|
رفتار شناسی انتخاباتی در ارومیه اقلیت پیشتاز, زنان فرصت شناس حامد عطائی Hamed_ataei_m@yahoo.com
طبق یک اصل نانوشته رویدادهای سیاسی در جامعه ایران معلول نوع رفتار حاکمیت در برهه های پیش از آن مقطع است و چندانکه بر اساس ادبیات کلاسیک سیاسی رای سخن توده هاست, در کشوری چو ایران که تصمیمات و کنشهای مردمی بدون ضابطه و اصولی و غالباً غیر منتظره و تنها در آوردگاه انتخابات رخ مینماید, پاسخی است روشن و بلاواسطه به سیاستهای صحیح و یا نادرستی که سیاستگزاران و حکمرانان اعمال نموده اند و از اینروست که بعضاً نتایج درخشان از میزان استقبال مردمی در انتخاباتی چون دوم خرداد76 و 24 آذر 85 با تعبیر ((حماسه)) یاد میشودو البته نتایج سرد وبی اعتنایی تامل بر انگیز در صحنه هایی دیگر تا مدتها سوژه نقد و تحلیل و چاره اندیشی تئوری پردازان را فراهم آورنده اند. دوم خرداد 76 که در آن غلیان توده ها در اعتراضی فراگیر ارکان نظام بورژوازی سرمایه سالار را به زیر کشیدو جناح پیروز را بر مرکب قدرت نشاند نه شیفتگی به جریانی که زمانی بر اریکه دولت مستاجل آرمیده و آزمون واداده،که واخواهی عمومی برای تغییر در سامانه اجرای مملکت به گونه ای بود که در آن فاصله بین فقیر و غنی به حداقل نزدیک شود و این ایده آل هرچند در لابه لای شعارهای انتخاباتی چپ اسلامی یافت نشد و وقعی هم بدان نهاده نیامد اما سکوت سرد و مرموز مردم اینبار چنان بر سر نظام رانت و سرمایه و بورژوا و بوروکرات ویران شد که حیرت جهان را هم متوجه خود کرد.بسیاری از تحلیلگران عمدتاٌ بیگانه رخداد 76 را به مثابه انتخابات غربی و مدل فرانسوی آن تعبیر کردند که در آن مردم ناراضی از وضع موجود در تغییر قوه مجریه تنها یک هدف را مدنظر دارند و آن تغییر درزیر و بم ضرباهنگ اداره است و نه چیز دیگر، و انتخابات ایران در آن ایام اعتراضی آرام،دموکراتیک و فانتزی تلقی شد برای جلوگیری از ناآرامی های خیابانی افسار گسیخته و این تعابیر غربی بود که البته گرته برداریهای وطنی هم از آن شد. اما هدف اساسی در هر انتخاباتی برای نظام جمهوری اسلامی همانا حضور و استقبال مردمی است،چرا که تمامی رقبایی که در صحنه سیاسی تا حد درگیریهای فیزیکی و شبه پارتیزانی به فعالیت مشغول اند رجال مورد تایید همین نظام اسلامی مردم سالارند و سیستم نظارتی در مملکت تا حدی قدرتمند هست که بدنه حکومت از تیررس دسایس نااهلان مصون بماند. درست در همان زمان و هنگامیکه ابراز امیدواری مقام معظم رهبری از حضور سی میلیونی با نتایج غیر منتظره آن همخوانی یافت خط بطلانی بر تمام تعابیر غیر واقع دوست و دشمن کشیده شد. مجلس ششم فرزند مشروع،مستقیم و بلاواسطه دوم خرداد بود. عرصه ای که تا آن زمان جناح اصلاحات چنین بستر و فضایی برای همه گونه مانور سیاسی در اختیار نداشت و طرح هایی چون اصلاح قانون مطبوعات(ناکام)، دست درازی به قوانین انتخابات، زمزمه هایی چون رفراندوم برای تغییر قانون اساسی، تحقیق و تفحص از صداو سیما و... که مجلس را یک دیگ دائماٌ جوشان و ملتهب مینمایاند، پیش فرض های قبلی مبنی بر سیاسی و جناحی صرف بودن جریان اصلاحات و از همه مهمتر بی پدر و مادر بودن این جنبش را قوت بخشید چندانکه در ادامه با نقدهایی از درون و از سوی سیاستگزاران و تئوریسین های خودی دچار اضمحلال شدو ساختمان کج و معوج و بی پایه و بی سقف اصلاح طلبی با نیش لرزه ای در شورای دوم در آستانه فروپاشی قرار گرفت که نهایتاٌ تیر خلاص آن با مجلس هفتم زده شد...
