن
در رابطه با استدلال بر ضرورت وحی به شیوه نخست که از طرف متکلمین ارائه شده دو طریق وجود دارد یکی از طرق استدلال همان قاعده معروف لطف می<باشد که می گویند نبوت و وحی از طرف خداوند لطف است و لطف بر خداوند واجب است پس نبوت ازطرف خداوند واجب است که اگر خداوند این کار را نکند به تکلیف خود عمل نکرده است و چنین چیزی بر خداوند محال است. یکی دیگر از طرق استدلال بر نبوت عامه استدلال از راه وجود خداست به این معنی که چون خدا هست و آفریدگاری وجود دارد و این آفریدگار وجودی است واجب پس نبوت هم باید باشد البته باید توجه کرد که این استدلال غیر از قائده لطف است چون در قاعده لطف صحبت از تکلیف خداوندی است که به معنای اقتضای حکمت می باشد ولی در اینجا صحبت از تکلیف نیست فقط مساله ضرورت وجود است آن ها می گویند چون خداوند به عنوان وجود واجب و ذاتاً غنی وجود دارد پس در خلقت و هستی خلا وجود ندارد و کمبودی نیست به این معنی اگر در عالم خلقت و در عرصه هستی موجودی امکان یک رشد و کمال در او باشد و موانعی در کار نباشد یعنی در آن شیئی قابلیت برای کمال و رشد تمام باشد از طرف خداوند کمال به او افاضه خواهد شد و این افاضه و اعطای کمال از وجوب ذاتی پرودگار ناشی می شود و وجود خدا این اقتضا را دارد.
بعد با استفاده از این قانون و قاعده، در باب نوع انسان این گونه گفته اند که نوع انسان ها نیازمندند به یک هدایتی که ماورای هدایت حس و عقل بشری است و این نیاز یک امری است بدیهی و روشن و از طرفی بشر می تواند این هدایت را از ماورای وجود خودش از عالم دیگر تلقی کرده و بگیرد که اسمش وحی است. پس برای بشر امکان بهره برداری از چنین هدایتی وجود دارد و حتی بشر به چنین هدایتی نیاز دارد و تلقی آن هدایت برای بشر از طریق وحی ممکن است پس حتماً بطور ضرور و جدی این فیض از طرف خداوند به او خواهد رسید. بنابراین اگر کسی به خدا معتقد باشد ضرورت وحی و نبوت برای او روشن و بدیهی است.

نهم اردیبهشت ماه سال 86، اعضای سومین شورای شهر خوی فعالیت خود را آغاز خواهند کرد. در این دوره پنج عضو جدید ابراهیم آهنگری، داریوش حسینی صدر، عزیز زینالی، محمد علی کریم نژاد و غلامحسین قره محمدلو در کنار دو عضو شورای دوم یعنی سید فتاح کبیری و غلامعلی شریف به مدت 4 سال فعالیت خواهند کرد.
شورای دوم شهر خوی این روزها تلاش بی وقفه ای را برای انتشار عملکرد چهار ساله خود درکتابی بصورت چهار رنگ انجام می دهد تا آن را قبل از پایان دوره، در اختیار مردم و مجموعه های مرتبط با شورای شهر قرار دهد ومنطقی است که تحلیل عملکرد چهار ساله دومین شورای اسلامی شهر خوی به بعد از انتشار این کتاب موکول گردد.
دو سال اول فعالیت شورای دوم شهر خوی در حالی سپری شد که خبرنگاران درجلسات علنی آن حضور نداشتند و حضورآنها به درخواست کتبی و صدور مجوز از طرف شورامنوطشده بود.اما فعالیت دو سالهی بعدی این شورا باحضور خبرنگاران مطبوعات محلی و رسانه های خبری دنبال شد و شاید تنها شورای شهری بود که در صحن آن، جایگاه ویژه برای خبرنگاران در نظر گرفته شده بود وتمامی جلسات علنی آن با حضور خبرنگاران برگزار می شد.
در نیمه دوم فعالیت چهار ساله شورای شهر، »برزگر« ساکت ترین و شاید هم غایب ترین عضو شورا بود. وی که در این نیمه صندلی ریاست را به شریف واگذار کرده بود،کمتر به بحث های شورا وارد می شد و تا زمانی که مورد سوال قرار نمی گرفت اعلام نظر نمی کرد.
برزگر با سابقهی دوبار شهردار شدن در شهر خوی یکی از کارشناس ترین و واردترین اعضا به امور شهرداری بود. اما به نظر می رسد در دومین دورهی شورا آن طور که باید و شاید از نظرات کارشناسی و فنی او استفاده نشد. در اوایل، وی در کنار قابچیلو مخالف برخی مصوباتی بود که به تصویب چهار یا پنج عضو دیگر شورا می رسید و معتقد بود که این مصوبات با قوانین شهرسازی و یا طرح تفصیلی منافات دارند.
برزگر نهایتاً،اجرای پروژهای در اردبیل را بر عهده گرفت و با اینکه هرچند ماه یکبار درجلسات شورا حضور می یافت اما عملاً با بیتوته کردن در اردبیل بصورت غیر رسمی از شورای شهر خوی خداحافظی کرد و حتی در انتخابات سومین دوره شورای شهر، ثبت نام هم نکرد!
»رنجبر حقیقی« دومین عضو شورای دوم شهر خوی بود که در آخرین رورهای اولین دورهی این شورا نیز به عنوان عضو علی البدل حضور داشت. با آنکه اولین روزهای حضور وی، با مخالفت برخی اعضای شورا آغاز شد اما به مرور به یک عضو تاثیر گذار در مصوبات شورا تبدیل شد.
