به بهانه نامگذاری سال اتحاد ملی
تو را ای کهن مرز و بوم می ستایم
سعید فرجی خویی چاپ شده در هفته نامه اورین
ـ هنوز از پهندشت سرزمین چالدران قیحه ی دلیرمردان »قیزلباش« که با شمشیرهای آخته به استقبال سرب داغ رفتند و برای جان باختن در راه میهن سرسوزنی تردید به دل راه ندادند، دریای عقل را به تلاطمی توفانی وا می دارد.
و از بلندای کوههای سوخته ی قره داغ بانگ رعدآسای عباس میرزا که مبارزان را به پایداری می خواند و نعره های جوانمردان ارسباران و قفقاز که بی محابا به اجنبی می تازد، جانها را به لرزه در می آورد.
ـ هنوزقلم ازنگارشذلتنام»گلستان«عرقشرم برپیشانی دارد.
و از شوکرانی که از جام »ترکمن چای« در کام ریخته شد، پاره های جگرش از هم گسیخته است.
ـ هنوز زخمه ی فریاد گیله مرد زخم خورده که روی پل منجیل پیشانی برخاک وطن نهاد، رعشه بر اندام مرگ می افکند.
ـ وهنوزفریادسینه سوزسردار جنگل در میان کوههای پوشیده از برف طالش پژواک می یابد و زهره ی کوهستان را می درد.
ـ هنوز غریور دلاوران تنگستان و خروش رئیس علی دلواری و خط غباری که از سم ستورا نشان بر پهنه ی تفتیده ی جنوب ترسیم می شود و خصم متجاوز را به زبونی و انفعال می کشاند، ذهن ها را می آشوبد.
ـ هنوزغرش عدالتخواهی شیرمرد آذربایجانی و تفنگچیانش از سنگفرش های مقابل مجلس شورای ملی خون غیرت را به رگ های جبین هر ایرانی می دواند.
ـ هنوز از حنجره های شرقی ثقه الاسلام تبریزی و یارانش بر بالای دار به سان سلف رستگارش ـ میثم تمّار ـ زمزمه ی غربت هزار و چهارصد ساله ی شیعه و ندای مظلومیت هماره ایرانی به گوش می رسد.
ـ هنوز از پیکر غرقه به خون شیخ محمد خیابانی آوای »قم فانذر« هر ایرانی را به بیداری فرا می خواند.
ـ هنوز دل دشمن از آن پیرمرد تکیده ی عصا به دست (مدرس) که صحن مجلس را با صیحه ی آسمانی خود به لرزه در می آورد، در هراس است.
ـ هنوز صفیر گلوله های توپ و خمپاره که بی محابا از چهارسو و شش جهت می بارند و هزار هزار کبوتر عاشق را سر بریده به وصال دوست می رسانند، تو و فریاد آتشین پاسداری که سنگینی شنی تانک را روی پاهایش احساس می کند، بی طاقتم می سازد.
ـ هنوز پرند نیلگون خلیج فارس خون مسافرانی را که لهیب آتش کینه شیطان به چهره اش پاشیده، پاک نکرده است.
ـ هنوز بانگ نوشانوش آنانی را که در قهقهه ی مستانه شان »عند ربهم یرزقون« گشتند، تا صبح قیامت می توان شنید.
ـ هنوز در هزار پرده ی ساز »عاشیق« تراوش رگه های سبز غیرت را به روشنی می توان دید.
ـ هنوز سرحدات مملکتِ عشق به چابک سواران قشقایی و بختیاری پشتگرم است.
ـ هنوز اثر تازیانه ی باد صد و بیست ساله ی محرومیت از چهره ی باصلابت دلاور نیمروز زدوده نشده است.
و ساحل نشینان دریادلِ خلیج فارس، بامدادان که در تلاش معاش به دریا می زنند، کوسه های پلیدی را می بینند که علم یهود بنی قریظه و خیبر را پس از قرن ها جنایت بر پیشانی خود زدوده اند و کوس وحشت می نوازند.
و اما هنوز...
ـ هنوز برخی ها اصرار دارند که جامعه ی ما را »جامعه ی چند فرهنگی« بنامند. آنها همیشه به فکر تقسیم جامعه ی ما هستند و این تقسیم را از »فرهنگ« شروع کرده اند.
آنها فرهنگ را در زبان خلاصه کرده اند: زبان فارسی، زبان ترکی، زبان عربی، زبان بلوچی، زبان کردی و...
»جامعه ی چند فرهنگی« در فرهنگ آنها به معنای »تجزیه ی فرهنگی« است . او نمی داند، اما اربابانش می دانند که تجزیه ی فرهنگی سرآغاز همه ی تجزیه های دوست داشتنی است.
ـ هنوز آنها نمی دانند که ما جامعه ی یک فرهنگی هستیم، خدای ما، پیغمبر ما، دین ما، عاشورای ما، عبادات و آداب ما یکی است. کعبه و کربلای ما یکی است.
ـ هنوز آنها نمی دانند که فرهنگ اسلام که کرد و ترک و فارس و عرب ندارد. ترک و کرد و فارس و بلوچ و عرب مسلمان قبله ی واحدی دارند.
و هنوز آنها در غفلتند...