تا سوم تیر هرچند سوم تیر هم از حیث رای دهندگان و هم رای ندهندگان مجال مفصلی برای تحلیل میطلبد اما محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم در جایی قرار گرفت که مردم تورشان را پهن کرده بودند و حلقه گمشده ای را می جست که تنها به یک گفتمان قابل فهم و اجرا تجهیز شده باشد و آن گفتمان ((عدالت)) بود. عدالتی با ضمانت اجرایی و عقبه ای قابل اتکا و ابزارهایی برای فتح و چنگ زدن به تمام پرده ها و پشت پرده ها و خط ها و مرزها و سایه ها. رفتاری نسبتاٌ خفیف و رازآلود با رای مقبول به مردی که بدون سابقه ای عریض و طویل قدرتمداری از جغرافیای کلان شهری به پهنه سیاسی،فرهنگی،عقیدتی،اجتماعی و اقتصادی کلانِ مملکتی قدم میگذاشت بسترسازی برای ظهور اندیشه ای بود که انقلاب برپایه آن شکل گرفته بود و این راه بس دراز و صعب العبوربوده و هست و افسوس که سیاستمداران ما تا کنون از هیچ رفتاری از جانب مردم تا کنون درس نگرفته اند و فرصت احمدی نژاد هم در حال سوختن است!
و اما شهر... ارومیه شهری که از آن با عناوین دهان پر کنی چون سرزمین فرهنگها و قومیتها،ادیان و تمدنها، شهر سوق الجیشی،منطقه با استعداد، پاریس و ... یاد میشود فعلاٌ که قواره های آن در حد هیچکدام از اینها نیست و بیشتر شهری سوخته را میماند که با هیچ نظام مهندسی و سیاست کلان و خردی معضلات آن حل شدنی نیست! این شهر در ظاهر امر یک گره کوچک دارد که میتوان آنرا با دو انگشت دست گشود. اوایل انقلاب این شهر جولانگاه ایدئولوژی ها و مشت و لگدهای دو جریان مدعی و سهم طلب بود که در یک طرف این دعوا طرفداران افکار چپ، فدائیان خلق و مسلمانان مبارز قرار داشتند که طلایه دار این جریان نیروهایی بودند که بعد از تسویه از سپاه عنوان ((امتی)) یافتند و به جز روزگار اول انقلاب هرگز در درگیریهای سیاسی حداقل در ظاهر آفتابی نشدندو سوی دیگر نیروهایی بودند که تا به امروز نام و شناسنامه ای برای خود دست و پا نکرده اند، هرچند به ظاهر دست و بال این طیف برای همه گونه عرض اندام باز است اما خود این افراد درون خود مشکلاتی دارند که عملکرد آنان را تا به امروز با ناکامی روبه رو ساخته است. جریان امتی یک زمانی و بعد از غسل توبه حجتیه ایها دشمن حجتیه شد،روزگاری خود را در برابر حزب ا.. یافت و امروزه هرچند خطری از بابت ایشان احساس نمی شود اما اصولگرایان عنوان عبارتی است خود را جبهه مقابل حجتیه میداند. جریان اصولگرا در ارومیه یک موجودیت ناقص الخلقه دارد که هر چند صاحب و مرشدی برای آن نیست اما در دامن خود نیروهایی را می پروردکه هر کدام شان قبای تولیت اصولگرایی را بر تن می کنند و خویش را داعیه دار هدایت میدانند. اصولگرایی ارومیه بر خلاف تعابیری که از آن میشود دچار قحط الرجال نیست بل کلکسیونی از خانواده