| رقص برای خدا پرفسور آنه ماری شیمل | |
| نوشتهی پرفسور آنه ماری شیمل - در این مقاله، پرفسور آنه ماری شیمل مى کوشد تا نشان دهد که رقص صوفیانه (سماع) هرچند از سوى بسیارى از اهل ظاهر عملى شیطانى و غیراخلاقى دانسته شده، اما نزد برخى طریقه هاى اصیل صوفیه همچون طریقه مولویه و برخى مشایخ این قوم همچون ابوسعید ابوالخیر ومولاناجلال الدین محمد بلخى وسیله اى براى وصال عرفانى، شهود خداوند و شور عرفانى تلقى شده است و یکسره از امیال وتمنیات جسمانى عارى است. | |
|
پرفسور آنه مارى شیمل از اسلام شناسان و شرق شناسان بنام روزگار معاصر است. وى از سر صدق و راستى در راه شناخت فرهنگ و تمدن و تاریخ اسلام گام نهاده و با آثارش، نه تنها چشم غربیان را تا اندازه اى بر روى حقیقت فرهنگ مشرق زمین گشود، بلکه به ما مسلمانان نیز در آشنایى بهتر و بیشتر با میراث علمى و فرهنگى نیاکانمان که همان سنت دینى و مذهبى مسلمانان مى باشد یارى رساند. در مقاله اى که در پى مى آید، شیمل مى کوشد تا نشان دهد که رقص صوفیانه (سماع) هرچند از سوى بسیارى از اهل ظاهر عملى شیطانى و غیراخلاقى دانسته شده، اما نزد برخى طریقه هاى اصیل صوفیه همچون طریقه مولویه و برخى مشایخ این قوم همچون ابوسعید ابوالخیر ومولاناجلال الدین محمد بلخى وسیله اى براى وصال عرفانى، شهود خداوند و شور عرفانى تلقى شده است و یکسره از امیال وتمنیات جسمانى عارى است.
پرفسور آنه ماری شیمل در خلال دهه هاى اخیر، گاهى نوشته هایى در روزنامه هاى آمریکا درباره آموزش «رقص صوفیانه » مى خوانیم و «رقص صوفیانه» به شیوه اى مرسوم براى پرورش نفس بدل شده است. اما، رقص در اسلام قبیح شمرده شده است؛ چرا که به طور کلى رقص در تاریخ ادیان با وجد و حال در ارتباط است و انسان را از حالت عادى خود خارج مى کند و مى توان گفت: او را بر گرد یک محور خاص به چرخش وامى دارد. بى گمان در دوره هاى میانى اسلامى ضیافتهاى مسلمانان متمکن، اغلب باموسیقى و رقص به پایان مى رسید. لیکن در بستر دین رقص، که اساساً یک پى ـ پدیدار موسیقى ونغمه خوش آهنگ است، با خصیصه شریعت محور اسلام در تعارض قرار مى گیرد. زیرا ممکن است فرد را از راهى که خداوند مقررداشته ـ شریعت ـ به بیراهه کشد. از این رو، اسلام هنجارین به مخالفت با رقص برخاسته است و مطابق قرآن (فاطر، آیه ۸) با کف زدن و امورى از این دست نیز مخالف است. طى چندین قرن، مقالات و رسالاتى علیه مسأله رقص به علت وجود تأثیرات شیطانى آن نگاشته شده است. بدین جهت خنیاگران و رقاصان حق شهادت دادن در دادگاه را نداشتند. به عنوان نمونه، مى توان از رساله اى منسوب به ابن تیمیه در مورد رقص و سماع یادکرد. او این دو مقوله را به اندازه تبعیت از مغولها، براى مؤمنان خطرناک و زیانبار مى شمارد (بعدها یک پژوهشگر تأثیر یا ردپاى رقص شمنانه را در رقص صوفیانه مشاهده نمود). حتى کسانى را که رقص را ویژگى اصلى تصوف مى شمارند و خود را به این جریان منسوب مى دارند، موردنکوهش قرار داده اند، چرا که هدف آنها بزرگنمایى چنین تجربیات خلسه آورى بوده است. ایشان در این مورد با هجویرى (قرن پنجم قمرى/ یازدهم میلادى) موافق اند. وى در کشف المحجوب بیان مى دارد: «طایفه اى دیدم از عوام که مى پنداشتند مذهب تصوف خود هیچ نیست جز رقص.» (کشف المحجوب، ص۴۱۶ ، ترجمه نیکلسون).
