جستاری در فلسفهی انتظار
سعید فرجی خویی چاپ شده در هفته نامه اورین

1ـ بنیادی ترین آموزه ی دین در معنای باطنی، اعتقاد و ایمان به وجود جهانی دیگر است. این اندیشه، که رکن همه ی معتقدات ایمانی و وحیانی است، فراتر و برتر از جهان محسوس است. جهان و بلکه جهان هایی هست که به گونه ای پوشیده و در بطن غیب، در درون این جهان عیان اند. در پس این جهان ظاهری، جهان هایی دیگر هست که هم موازی با این جهان در دامنه های هستی سیر می کنند و هم در فواصل زمانی حیات آدمیان رخ مینمایند. تنها پس از مرگ است که می توانیم چهره ی دیگر هستی خود را ببینیم و فقط آن هنگام است که به جهانی دیگر در می آییم.
در چنین ساحتی، فلسفه تاریخ، فرایند تمدن سازی انسان و ایستگاه آخر جهان، تصویری دیگر دارد. اسلام این تصویر را در همه ی متون خود تذکر داده و بر آن تأکید کرده است. در اندیشه ی دینی مسلمانان، اعتقاد به مهدویت، ریشه در همان آموزه ی بنیادین دارد.
واژه ی رمزگون »انتظار« در متون دینی همین آرمان را بسط می دهد و آشکار می کند. مؤمن در این دیدگاهِ ایمان ساخته، »منتظر« است. این انتظار البته به پایان رسنده و سیراب شونده، بی تردید گونه ای تکاپو، اضطراب فعال، رشدخواهی، تحرک و امید را با خود می آورد، و روشن است که چون همه انتظارهای بشری و همسو با رنگ و روی آن، دغدغه نگرانی مثبت و کارساز، آرزو، مراقبت و طرح ریزی و برنامه اندیشی دارد و می طلبد.
تصور پایان و فرجامی خاصی برای مسیر زندگی جمعی بشر، آن را از بن بست تهی بودن و به در آوردن است. تصویر آغاز و انجام زندگی بشر، آن را از وضع بی ثبات و پوچ انگاری فلسفه بافانه نجات می دهد و بدان سامانی هدفدار می بخشد.
2ـ انتظار، گونه ای فلسفه جهان نگری نواست؛ این که کار و کنش انسان، روزی در نیکوترین و بسامان ترین قالب و صورت خود جلوه خواهد کرد و جهان، طبیعت، سیاست، حکومت، اقتصاد، رفاه، عدالت، ادراک، آموزش و طعم زندگی، در غایت رشد خود رخ خواهد نمود. آشکارتر از روز است که این آرمان، درونی ترین هسته همه رنج ها و شادی های بشری و تمامی فلسفه های شفاهی و مکتوب و هنر و ادبیات است. این آرمان انسانی در مفهوم »انتظار« تجلی یافته است. هم بدین سبب، منتظران در فراسوی امروز به فردا می نگرند؛ فردایی که همه ی سویه های زندگی انسان در آن زیباتر و پرمعناتر است. این اصل آینده اندیشی معناساز، تنها به مفاهیم سیاسی و اجتماعی باز نمی گردد، فردیتِ مبتنی بر چنین انگاره فرااندیشانه دینی نیز سامانی متمایز از دیگرگونه های زندگی فردی دارد.
در فراسوی افق های جهان کنونی و در فردایی بس نزدیک، شهری هست که حیات انسانی در آن در اوجِ شکوه و تعالی ممکن خویش، همه گره های بسته خویش را می گشاید و از همه ی سختی های ادوار تاریخ بشری سربلند بر می آید و به مفهوم »زیستن انسان گونه« تجسمی راستین می بخشد. تماشای این شهر در معنایی ژرف و ناب در کلمه ی »ظهور« صورت می بندد. ظهور، عیان شدن هویت الهی انسان است. این البته معنایی لاهوتی تر دارد.
3ـ در پس معنای فلسفه ی انتظار، حضور پایدار انسان حس می شود. آن چه در فرهنگ دانشی و بینشی دین، »انسان کامل« نام می گیرد، تجلی اراده خداوند در تجسد بخشیدن به کمال انسانی و در هیات انسان کامل است غایت و مراد خلقت انسان، در ساحت وجودی انسان کامل شکل می بندد و حضور او در همه ادوار تاریخ بشر، این سرّ آفرینش را امتداد می دهد. آن نشانه ی راستین لاهوت بر روی خاک همواره هست و از صدر تاریخ ازلی تا ذیل ابدی آن، حضور ممتد داد. پیامبران و اولیاء همواره امکان تحقق کمال انسانی را در وجود خود تداعی کرده اند.
مفهوم »انتشار« با چشم گشودن به افق هستی برای ظهور انسان کامل نیز پیوندی تمام دارد. انسان کامل در عصر خاتمیت نیز هست، اما زمان »ظهور« او فرا نرسیده است. این اعتقاد به وجود انسان کامل، که نمونه آرمانی انسان است، آفرینش انسان را معنادار می کند و در امکان تحقق هدف آن، تردیدها را می زداید.
نتیجه
در معناشناسی دین، می توان به همه ی وجود پیش گفته ی »انتظار« و نیز معانی دیگر آن نگاهی تازه داشت. بر این بنیاد، اگر سیالیّت جاری مفاهیم دینی را باز ستانیم و آن را از ریشه های تاریخی و معناساز خود بگسلیم، پرسش های زمانه را در برابر دین طرح نمی توانیم کرد. انتظار از آن جمله مفاهیم است که باید در همه ی هویت و دامنه های خود باز سنجیده شود. ناگزیر باید گفت که حتی اگر رویکردی کار ویژه گرایانه به دین داشته باشیم، انتظار، آفاق معرفتی تازه ای را در جهان نو خواهد گشود. این گشایش رهایی بخش، از فلسفه زندگی روزمره آغاز می شود و تا پیچیده ترین مناسبات انسانی امتداد می یابد.