شهید،جانباز،ایثارگر، تحصیلکرده، برخوردار از سوابق مدیریتی، جنگ دیده و زجر کشیده است که همین تعدد نخبه خود یک مشکل اساسی است. اصولگرایان شهر بر اساس ارزش هایی که بدان معروف اند اصولگرا شدهاندواز جمله همین ارزشها پایبندی به مبانی و معارف منبر و محراب است. هرچند جریان روحانیت و نوع قدرتمند آن(از حیث میزان نبوغ و نفوذ و مردم مداری) تمایلی به ورود به بحث و جدل و زد و بندهای متعارف سیاسی ندارند اما مریدانشان بی اندازه علاقه مندند به قرار گرفتن زیر بیرق روحانیان و همین نیت خالص و پاک به راحتی قابل انحراف و سوء استفاده است؛چه،در مقطع فعلی نام روحانیت پرگاری است برای اجتماع یک نوع خاص از اصولگرایان و صف آرایی در مقابل نوع دیگر و طبیعی است که در این رویارویی پیروزی نصیب جریان است و شکست محتمل گریبانگیر نام و کاریزمای روحانیت! مصیبت زمانی مضاعف است که صندوق های رای در هر دوره ای مسلخی است برای قربانی کردن نام و اعتبار دو قطب(و شاید سه قطب و بیشتر)روحانی شهر و افسوس و حسرت که در صورت روی دادن هرکدام از دو حالت فتح یا شکست این اعتبار و آوازه روحانیت است که هزینه شده و برای روزهای ـآینده هیچ تدبیری نیست! یک فلاش بک به تاریخ 10 ساله اخیر داستان جالبی را از اوضاع و احوال برادران اصولگرا روایت میکند. بعد از دوم خرداد که آذربایجان غربی با بیش از 76 درصد رای به خاتمی در صدر استانهای رای دهنده به رئیس جمهور منتخب بعد از زادگاه وی ایستاد در اولین آوردگاه جدی برای جلوگیری از موج در حال تزاید چپ اندیشی و اصلاح گرایی با انبوهی از چهره های موجه و غیر موجه اصولگرایان در مقابل دوم خردادیان و اصلاح طلبان نوظهور صف آرایی کردند و این زمان موعد مجلس ششم بود. اصولگرایی ارومیه اینبار با نام و عنوان تشکل های همسو و پیروان خط امام و رهبری وارد گود شد در شرایطی که حزب دولت ساخته مشارکت همه گونه ساز و برگ را برای قبضه تمام و کمال پاربمان در اختیار آورده بود و در یک آوردگاه سونامی وار توانست کلیه رقبای راست سنتی،مستقل و غیر مشارکتی را ضربه فنی کند.در این میان البته بک پدیده نادر نیز در تاریخ ارومیه ثبت شد: شهربانو امانی کاندیدای سابقاٌ موتلفه ای مجلس چهارم و نماینده اول ارومیه در مجلس پنجم مورد توجه اصلاحات قرار گرفت و در شرایطی که یکسال پیش از آن فریبا بشیری در اولین دوره انتخابات شورای شهر با اکثریت قاطع و فاصله فاحش با دیگر رقبا به عضویت شورای شهر ارومیه انتخاب شده بوداین پیش فرض را که اصلاحات برای انسجام و تجهیز پایگاههای خود میتواند روی زنان و گرایشات فیمینیستی آنان حساب ویژه باز کند را بیش از پیش تقویت کرد.