در این هنگام چنین تصور مى شد که سرشار از برکت «نیرویى جادویى، مقدس و معنوى» شده اند. مسأله مورد اختلاف این بود که آیا مبتدیان طریقت ـ چنان که شیخ ابوسعید ابوالخیر معتقد بود ـ بایسته است که در مراسم رقص و سماع شرکت کنند تا مشتهیات نفسانى خود را از میان بردارند یا اینکه از شرکت در اینگونه مجالس باید برحذر باشند. مسأله دیگر به اینگونه بودکه آیا نوآموختگان طریقت به واسطه پایکوبى سرمستانه و گوش دادن به موسیقى مى توانند «احوال »عرفانى شان را تعالى بخشند، یا باید از نمایش چنین عملى پرهیز کنند؟
اصطلاحاتى از قبیل «پایکوبى» و «دست افشانى» و نظایر آنها در اشعارش ـ بخصوص رباعیات ـ فراوان است. چرا که رباعى اغلب به عنوان قالبى منظوم در مجالس سماع به کار گرفته مى شد. نزد مولوى تمام جهان در رقص شگفت آور در حرکت است؛از زمانى که عدم، خطاب ازلى خداوند «آیا من پروردگار شما نیستم» را شنید، پایکوبان پا به عرصه وجود نهاد ( دیوان شمس ـ شماره۱۸۳۲). این عقیده به گفته هاى جنید اشاره دارد. رقص و سماع دونردبان براى صعود به آسمان ـ یعنى معراج حقیقى ـ هستند و فرشتگان و جنیان نیز در این عروج شرکت دارند. رقص شاخه هاى درختان به واسطه وزش نسیم بهارى نیز مظهرى از آن سرنمون ازلى است. فرزند مولانا، سلطان ولد، موسیقى و رقص را که پدرش با الهامات خود آنها را پرورانده بود، سامان داد. به این معنا رقص در نزد مولویه یک عمل شورمندانه عنان گسیخته نیست، بلکه رقص منظم «باله» است که در آن یک درویش مى تواند شعفى سرمستانه را تجربه کند. اما این شعف سرمستانه راهى براى پرستش «او» و در حقیقت «رقص براى خدا» است. چرخ زدن اغلب به حرکت ستارگان به دورخورشید یا رقص پروانه به دور شمع براى «فنا»ى در آن تشبیه مى شود. این تجربه فنا است، «فنا»ى در خدا براى رسیدن به سطح بالاتر از بصیرت. شاعران بعد از مولانا نظیر غلیب (متوفى در استانبول به سال۱۲۱۳ق۱۷۹۹م) به مانند شاعران هند و ایرانى ـ البته با صراحت بیشترى ـ این سمبولیزم را در اشعارش با ردیف رقص به کار گرفت.
پس از آن تکنوازى نى شروع مى شود. سپس درویشان به دنبال شیخ در دایره تالار مى ایستند و به یکدیگر سر فرو مى آورند. نوازندگان و خوانندگان کر شروع به خواندن مى کنند. شیخ در جاى خود ایستاده و درویشان برگرد او باز مى شوند و مى چرخند و آهسته ذکرالله، الله، الله را زیر لب تکرار مى کنند. این بخش ازمراسم تقریباً ۱۰دقیقه به طول مى کشد و براى چهاربار تکرار مى شود. در چهارمین سلام خود شیخ نیز به رقص ملحق مى شود. در نظمى خورشید وارمولانا، شیخ، نماد خورشید است و درویشان به مانند ستارگان به دور خود و به دور شیخ چرخ مى زنند.
هنگامى که یک نفر پاى خود را محکم به زمین مى کوبد، دیگرى دنباله کار او را مى گیرد و رقص را ادامه مى دهد. فراز و فرود پاى راست دائماً با ذکر آهنگین الله، الله، الله همراه است. بدین ترتیب سمبولیزم نهان در رقص و سماع طریقه مولویه به عشق آسمانى و شور عرفانى و نیز اتحاد با خدا اشارت دارد. در پایان، درویشان هوهوکنان به یکدیگر ملحق شده و با ذکر فاتحه و اداى نماز براى مولانا و شمس تبریزى مراسم را به پایان مى رسانند. |