رنجبر علاوه بر تیزهوشی روانشناسی خاصی نیز داشت به طوری که اکثرطرح های خود را با بیان مناسب به تصویب می رساند و قبل از شروع جلسات، نظراتش را با تک تک اعضای موثر در رای گیری مطرح می کرد.
وی به دلیل آشنایی داشتن با قوانین شورا و شهرداری، یکی از اعضایی بود که سعی میکرد برای نظراتش مادهی قانونی بیاورد.
»شریف« به عنوان سومین عضو شورای دوم شهر خوی، ریاست نیمه دوم این شورا را بر عهده داشت.اعتراضات بلند وی زبانزد دیگر اعضا است (گاهی اعتراضات بلند وی در محوطه خارج از ساختمان شورا هم به گوش میرسید) اما درحقیقت بی غل و غش ترین عضو شورا است.
شریف در کنار»کبیری« بیشترین وقت خود را برای شورا گذاشت.
وی، وقتی با طرحی مخالف بود با صدای بلند و مقدمه چینی های فراوان سعی میکرد مخالفت دیگر اعضا را جلب کند، اما وقتی موافق بود با نرم خویی و مهربانی و آرامش مطرح می کرد تا دیگر اعضا نیز آن را تائید کنند!
شریف با تمام خصوصیاتش همواره مورد احترام و تائید دیگر اعضا بود و بی دلیل نبود که هم به ریاست شورا انتخاب شد و هم به شورای سوم راه یافت.
»قابچیلو« چهارمین عضو شورای دوم شهر خوی محسوب می شود( البته باترتیب حروف الفبا). وی با سابقه چندین ساله در پست مسئول املاک شهرداری خوی یکی از کارشناس ترین اعضای شورا به امور شهرداری بود.
وی یار دیرین برزگر به شمار می رود و همواره از نظرات او حمایت می کرد اما چه سود که روی هم دو رای بیشتر نداشتند.
قابچیلو در شورای دوم جنجالی ترین و معترض ترین عضو به شمار می رود. چرا که نزدیک به یک سال در جلسات شورا به عنوان اعتراض،سکوت اختیار کرد و حتی مصوبات راهم امضا نکرد! چرا که معتقد بود نظرات مخالفان باید در صورتجلسات شورا درج شود اما دیگر اعضا به خاطر درج نظرات غیر مرتبط در صورتجلسات ( به عنوان نظر مخالف) طی مصوبهای از درج آن ممانعت کردند و این امر اعتراض قابچیلو را در پی داشت.
قابچیلو درخواستش را مطابق قانون و عدم درج نظرات مخالف در صورتجلسات راغیر منطبق با قانون می دانست و حتی نظرات مراجع بالاتر را هم در این خصوص طی درخواستی جویا شد اما فرمانداری به عنوان یکی از این مراجع، هرگز به درخواست قابچیلو پاسخ نداد! نهایتاً وی رضایت داد به شرط درج نظرات مخالفان در مطبوعات محلی سکوتش را بشکند. در اواخر دوره نظرات کارشناسی وی در مصوبات شورا تاثیر گذار بود.
»کبیری« پنجمین و فعال ترین عضو دومین شورای اسلامی شهر خوی به شمار می رود. وی بیشترین وقتش را در شورا گذراند و بیشترین پیگیری های مصوبات شورا را آن انجام داد و در این راستا چندین نامهی سرگشاده به رئیس جمهور، استاندار و . . . منتشر ساخت.
وی همچنین به عنوان سخنگوی شورا ارتباطی صمیمی با خبرنگاران به عنوان نماینده افکار عمومی بوجود آورده بود و به تمامی سوالات مرتبط با شورا با درایت، حوصله و بدون حاشیه پاسخ میداد.
کبیری در کنار رنجبر و سه عضو دیگر شورا از حامیان سرسخت بلند مرتبه سازی در خوی بود و علیرغم مخالفتهای مسکن و شهرسازی استان ، بر اجرای آن پافشاری می کرد.
فعالیت ها و عملکردهای تاثیرگذار وی باعث گردید در انتخابات سومین دوره شوراها، در بین اعضای شورای دوم خوی بیشترین رای مرم را کسب کرده و به شورای سوم نیز راه یابد.
»کریمی« ششمین عضو دومین شورای شهر خوی محسوب میشود. وی ریاست اداره تعاون روستائی خوی را بر عهده دارد و به دلیل اجرای قانونی که بر اساس آن روسای ادارات در صورت حضور در شوراها می بایست از سمت خود استعفابدهند،در انتخابات شورای سوم ثبت نام نکرد.
شاید بتوان کریمی را به نوعی منطقی ترین عضو شورای دوم معرفی کرد. وی بیشتر مواقع نقش میانجی را در اختلافات پیش آمده بین اعضا، بر عهده می گرفت و نظراتش مورد اخترام دیگر اعضا بود.
و نهایتاً دکتر»کیوان « هفتمین عضو شورای دوم شهرخوی بود که چهار سال تمام بر یکی از هفت صندلی شورای شهر خوی تکیه زد.
کیوان خزانه داری شورای شهر را بر عهده داشت و گاهی اوقات با یک زنگ تلفن همراهش، جلسات شورا را ترک میکرد. خوش رفتاری و خندهروییاش باعث محبوبیت وی بود.
به هر حال، مهلت چهار سالهی فعالیت شورای دوم شهر به پایان رسید و آنچه ماند تلاش هایی بود که برای آبادانی خوی صورت گرفت.
قرار است همین روزها طی مراسمی، از عملکرد این عزیزان به همراه شهردار خوی تجلیل شود اما در این میان نباید »ولیزاده« مسئول دفتر شورا و »آقا نصراله« مسئول تدارکات و خدمات شورابه فراموشی سپرده شوند