امانی و یک چپی دیگر بعنوان کاندیدای مورد حمایت اصلاحات در مجلس ششم به رقابت برخاستند و این در حالی بود که روی نفر سوم لیستهای دو حزب دوم خردادی یعنی همبستگی و مشارکت اختلاف وجود داشت و فتاح پور کاندیدای کرد دوم خردادی دیگر تنها در لیست ملی مذهبی ها آنهم بعنوان نفر چهارم قرار گرفت.اما آراء قابل توجه این داروساز کرد معادلات را در دور دوم قدری تغییر دادو جبهه دوم خرداد که آنزمان در تغییر مستمر وشبانه تاکتیک هایش استادانه عمل میکردمتوجه کانون دیگری شد و آن رای غالب اقلیت کرد بود که پراکندگی روستایی و عشایری نفوس در آنها از شهرها که بیشتر در قبضه اصولگرایان بود بیشتر مینمود. کریم فتاح پور در دور دوم در شرایطی با رای استثنایی 120هزاری به مجلس رفت که بر طبق اعلان رسمی فرمانداری وقت حائزین شرایط اهل تسنن و کرد در شهرستان ارومیه تنها 50 هزار نفر بود و با فرض اینکه کلیه اکراد به کاندیدای کرد رای داده باشند چیزی در حدود 70 هزار رای شهروندان ترک زبان و اهل تشیع به حساب وی ریخته شد. اینگونه شد که فتاح پور در مجلس ششم با تشکیل فراکسیونی تحت عنوان کرد به ریاست این فراکسیون رسیدو عضویت در کمیسیون اصل 90 و حمایت از زندانیان سیاسی و باقی ماجرا وی را به یک چهره جنجالی بدل کرد. امانی هم که حال و روزی روشن یافت و خیلی سریع توانست پله های ترقی را طی و از ارکان تصمیم گیری اصلاحات شده و حتی یک مورد تا حد دبیر کلی حزب همبستگی هم پیش رفت. حضور محمود یگانلی دیگر منتخب لیست اصلاحات ارومیه نیز باعث دمیدن روح تازه ای در کالبد جریانات سابقه دار گردیدو تحرکات ملی و منطقه ای در تحکیم مدیران منتسب به این جریان شتاب بیشتری گرفت؛ اصولگرایی ارومیه هم بعد از مجلس ششم به کما رفت و نتیجه وحشتناک این انتخابات نه تنها درس عبرتی را متوجه برادران تصمیم ساز نکرد بلکه در ادامه اتفاقات جالبتری نیز رخ داد... صدای پای اختلاف و تفرقه در اردوی اصولگرایان بعد از شوک بهمن 78 شنیده میشد. پایگاههای روحانی شهر تقویت شدند و اینبار نه برای اتحاد استراتژیک در مقابل جریان فزاینده تجزیه طلبی و فیمینیسم که برای ضربه زدن به پیکر نیمه جان اصولگرایی به بهانه نقد از درون! موعد انتخابات شورای دوم فرارسید. اصولگرایان که اینبار سعی در تبعیت از جریان ملی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و با تشکیل هسته استانی آن در ارومیه اقدام به تهیه لیستی تک محورانه و سؤال برانگیز نموده بودند در سویی خیال رقبا را از خطر و تهدیدی جدی راحت کردند و از سویی دیگر دشمنان بالقوه ای را تحت نام حزب اللهی و اصولگرا دور خود جمع کردند که هر جا توانستند بر علیه یکدیگر صف آرایی کردند. تریبونهای رسمی و محفلی نیروهای انقلاب به محلی برای بدو بیراه گفتن و شاخ و شانه کشیدن بر علیه یکدیگر بدل شد و اگر نبود تمهیدات سیستمهای نظارتی و دلسوزیهای فرامنطقه ای امروز حال و روز اصولگرایی نامشخص و البته مایوس کننده بود.

یک تحلیل بی طرفانه و منصفانه نشان می دهد جریان اصولگرای ارومیه از فردای شورای شهر اول و بویژه مجلس ششم تا به حال توفیق قاطع و قابل توجهی کسب ننموده و علی رغم تحلیل های جهت دار و تبلیغات بی پایه و اساسی که بعضاٌ از پیروزی های این طیف میشود واقع امر چیز دیگری است. شورای شهر سوم هم هرچند با توفیق نسبی اصولگرایان ختم به خیر شد لیکن اما و اگرهای این انتخابات تمامی نیافته و نخواهد یافت. شاید به جای اطاله کلام بهتر است برای روشن شدن بیشتر وضعیت دنبال پاسخگویی به سوالات زیر باشیم: -اقبال عمومی ارومیه ای ها( کرد و ترک) به زنان و اکراد معلول چه شرایطی است؟ -آیا غیر از این است که رای ترک به کرد و به زنان بی نام و نشان صرف زن بودنشان سکوتی ویرانگر است در قبال وضع موجود؟ -شهری که از آن همواره با نام پایگاه اصولگرایی،ولایتمداری و حزب ا... یاد شده و می شود چگونه نمی تواند دایره ای را برای اجتماع کلیه نیروهای خود با هر اندازه از گرایش اصولگرایانه ترسیم کند؟ -تعریف اصولگرایی چیست؟ چه کسانی میتوانند شناسنامه اصولگرایی بگیرند؟ اساساٌ چه فرد یا افرادی شناسنامه صادر میکنند؟ - رای اول مهرعلیزاده در دور اول ریاست جمهوری نهم و رای قاطع به لیست مورد حمایت مشارکت در مجلس ششم مگر نه به این معنی است که مردم پتانسیل قومیت گرایی قوی ترک و تشکل پذیری را دارند که بسته به شرایط بروز میدهند؟ و آیا این توانمندیها قابل تعمیم و هدایت نیست؟ - رفتارهای مردمی در هر انتخاباتی معنادار و چکیده مطالبات شهروندی رفتار صادقانه است. آیا اصولگرایی فعلی که بعنوان نماینده اصولگرایان شهر یک دهه است جولان میدهد غیر صادقانه رفتار نکرده است؟ و هزار و یک سؤال بی جواب که البته پاسخ تمامی آنها ساده است و نیاز به قدری جسارت و از خود گذشتگی دارد تا کلاف سردر گم اصولگرایی راست و هدفدار شود. فضای حال حاضر سیاسی ارومیه که دوستان خالصانه و بی ریا و تنها من باب دلسوزی از نوع دلسوزیهایی که خود تعریف میکنندو مصلحت هایی که تنها تک محوری در آن حاکم است آبستن ظهور امثال[...]هاست که چهار سال با برهم زدن تعادل و آرامش شهر مردم را به خاک سیاه نشاندندو امثال[...]و[...]و[...] در مجلس هشتم و الته زنانی چون [...] که آینده را در چنگ خود احساس میکنند.دمکراسی طبق تعریف کلاسیک آن یعنی حاکمیت نصف بعلاوه یک، نتایج شورای سوم مبارک حال اصولگرایان ! اما سکوت رازآلود مردم ممکن است در رویدادهای آتی هوشمندانه تر و زیان آور تر از قبل باشد؛ هرچند: چه شب است یارب امشبکه زپی سحر ندارد من و اینهمهدعاها که یکی ثمر ندارد
نمیتوان اختلافات داخلی اصولگراها را با چنین تجزیه و تحلیل هایی حل و فصل کرد اما تنها یک راه است که برای دستیابی به آرمان غایی اصولگرایان که همانا مجلس هشتم است میتواند کارساز باشد: باید رضایت عمومی شهروندان فراهم شود و با اشتیاق بر سر صندوق ها حاضر شوند، با اراده خودو سکوت خود را بشکنند، با فریادها و مطالبات خود. نتایج انتخابات اخیر و چند انتخابات گذشته مبین واقعیتهای این شهر نیست...
|